"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
الذهاب إلى القناة على Telegram
اگر آزادیِ بیان باعث مرگِ یک نفر بشه، بازم اونو آزادی درنظر میگیری؟! _22 𝘈𝘶𝘨𝘶𝘴𝘵 2023_ https://t.me/UnknowTextBot?start=64ff2cb3a07ff ناشناسم🫡
إظهار المزيد729
المشتركون
+324 ساعات
-177 أيام
+5530 أيام
أرشيف المشاركات
بخوام روراست باشم من خودشو دوست دارم تایپمهههههه فقط گیر دادناش روانی کنندس
کلا به همه چی گیر میده بعد زودم عصبی میشه انگار که از امازون فرار کرده باشه وحشی
اول حرفم گفتم که اخلاقم مزخرفه
منم ممکنه سر چیزای کوچیک زود عصبی بشم بعد ببین من لجبازمااااااا لجباززززززززززز هرچی میگه من برعکسشو انجام میدم و سر همین همش دعوا میشه🤣🤣🤣من خوشم نمیاد کسی برام تعیین تکلیف کنه ولی این اقا رسما جای بابامو داره پر میکنه اون نیست گیر بده این بجاش دهن مارو صاف میکنه
و اینم بگممم ادم کنترل گریه کصکشه سگهههه
بخاطر همین پشیمونم چون میبینه من کار خودمو میکنم باز ولم نمیکنه یه جورایی سعی داره منو تغییر بده به ادمی که مورد پسند خودش باشه ولی کور خونده
وای چقدر زر زدم ببخشید😂😂
برسیم به اصل موضوع میگم پشیمونم از رابطه به این دلیله که این ادم خیلی حساسه رو همه چی
راجب لباس گیر میده میگه وقتی پیش منییی هرچیی دلت میخواد بپوش ولی حق نداری تو خیابونی که پر ادم هول و هیزه لباس باز و تاپ و این چیزا بپوشی
راجب ساعت خوابم دعوااا میکنه باهام باورت میشههه
(یه نکته مثبت این وسط هست میگه اصلا نمیخوام از حقوق خودت خرج کنی اونارو نگه دار هرچی خواستی بخری بگو من پولشو برات میزنم😃)
به اخلاقم گیر میده به روابطم گیر میده به دوستام گیر میده به رنگ موهام گیر میده به ارایشم گیر میده به خورد و خوراکم گیر میده به بیرون رفتنم گیر میده (یه نکته مثبت دیگه این وسط هست که شکاک نیست و هیچ وقت اجازه نداده به خودش که بخواد حالا گوشی و این چیزا رو چک کنه)
بعد ایناز خیلی ادم مرتبیه برعکس من
ساعت خواب و بیدارش،ساعت ناهار و شامش،ساعت سرکار رفتن و باشگاه رفتنش،ساعت دوش گرفتنش
تایم انجام دادن همه ی کاراش مشخص و تنظیمه
اصلا ادم پشماش میریزه حتی برای تایم قرار گذاشتن با من یا رفیقاشم برنامه ریزی داره
این ادم نگا کننن حالاااا منو ببین🤣🤣🤣شب که چه عرض کنم من صبح ساعت 5 6 میخوابم کلا دوساعت میخوابم بعد باید پاشم برم سرکار کارگری
وقتیم میامخونه لشم یه جا موقع قرار با این دیر میرسم🤣🤣جدی اصلا خودمو باهاش مقایسه میکنم پاره میشم از خنده
خب قشنگم بزار اول راجب خودم بگم یکم
بنده کوچیک شما رها هستم اردیبهشت وارد 19 شدم لیلیلیللیللی 💃💃 من 2 سال بابلسر زندگی کردم بقیش شیراز الانم یه سالی هست که اومدم تهران با خاله ی عزیزم زندگی میکنم مامان بابام افتخار ندادن بیان تهران
بنده گرافیک خوندم و دانشگاه نمیرم ترجیح دادم بجاش برم سرکار بنر و این چیزا چاپ میکنم ولی شاید تصمیم بگیرم یکی دوسال دیگه بخونم و دانشگاه هم یه سری بزنم ببینم چخبره
خب قربونت برم اخلاق من خیلی مزخرفه از نظر بقیه(خودم راضییم😉)
بابا من یه شب هوس رستوران کردم با خالم رفتیم دیدم اوفففف چقدر دافففف
بعد این اقا دقیقااااا جلو چشم من نشسته بود جدی قیافش خیلی به دلم نشسته بود مردونه شیک بود منم جاتون خالی پرو پرو زل زده بودم بهش کلی فیض بردم
اسمش رامینه بعد 24 سالشه شایدم 25 (طبیعیه سنشو یادم نیست مگه نه؟🤡)
اره خلاصه رامین جوننننن رفت حساب کنه منم پرو پرو دنبالش رفتم(بلهههه درست حدس زدید کرم از خودم بودههههه) سرتو درد نیارم اخرش دم در جدی جدی اومد شماره گرفت🤣فکر کنم اون نگاه کردنام تاثیر گذاشت روش
اومد گفت ببخشید خانوم محترم امکانش هست اشنا بشیم🤤😍منم گفتم اره عشقممم اشنام میشیم🤣🤣
الان فکر کنم دوماهی شده و اینطور که متوجه شدم خیلی ادم جدی ایی تو رابطه هست
وای خدا💔
ببخشیدد این وسط میخوام براتون بی اهمیت ترین چیزو تعریف کنم(دلام💔)
⏺متاسفانه خواهر جاوید نام امیرکیادربندسری به خاطر سوگ از دست دادن برادرش نتونست دووم بیاره و دیشب سکته کرد 💔💔
مرحومه ملیکا کیادربندرسری💔💔
1 گلوله جان دو نفر را گرفت🖤
