williwaw
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 413
المشتركون
-324 ساعات
+147 أيام
+9630 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+40
في 1 قنوات
يونيو '26
+161
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+66
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+15
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '26
+15
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+35
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+25
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+22
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+40
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+51
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+77
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+28
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '25
+34
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+72
في 6 قنوات
Get PRO
مارس '25
+56
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+34
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '25
+63
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+79
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+83
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+82
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+71
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+81
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+95
في 6 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+90
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+72
في 4 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+74
في 6 قنوات
Get PRO
مارس '24
+108
في 6 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+129
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '24
+207
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+188
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+308
في 2 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 11 يوليو | +1 | |||
| 10 يوليو | +2 | |||
| 09 يوليو | +2 | |||
| 08 يوليو | +5 | |||
| 07 يوليو | +7 | |||
| 06 يوليو | +3 | |||
| 05 يوليو | +3 | |||
| 04 يوليو | +6 | |||
| 03 يوليو | +4 | |||
| 02 يوليو | +3 | |||
| 01 يوليو | +4 |
منشورات القناة
| 2 | © Guy Rose — Early Morning, c. 1905-12. | 94 |
| 3 | © Leonard Ochtman — Morning Haze, 1909. | 83 |
| 4 | © Julian Onderdonk — Bluebonnets in the Misty Morning, 1917. | 89 |
| 5 | © Guy Pène Du Bois — Morning, Paris Cafe, 1926. | 87 |
| 6 | © Suzuki Kiitsu — 朝顔図屏風 (Morning Glories), n.d. | 89 |
| 7 | تقدیم به مامان که عاشق گل اطلسیه. | 94 |
| 8 | © Omoda Seiju — Morning Dew, 1923. | 99 |
| 9 | کوهستان در مه.
© Caspar David Friedrich — Morning mist in the mountains, 1808. | 108 |
| 10 | کاش زیر همین برفها دفن میشدم، زیر اون تک درخت. مکان موردعلاقهم برای مُردن. | 102 |
| 11 | رؤیای صبح زمستان؛ پوشیده از برف.
© Leonard Ochtman — Winter Morning, 1911. | 106 |
| 12 | always. | 108 |
| 13 | © Bruno Liljefors — Morning Mood by the Sea, 1896. | 112 |
| 14 | از اون شباست. از اون شبا که قبل از دوازده، یک باید گوشی رو خاموش کنم. | 1 |
| 15 | حتا یادمه خیلی وقتا به کسی هم چیزی نمیگفتم، صرفاً از غروب تا زمانی که هوا تاریک میشد وایساده بودم به تماشای آسمون اما خب همون هم مسخرهبازی و وقت تلف کردن محسوب میشد. همون جملههای بهظاهر ساده ذرهذره شوق رو از تنم میمشید بیرون. | 4 |
| 16 | نوجوون که بودم آسمون برام شگفتانگیز بود. هربار ابرها زیبا میشدن یا هروقت غروب تماشایی میشد، به آدمهای اطرافم میگفتم که ببین! آسمون رو دیدی! ببینش! ابرها رو دیدی؟! انگار همهٔ شوق زندگی توی صدام میپیچید. ولی خب هربار جوری توی ذوقم میزدن که کمکم اون اشتیاق و نور روشن خاموش شد. کمرنگ و محو شد. جمع شد توی خودش و گوشهٔ پیلوت نشست. | 30 |
| 17 | خیلی وقتا فکر میکنم تا آخر عمر این ساید وجودم درک نمیشه. این حس عجیبم به نقاشی قراره خیلی بیشتر از اینا قایم بمونه. وقتی یاد تمسخر نگاه آدمها میافتم دلم میخواد فرار کنم به همون کنج بچگی. همونجا از چشم همهٔ آدمها دور بود انگار. | 40 |
| 18 | من قبلاً خیلی نقاشی میفرستادم برای انسانها. البته نه هرکی که میشناختم، اتفاقاً کسانی که کمتر میشناختم در این لیست بودند. از یه جایی به بعد نمیدونم چه اتفاقی افتاد که دیگه نتونستم. بهنظرم میرسید که تو در این لحظه مثلاً حالت نرماله و داری برای خودت آرشیو نقاشها رو میگردی (البته که خیلی وقتا حالم غیرنرمال بود در اون لحظات) اما طرف مقابل شاید اضطراب بگیره از این پیام تو. شاید حالش بد باشه. شاید دلش نخواد اصلاً نقاشی ببینه. شاید موقعیت و زمان مناسبی نباشه. و هزار شاید دیگه. برام بیمعنی شد از یه جایی به بعد. انگار همه ساکت نشسته باشن و بخوام یهو بزنم زیر آواز. و خب این کار برای من که همهش دلم میخواد برم یه گوشه ساکت بشینم، کاری نیست که روال باشه.
با همهٔ اینها اما گاهی دلم تنگ میشه؛ برای انتخاب یا پیدا کردن، فرستادن و بعد منتظر پاسخ موندن. | 52 |
| 19 | لا يوجد نص... | 103 |
| 20 | یکی از دوستام برام پرسشنامه فرستاده بود. با یکسری از سؤالاتش خاطرات تلخی برام زنده شد. برای فرار از اون تصاویر از همون غروب یکسره نشستم پای فایلهای مقاله و تحقیق مامان و انقدر ادیت کردم که چشمام تار بشه. همین دیگه. هرچی هم که بشه و هرجا بری، جمعه یهجوری خودشو بهت نشون میده. | 6 |
