چای لب سوز.
الذهاب إلى القناة على Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
إظهار المزيد5 072
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-117 أيام
-3330 أيام
أرشيف المشاركات
5 072
«تو مث نوری توی مه، مث آرامش بعدِ گریه، تو میتابی توی قلبم، مثل خورشید توی چشمه.»
5 072
« دلم آبجو خوردن تو ساحل و فقط گوش کردن به صدای موجهایی که محکم به هم دیگه برخورد میکنن میخواد.»
5 072
« سرمه کو، تا که چو بردیده کشم، راز و نازی به نگاهم بخشد، باید این شوق که در دل دارم، جلوه بر چشم سیاهک بخشد.»
5 072
«تنها حقیقت بزرگ زندگی که باید بهش پی برد اینه که فدای سرم. کلا همه چی فدای سرمون.»
5 072
« جایی که تابِش آفتاب نرمنرمک بر تنِ زمین بوسه میزند، تنی لطیف و روح نواز آرام گرفته است، گیسوانی آتشگون، چون شعری بیوزن بر شانهها ریختهاند، بیتاب از حضور نسیم، خالِ کوچک بر پوست سپید نشسته، گونههایش سرخ از زندگیست. بهار، جشن بیکران.»
5 072
« یه جوری ماتیک قرمز زدم که با هر نگاه به آینه انگار آقای ابی داره برام میخونه: «قرمزی لبای تو، تو هیچ مداد رنگی نیست.»
5 072
« با این بارونی که میاد دلم میخواد پاهای برهنهام رو روی زمین سرد بکشم تا ذرات خاکِ نمسار پوستم رو خیس کنند.»
5 072
« waiting for it to get better waiting for good things to come waiting to get what i want waiting for someone to love me waiting to be wanted waiting to be beautiful.»
