چای لب سوز.
الذهاب إلى القناة على Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
إظهار المزيد5 072
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-117 أيام
-3330 أيام
أرشيف المشاركات
5 072
«کاش یه فرصتی هم برای آهستگی و عمیق شدن توی هرچیزی که همین حالا داریم بجای دوییدن دنبال همه واحههای سبز دوردست، داشتیم.»
5 072
«آرومم مثل یه جونه سبز یواش روی درخت بادوم که درست زیر نور نرم خورشید بدنیا اومده.»
5 072
«عاشق سر و صدای جمعی از آدمهام وقتی در کنار هم خوشحالن، وقتی هیجانزدهان، وقتی عاشقن –با صدای بلند میخندن، با صدای بلند شوخی میکنن، با صدای بلند به همدیگر ابراز احساسات میکنن و میخونن. انگار جات امنه. بلند بلند زندهای، بلند بلند.»
5 072
«you deserve people who listen to you ramble. you deserve people who love it when you're excited, when you're happy. you deserve people who check up on you and wish to see you well, people who not only accept you for who you are - but rejoice in it.»
5 072
«از خانه زدم بیرون، در محاصرهی درختها بودم که فهمیدم تنهایی مثل لک سوختگی برخورد پوست تازه حمام شده با بخاریهای قدیمی مانده روی تنم. کسی را نداشتم، نه برای حرف زدن و نه حتی برای حرف نزدن.»
5 072
«تر گُل ور گُل، لپ گلی با دامن گلگلی و کفشهای قرمز تق تقی، موهایی که لای بیگودی پیچیده با یه ماتیک قرمز.»
5 072
«در لابه لای گردن و موهایم، گردش کند نسیم نفسهایش، نوشد، بنوشدم که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش.»
5 072
«از روزهای بهاریای که کش میان، رنگ سبزی همهجا رو گرفته. کلوچه پرتقالی و چای، شبهایی که میخندیم، روزهایی که فقط خوابمون میاد و گاهی برای تمام روز توی تخت، زیر پتو زندگی میکنیم.»
5 072
«My God, I’d love to cook and make a house, and surge into a man’s dreams, and write.» 2025/3/20
5 072
«امروز هر چیز زیبای کوچکی اشکیم میکنه. پرندهها، دامنه کوه صورتی شده از گلهای وحشی، سفره هفت سین قشنگ آدمها، حتی مارتیک که میخونه«همین عطر و همین بوها منو دوباره عاشق کرد.»
