دکلمه✍️سناریو🎥
الذهاب إلى القناة على Telegram
♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿
إظهار المزيد7 303
المشتركون
+1124 ساعات
+667 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
7 303
Repost from N/a
به تو قول میدهم؛
در زندگیات شبی خواهد بود
که از شدتِ خوشحالی خوابت نمیبرد.♥️
شب بخیر🍃🌔
7 303
هر شب قبل اینکه بخوابم به لحظه دیدارمون فکر میکنم؛ به اینکه بعد مدتها بخوام خدای قلبم رو بغلش کنم واین رویایی که ساختم به حقیقت تبدیلش کنم.؛ دلم میخواد وقتی میخنده و یه چال گوشه صورتش میفته رو از نزدیک ببینم؛ یا وقتی ناراحته و دلش گرفته سرشو بزارم رو سینم بگم؛ تو منو داری .
دلم میخواد موهاشو نوازش کنم و براش حرف بزنم تا خوابش ببره و تاصبح تو بغلم تماشا کنم صورت قرص قمرش رو..
من باهاش زندگی میکنم بدون اینکه جسمش رو کنارم داشته باشم ؛ ولی قلبم پرشده از بودنش؛ باهاش عاشقی میکنم بدون اینکه نفس هاش روی تنم حس کنم. ولی به جای جسممون روحمون در آغوش هم میره ؛
یه وقتاییه دلم از نبودنش به درد میاد؛
یه شبایی دلم میخواد از گوشی بکشمش بیرون و محکم بغلش کنم و چشمامو ببندم و با تمام وجودم حضورشو نفس بکشم براش حرف بزنم بگم : من غرق دنیای تو شدم؛ دارم باهات دیوونگی میکنم ؛باهات گریه میکنم؛ میخندم؛
بهش بگم من درگیرت شدم درگیر نت به نت موسیقی صدات؛ درگیر اون چشمایی شدم که خواب از چشمام گرفته ؛ چشمایی که کورم کرده رو همه چیز..
دارم غوطه ور میشم توی عشق تو من با تو اوج میگیرم و میپرم باید باشی. دور و برم ...
اما .. بالاخره لحظه وصال دل های بیقرارمون داره نزدیک میشه و من هزار بار دارم میمیرم برای دیدنش و بوییدنش و .....
ثانیه و دقیقه و ساعت و روز. رو به صف کشیدم که به استقبال جانانم بریم♥️
استقبال آرزوی قلبم؛ رویای زندگیم که داره حقیقی میشه ضربان قلبم داره سینه منو پاره میکنه ؛ میخوام قشنگ ترین لحظه هارو بهش تقدیم کنم و بشه جبران تموم دوری ها و نداشتن ها..
و امروز
روزیه که تموم انتظارم به پایان رسید
ونتیجه صبر کردنام رو خدا بهم میده امروز عزیز شده ی قلبم رو برای اولین بار میبینم و امروز دنیا مال من میشه
دارو ندار زندگی من ؛ تو شدی آرامشم ؛ از تو من دست نمیکشم .. ما خیلی از شبا با خیال هم خوابیدیم و منتظر شدیم صبح بشه و دوباره یه روز به عمر عاشقیمون اضافه بشه
ولی امشب آسمون داره برامون جشن میگیره .. جشن وصال؛ جشن باهم بودنمون؛ امشب به جای قلبم؛ تنم تنت رو در آغوش میگیره امشب ماه تو آسمون نیست اخه ماه اصلی پیش منه..
اول از خدا بعد از تو ممنونم برای بودنت و بودنم و موندنمون..
چه کسی گفت که
مستی،
فقط از
جام شراب
است
من
ز میخانه ی چشمان
تــــو
هر لحظه
خرابم
#یادگاری❣️
#سپیده_زاهدی🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 303
🎉 #شعر 🎉
آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
خلق را از طرهات آشفتهتر خواهیم کرد
اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست
پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد
جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم باخت
سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد
در غم عشق تو با این ناله های دردناک
اختر بیدادگر را دادگر خواهیم کرد
هرکسی کام دلی آورده در کویت به دست
ما هم آخر در غمت خاکی به سر خواهیم کرد
تا جهانی در خور شرح غمت پیدا کنیم
خویش را زین عالم فانی به در خواهیم کرد
تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما
روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد
یا ز آه نیمشب، یا از دعا، یا از نگاه
هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد
لابهها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری
ور به بیرحمی زدی، فکر دگر خواهیم کرد
چون بهار از جان شیرین دست برخواهیم داشت
پس سر کوی تو را پرشور و شر خواهیم کرد
#ملک_الشعرای_بهار
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
🔮 #دکلمه 🔮
امروز ظهر جمشید زد زیر ظرف غذا و داد و بیداد راه انداخت و تا خود غروب تو خودش بود و حرف نزد ...
غروبی نشستم کنارشو دو تا استکان چای از فلاسکش ریختم و گذاشتم جلو پامونو گفتم: باز چته پیرمرد می پری به همه ...
چپکی نگام کرد و گفت: پاشو برو اعصاب ندارم ..
چاییمو داغ داغ مزه کردم و گفتم: بگو چته خب ... من که می دونم دردت غذا نیست..!
نگاه به غروب خورشید انداخت و گفت: کم کم داره وقتش میشه که اتاق پر شده از عطر شالی ...
بو کشیدم و با خنده گفتم: نه بابا، بو جورابای این پسرست اتاقو برداشته ..
یه حبه قند پرت کرد طرفم و گفت: خوشمزگی درنیار مردتیکه خونت پای خودته ها...!!
می دونستم دردش چیه و منظورشم، خواستم مزه پرونی کنم حال و هواش عوض شه اما نابلد بودم و جمشیدم قاطی تر از این حرفا...
چاییش از دهن افتاده بود اما اون هنوز محو غروب خورشید بود.
چایی دومو که ریختم واسه خودم دهن باز کرد که: بهش می گفتم؛ عاشق عطر شالی رو پیراهنتم...، این عطر سیر و بادمجون اتیشی جا مونده رو دستت بهترین بوی دنیاست...!!
می خندید و گونه سرخ می کرد و سرشو مینداخت پایین..
دست میزاشتم زیر چونش، سرشو بالا می اوردم و با عشق تو رنگین کمون چشماش نگاه می کردم و می گفتم: میرمه تسه ...
با خجالت لبشو زیر دندون می کشید و اروم می گفت: خدا نکنه!
وقتی جمشید حرف میزد میشد رد اشکایی ک از چشماش نمیاد و تو صورتش دید .. میشد عمق درد و از لحن صداش فهمید ..
چاییم از دهن افتاده بود و خورشید نارنجی هاشو داشت جمع می کرد از تو دل اسمون که رو به جمشید پرسیدم: جمشید، دلبر از همه یه شکل دل می بره؟! یا حرفایی که به ما زده رو به اون یارو جدیده نمیزنه که مبادا دلشو بزنه؟!؟
جمشید یه نخ سیگار اتیش زد و تا وقتی به سرفه بیفته دودشو تو گلوش نگه داشتو بعد همراه با سرفه داد بیرون و گفت: من به رفتار عشق مشکوکم
مضربي از نياز در ناز است
در نگاهش دو شاهِ تاتاري
پشتِ پلکش هزار سرباز است
#مهلا_بستگان
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
#شعر
دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوار اتاق و سَر ِکارش هستی
آخرین شاعر ِ دیوانه تبارش هستی
دل من ! ساده کنم ! دار و ندارش هستی !
دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش میگذری
دل من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خری !
دوستت دارد و یک بند تو را میخواهد
دوستت دارد و در بند تو را میخواهد
همه ی زندگی ات چند ؟ تو را میخواهد
دل من ! گند زدی ... گند ... تو را میخواهد
شعر را صرف همین عشق ِ پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپر ِ آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هرچه غلط بود فراوان کردی ...
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین
دوستت دارد و دیوانگی ِ محض است این
دل من ! لطف بفرما سر جایت بنشین !
مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سر گیجه ای و سرگردان
دل من ! آن دل ِ آرام مرا برگردان .
لب تو از لب او شهد و عسل میخواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل میخواهد
دوستت دارد و از دور بغل میخواهد
دل من ! این همه خان، رستم ِ یل میخواهد
دوستش داری و رویای تو جان خواهد داد
همه ی زندگی ات را به فلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد!
✍ #یاسر_قنبرلو
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
#دکلمه
بعد از تو دنیا عوض شد . نگفتم برایت ، دلم نیامد . گنجشکها از حیاط خانه رفتند ، درخت خرمالو خشکید . کفشهایم مرا به هیچ کافه ای نبردند . لباس آبی ام که تو دوستش داشتی ، پوسید . موهایم سپید شدند و روزگارم سیاه . هیچکس برایم مست نکرد و نرقصید ، که وسطش بخندد و بگوید غرق نشی، با اون نگاه کردنت . هیچکس یادش نبود وقتی درد دارم ، دستش را بگذارد روی صورتم و آرام زیر گوش چپم زمزمه کند : ببوسمت؟ هیچکس نبود که کنارم بخوابد ، آرام نفس بکشد ، من بتوانم تا صبح به موسیقی نفسهایش گوش کنم و هی دیوانه تر شوم و هی شعر بنویسم روی ملافه سفید ، با نوک انگشت . بعد از تو ، نخوابیدم که خوابت را ببینم . نشد . نتوانستم . هی نشستم تا صبح به تو فکر کردم ، و آنقدر گریه کردم که رادیو گفت خشکسالی منتفی است ، ابرهای باران زا در آپارتمان کوچکی در تهران مستقر شده اند . بعد از تو هیچ شبی ماه آنقدر نیامد نزدیک زمین که من بترسم و به تو زنگ بزنم و تو آرامم کنی که فقط یک واقعه طبیعی است و قرار نیست دنیا تمام شود و ما دیگر هم را نبینیم . هیچکس نبود که در تاریکی سالن سینما ، یواشکی مرا ببوسد و بی صدا بخندد . هیچکس نبود که پشت تمام چراغ قرمزها کف دستش را ببوسم و دلم برایش غنج برود ....
بعد از تو ، هیچ کس بوی گندم خام نداد . هیچکس خورشید من نشد ، گم شدم در شباشب بی پایانی که اسمش را گذاشته ایم زندگی .
بعد از تو دنیا عوض شد . من اما نه . هنوز صبح ها می ایستم سر کوچه ، همانجا که آخرین بار دیدمت . به جای خالی ات نگاه می کنم ، آرام چشمهایم را پاک می کنم که عاقلان نبینند دیوانه گریه کرده . بعد ، راه می افتم در شهر ، به غریبه ها لبخند می زنم . کسی چه می داند ، شاید تو عوض شده ای ، شبیه یکی از این غریبه هایی . نکند بمانی بی لبخند ....
✍ #حمید_سلیمی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
#شعر
سرد است دستانم کجا گُمکردهای من را
یخ میزند قلبم... کجایی عشقِ بیپروا؟
دارم وصیّتنامهام را با دلی پُر درد
امشب برایت مینویسم در اتاقی سرد
من سالها تنهایتنها در فراموشی
باریدهام بر بالشم از بیهمآغوشی
دیوانهام، مستم، غمانگیزم، پریشانم
من رعد و برقم... انفجارِ بغضِ بارانم
من نسخهای از دکتری دیوانه هستم که
با دردِ بیدرمان و الکل مست مستم که
سر میکشد بطریِ مشروبم مرا هر شب
میپرسم از خود: جان نَکَندی مستِ لامذهب؟!
زُل میزنم به قاب عکست روی دیوارم
دارم تجاوز میکنم به ذهنِ بیمارم...
من آخرین مَردَم که قبلاز مُردَنش مُرده!
مَردی که هر روز از تو، از عشقت رکب خورده
دیر آمدی! اینجا فقط خاکسترم مانده
مُشتی خیال از من فقط در بسترم مانده
جان دادهام در حسرتِ یکلحظهی دیدار
جانکندنم را هم ندیدی زیر این آوار
در زیر آواری سراسر بغض و دلتنگی
راحت گذشتی از کنارم با دلی سنگی
پروانهات هی دستوپا زد سالها در تور
دیر آمدی... حالا که من خوابیدهام در گور
حتّی اگر میآمد این شعرم به چشمانت
من شهریارت میشدم! جانم به قربانت!
✍ #مهدی_خدا_بخش
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
♣️ دکلمه ♣️
خسته بودم دنیا دور سرم می چرخید
دراز کشیدم رو تخت که شاید خوابم ببره
خوابم میومد اما چشمام خواب نمیرفت از لای پنجره به بیرون نگاه کردم
آسمون بغض کرده بود ابرا داشتن گریه میکردن گونه های پنجره خیس اشک شده بود
یه نسیمی با بوی خاک نم خورده میپیچید تو اتاق
چشمام رو بستم بلکه تاریکی اتاق رو نبینم اما دنیام تاریک تر شد
خسته بودم به اندازه هزارسال خواب میخواستم
میخواستم بخوابم و بیدارشم ببینم همه چیز یه کابوس بوده
کاش رفتنت و نداشتنت یه کابوس بود کاش همه چیز کابوس بود جز لحظه اول دیدنت..
دستات رو حس کردم بین دستام کنار عطر کشنده بارون،عطر تنت رو نفس کشیدم
باورم نمیشد یعنی برگشتی؟
داشتم میلرزیدم که گفتی چرا میلرزی،سردته؟
گفتم آره انگار تب دارم،دارم میسوزم
گفتی چیزی نیست حتما سرما خوردی!
گفتی چرا چشمات رو بستی و بهم فشار میدی،مگه چشمات درد میکنه؟
گفتم نه میترسم،میترسم خواب ببینم میترسم چشمام رو باز کنم و از خواب بیدار شم میترسم از اینکه بیدارشم تو نباشی میترسم بیدارشم ببینم تو رفتی و برنگشتی..
گفتی نترس من همینجام،هیچ جا نمیرم..
گفتم از همین میترسم از اینکه اینجا نباشی از اینکه رفته باشی از اینکه وقتی صدات کنم در و دیوار این خونه جواب منو بدن!
گفتی رفتن که ترس نداره اگه یه روزی هم برم خیال کن که از اول نبودم مثل گذشته زندگیت رو ادامه بده
گفتم رفتنت ترس داره،
تو یه بار رفتی و حالا برگشتی ولی من هزار بار رفتم به گذشته و برنگشتم نشد بشم همونی که بودم نشد بشم همون آدم قبل تو
من قبل تو بارون رو دوست نداشتم اما کنار تو با بوی بارون مست میشم
من قبل تو از قهوه بدم میومد تلخ بود اما کنار تو قهوه خوردن برام شیرین شد
میترسم،میترسم چون اگه بری دنیا برای من همیشه یک جای خالی داره
تو کافه یه میز خالی تو خیابون دستای خالی تو ذهنم یه دنیای خالی اما تو قلبم یه جای پر که حالا خالی شده
هرچی رو بتونم با جای خالی تو پرکنم این قلب وامونده رو نمیتونم
میشم مثل همین خونه از پنجره که نگاه میکنی بیرون پاییز و داخل زمستونه
منم همینم تب دارم مثل پاییز سردم مثل زمستون
از رفتنت میترسم خیلی میترسم
صدای بهم خوردن پنجره اومد که از خواب پریدم
خشکم زده بود تند تند هوا رو نفس میکشیدم ببینم عطر تو رو درست حس کردم یا نه دست کشیدم کنارم رو تخت هیچ کس نبود
چراغ رو روشن کردم دیدم در و دیوار زل زدن به منو هیچی نمیگن
از پشت سرم یه سوز و سرمای بدی میومد
برگشتم دیدم در خونه باز مونده و باد داره پرده رو تکون میده
انگار یه نفر رفته و در رو برای همیشه باز گذاشته..
#سهراب
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
📃 #شعر 📃
فکر کردم با تو دنیای دلم ، رنگی شود
بانبودتهرچهدیوارستهم سنگی شود
فکر کردمچشم تو،قبلهگاه حاجت است
من اگرخواب رومقلب تو ناراحت است
فکر کردم در سکوت و خلوتت یاد منی
لحظههایی که کنارتونشست نا محرمی
فکرکردم چشم بستنبرهمه آسان است
همچومنکه اسمان چشمانم باران است
فکر کردمتوخدایمن شدیدرباب عشق
بندگی کردم برایت ازدل بی تاب عشق
فکر کردمتیک وتیکساعتمپیگیرنیست
پابهپایثانیه کوک میشود دلگیر نیست
فکر کردم وقتهمقهراستگاهی با دلم
درامانلحظههاقربانیچشمسیاهتوشوم
فکرکردمبازهماینسرنوشتساکتاست
قفلداریبیکلیدچهمیکنی؟راهیهست؟
فکرکردمچشمتو،جنگاعصابِمن است
جنگ باآن لشکرنازِتودرخواب من است
فکر کردم یک جهنم تابهشت ، راه دارم
من برای بغلت، هم چون خدا شاه دارم
فکرکردمدلمنباهرمحبتکهگدانیست
عشقخواستنضرراست،کارشمانیست
فکر کردم هر سلامم را ، جوابی بدهد
گرزمستانبشود آن تن تو آفتابی بدهد
فکرکردمقسمتاستتاکهشکارتبِشوم
بیخیال،من درحصارخندههایتمیدوم
فکر کردم قهرمانی،منتو را قاب بگیرم
خندههایت رادوبارهتاکهازخواب بگیرم
فکر کردمهمچنان راهِمن از تالاب است
غرق هم گَر نشوم دل من بی تاب است
فکرکردم چو کتاب عمرراورق هم بزنی
طالعتباشم و نامِ دِگری را هر دم نزنی
الهه_شیرازی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
Repost from دلخط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
"عزیزترین مهمان ناخواندهی قلبم خوش آمدی...
بیهوا آمدی،
مثل نسیم،
میان هُرمِ تابستان،
مثل یک رویای شیرین،
در دلِ کابوسهای شبانه.
آمدی،
بیدعوت،
بیخبر،
اما چه آمدنی!!
تمام منطقِ دلم را،
به هم ریختی.
حالا، اینجا،
درست وسطِ قلبم،
خانهای داری،
که هیچ کس،
حتی خودم،
اجازهی ورود به آن را نداشت.
تو،
تنها ساکنِ این خانهای،
تنها مالکِ این دلی،
که تا قبل از تو،
فکر میکردم،
برای همیشه،
خالی خواهد ماند.
تو آمدی،
و فهمیدم،
بعضی از مهمان ها،
آنقدر عزیز هستند،
که باید،
برای همیشه،
در قلب،
نگهشان داشت.
تو آمدی،
و من،
تازه فهمیدم،
زندگی،
بدونِ تو،
چه کم داشت.
تو آمدی،
و با خودت،
بهار آوردی،
شکوفه آوردی،
عطرِ یاس آوردی.
تو آمدی،
و تمامِ شعرهایم،
رنگِ عشق گرفت،
تمامِ حرفهایم،
طعمِ دلتنگی.
تو آمدی،
و من،
دیگر،
هیچ نمیخواهم،
جز اینکه،
همیشه،
در قلبم،
در کنارم،
باشی.
تو آمدی...
و قلبم،
برایِ همیشه،
به نامت،
سند خورد.
و حالا...
در این خانهی دنجِ قلبم،
کنارِ تو،
آرام گرفتهام.
دستانت را میگیرم،
چشمانت را میبوسم،
و زمزمه میکنم:
"خوش آمدی،
به دنیای ابدیِ من...
اینجا،
زمان متوقف شده است،
و عشق،
برای همیشه،
حکومت میکند."
اینجا،
آغازِ داستانی است،
که پایانی ندارد...
داستانِ من و تو،
تا ابد......
✍️. #مـاکان
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
7 303
من و خورشيد نشستيم و توافق كرديم،
صبح را با تپش قلب تو آغاز كنيم ...!
مسعود_محمدپوردرودهاوسلامهاصبحتون بخیرعزیزان همراه🕊🙏🦋 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 303
سلام ماه قشنگم..
خبر از دل تنگم داری؟ خبر از بیقراری های دل سرکشم داری؟ خبر از اشکایی که تو نبودت روی گونه هامه داری؟ خبر از هر تپش نامنظم قلبم داری؟
شدم مثل یه بچه ؛ با هر چیز کوچیکی میزنم زیر گریه؛ انگار منتظرم یکی بگه بالای چشت ابرو تا بغضم بترکه
دلم خیلی برات تنگ شده... مثل یه کفتر بی سر شدم دارم بال بال میزنم تا جونم دربیاد
راستی برف اومده ؛ اسمتو روی برفا نوشتم کنار اسم خودم ؛ چقد اسمامون بهم میان..🥺 اسمتو روی شیشه ی بخار کرده مینویسم انگاری خبر از دلم داره؛ بخار میشه مثل اشک...
دلم برای صدات تنگ شده ؛ لالایی شبام؛
که. دلم قنچ میرفت وقتی اسممو صدامو میزدی؛
اما صبر میکنم برات؛
نکنه هوام ازسرت بپره!!!
نکنه فراموشم کنی!
نکنه دلت برام تنگ نشه!
تو قول دادی بهم یادته ؟
که همیشه منتظرمی
این روزای زمستون هم تموم میشه قلبم
بهار ماهم میرسه ؛ شکوفه میده قلبامون؛
امشب دلم یجور دیگه هواتو کرده
نمیدونم چطوری خودمو؛ دلمو؛ قانع کنم؛
تا یکم آروم بشم. تا بتونم مرهم بذارم رو غم دوریت. تو عزیز شده ی قلبمی ؛ من نگرانتم. ولی تو مراقب خودت.و قلبی که پیشت امانته باش...
دهمت به شب امانت؛ دم صبح پست بگیرم....❤️
#شب_چشمات_بخیر_
#سپیده_زاهدی🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 303
🪩 #شعر 🪩
قسم به صبح و طلوعِ قشنگِ چشمانت
به دشتِ پُرگل و پروانههای دامانت
قسم به شب که سراپردهای دو زلف تو بود
به آن دمی که نگاهت مرا شبانه ربود
به غنچههای پر از شهدِ جامِ لبهایت
به موجِ گیسوی پُر چینِ رنگِ شبهایت
به قوسِ ابروی زیبای تیغِ تاتاریت
به خط و خالِ دو چشمِ پُر از قلمکاریت
قسم به گونهٔ سُرخت که سیبِ حوّا بود
به آدمی که اسیرِ فریب و اغوا بود
قسم به برفِ تنت در حریرِ پیرهنت
به لحظه ای که شوم من مقیمِ شهرِ تنت
که عشق در تو تجلّی نمود و معنا شد
و قطره قطره محبّت چشید و دریا شد
تو ای ستارهٔ پُرنورِ کهکشان هستی من
تو بی شراب، دلیلی برای سرمستی من
قسم به عشوه و ناز و شکوه و هیبتِ تو
به هر غزل که نوشتم به وصفِ هیأتِ تو
به اوج نشئگی و مستی و خماریِ من
به حسِ مبهمِ عشق و به بیقراریِ من
به هرچه قصهٔ عشق و به خواب و افسانه
به عاشقانهٔ شمع و به رقصِ پروانه
شراب و خلسهٔ انگور در نگاهِ تو بود
که این خمارِ تبآلوده را دچار نمود
و زنده کرده مرا معجزاتِ عیسائیت
دمیده در نفسِ من، دمِ مسیحاییت
طلوعِ صبح، نه تأثیر نورِ خورشید است
که برقِ چشمِ سیاهت طلوعِ امّید است
اگر چه دور، اگر چه نمیرسد دستم
ولی به نامِ تو هر شب دخیل میبستم
همیشه از دلِ اشعارِ من چو میگذری
تو «در برابرِ چشمی و غایب از نظری»
تویی طلیعهٔ این شعر و بیتِ پایانی
به پای شاعر عاشق، بگو که میمانی
# شهرام_آذین
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
دلبر....
امشب تنها تر از تنهایی چشمانم شده ام
تنها تراز تکه ی عریان جانم
که میتواند مرا در دنج ترین کافه ی نبودنت
حبس آغوش انتظارت بگیرد
وبا دلبری ودلدادگی ازعشق بگویم
هرجا می روم
قراری نمی ماند
دیگر قراری نمیماند
چگونه رفته ای که هدایت نمیشوم
هرصدایی مرا بهم می ریزد
چگونه برایت بگویم :خزان ثانیه ها را ؛
در من وجودم؛
با برگهای زرد ونارنجی زیر پای عابران
لگدمال میشود
از من جدا کرده ای ؟!
هنوزدوستت دارم
به قلبم نمیتوانم دروغ بگویم
شاید به چشمانم بگویم:
این آخرین نگاه بود
شاید به قدم هایم بگویم: این آخرین رفتن
به ایستگاه مترو بود
هیچکس نمیداند چرا هوای دلم
همیشه بارانی ست
چگونه رفتن تورا کتمان کنم
که خود میدانم ؛
انتهای حبس زندان وجودم ،
دوستت دارم
آلوده ی یک شب دلدادگی عشق بس نبود
چگونه مرا فراموش کرده ای ؟!
چشم هایت درد گرفته است
زل میزنم به قاب عکس روی دیوار
دوستت دارم هایم را تکرار میکنم
میشود میشود امشب تکرار کنی
رقص پریشانی اندوهم را ؛
چقدر ؛
دیر حسرت شده ای ؟!
چقدر افسانه ی کاغذهایم شده ای
که من شاعر؛
مسخ توشده ام!
چقدر عاشقم کرده ای ؟!
هرزمان میگویم دوستت ندارم
آتش میگیرم و
خاکسترم عطر تورا می آورد
من زیک بغض گران فارغ وشیدا شده ام
پشت یک پنجره درخواب تو پیدا شده ام
شب به شب برلب بامم ودلم راهی تو
من به عشق سخن هادی تو؛ هدیا شده ام
دل به راه تو دچاراست که شب نورانی ست
من گرفتارتووروح تو هویدا شده ام
خواب تو دیده ام وچشم وصالت شده باز
که شب از دیدن اشعار تو پیدا شده ام
آنیل_آچلار
قلم_سفید
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
💜 #دکلمه 💜
سردمه. چشام درست مثل زمان خداحافظی تو میسوزه. همون موقع که جلوی در ایستاده بودی غرور همیشگیت توی صورتت موج میزد؛ اما... اما به من نگاه نکردی قبل از اینکه من بغضمو خالی کنم زیر لب چیزی شبیه خداحافظی گفتی و در رو آروم بستی؛ آروم، درست مثل همیشه؛
بهت گفتم در طویله که نیست
در قلبمه . آرومتر ببندش!
هنوز هم این صدا رو بلند میشنوم.
مگه خاطراتت تو کوه ستگی فراموش میشه . یادم میاد چقد منو دس انداخته بودی این قلبه
یا طویله.
بوی عطر اردیبهشت که میاد نجیب بودن وشرم دخترونه ات منو بیشتر متعجب میکنه
دروغ گفتی دوسم داری . من مطمئن بودم
که فقط بخاطروقت گذرانی باهام بودی
ببین صدات تو گوشم می پیچه
-اینجا چیکار میکنی؟
پسر باز خل وچل شدی
شنیدم مهمونی داری
نه ....صدات داره می پیچه دختر
ببین اومدم
مراسم خاکسپاری، نه مهمونی
احمق دست و پا چلفتی هم نیستم
بغضم داره میترکه.
اونم خیلی باحاله.
مشتامو دارم میکوبم به در خونه تو
زود باش برو کنار بدنت هنوز داره نبض میزنه و ناله میکنه.
ببین باورم نمیشه
مراسم خاکسپاری توعه
ببین شوخی قشنگی نیس
دیوونه شدم
ببین شوخی خوبی نبود ونیس
قفسه سینهم سنگین شده. هوا به سختی
رد میشه فقط صدام کن
وشعر ایام حافظ بخون
فقط بگو این تن بمیره هنوزم هستی
بغلم بی تو خشک وسرده
(ما بیغمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم )
بیا وببین تمام شمشادهای گوشه ی خونه تو خشک شدن
فقط توپ وتشر دخترونه خودتو بزن
ولی..... جون من بلند شو
ببین بهار اومده...
#امیرعلی_کشاورزیان
7 303
🎧🎧🎧💥💥💥💥
شـــــعر و آواز🎤🔝
دکـــــلمه🔈✏️
بفرمایــــــید ویــــــسکال
📣📣📣📣📣📣📣
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 303
🪄تایم شعرودلکمه🪄
بنام حضرت دوست
که هر چه داریم از اوست
با لطف صدای تو غزل می چسبد
چون صبح که شیر با عسل میچسبد
با صدای تو تمامی دیالوگها ی تنهایی
به عاشقانهای خاص بدل میشود
💎•🎸شـعـر 🎧🎙️
💎•🎸 دکـلـمـه 🎧🎙️
💎•🎸آواز🎧🎙️
🦋ܢܚ݅ܩߊ ܣܩܢ ܥعوتید ⛏➖➖
مجری تایم: جناب مجتبی مجیدی @MojtabaMSMF
🔠🔠🔠🔠🔠🔠🔠
🔠🔠🔠🔠🔠🔠
➖➖➖➖➖➖➖
◀️▶️◀️▶️◀️▶️◀️▶️◀️▶️
ثبت نوبت:جناب سام @SJ29SZ69
🌺🌺🌺🌺🍁🍁🍁🌺🌺🌺🌺
⏰ 🔢🔢❎🔢🔢
❤️دوستان خودتون رو دعوت کنید ❤️
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
7 303
📘 #شعر 📘
چه بارانی زده امشب دوباره پشت این شیشه
غمی را که میان سینه دارم ، بسته از ریشه
چنان حال و هوای کوچه تلخ از لمس باران شد
کنارش درد تنهایی من در سینه چندان شد
غروبی تلخ و یک جمعه پراست از خاطرش اینجا
به ناگه رعد و برقی زد زمین این خسته ی رسوا
مرا غرق صدایش کرده باران امشب از مستی
شدم ساقی میان سایه های کوچه بن بستی
من اورا در کنار خود تصور می کنم شاید
به گوشش نغمهٔ باران رسد یا نامه اش آید
نگاهم کرده میخندد و دنیایم بهشتی شد
هوایم از هوای عشق او اردیبهشتی شد
چراغی میشود روشن شبی با شور وشعر و نور
دلم با لمس رویا میشود از ناخوشی ها دور
برایم از گذشته قصه میگوید و میخندم
دلش را بر دلم با شعرهای تازه می بندم
چکاندم واژه ها را بر لبش مَستند انگاری
ننوشیده غزل ها از زبانم میشود جاری
چه فرقی دارد اصلا در کنارش زنده یا مرده
غزل یا مثنوی باشد ، وَ یا یک شعر پژمرده
سرانگشتان باران می خورد بر شیشه های شب
هوایی میکند لب را ببوسم گونه را از تب
کشانده تا خیابان نگاهش پای قلبم را
صدایی از پس دیوار این غمخانهٔ تنها
نشسته موج گیسویم به روی شانه های خیس
به گوشم می رسد از دورها گاهی صدای هیس
مرا تا دشت گندمزار و"پونه"می کشد بویش
شتابان می شوم در زیر باران با هیاهویش
#افسانه_احمدی_پونه
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
#شماره_ثبت۱۳۸۶۴۰
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
