دکلمه✍️سناریو🎥
الذهاب إلى القناة على Telegram
♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿
إظهار المزيد7 284
المشتركون
+1724 ساعات
+567 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
7 287
.✾♥️🍃♥️✾
عزیز جانِ یواشکی...!🙊
اینجا کسی هوایی شده،
از "دوستت دارم" های بی مخاطب...
یک شب بخیرِ تو
شاید کمی سرِ عقل بیاورد،
این دخترکِ سر به هوا را...
✿░⃟
#شبتون_بی غمـــ🤗💐
7 287
سلام دلآرامِ من!
خسته کردنِ من کاری ندارد،
من از همان نخست خسته آمدهام، با بارانی که هنوز خشک نشده.
دلآرامم!
با قویها بستیز، با آنان که از شکست، حماسه میسازند،
من که از هر سقوط تنها سکوت گرفتهام.
من نه تکیهگاه دارم، نه نامی روی پلاکِ در،
من همان رهگذرِ بیخبرم که فقط سلام بلدم،نه خداحافظی
دلآرام!
من نه در شمارِ بُردَم، نه در عدادِ باخت،
من همیشه کنارِ زمین ایستادهام، تماشاچیِ آرامِ بازیِ دیگران.
دلآرامم!
در من چیزی برای شکستن نمانده،
فنجانِ ترکخوردهایام که خودم را صد بار چسباندهام تا هنوز بنوشی از من.
دلآرام!
سپاسِ تو را دارم برای تمامِ صبحها
که با صدای کسی جز خودم بیدار شدم.
دلآرامم!
من نه رقیبم، نه مدعی، نه دلیر،
من فقط یک دلِ ماندهام که هنوز دوست داشتن را بلدم
حتّی اگر هیچکس دوستش نداشته باشد.
دل آرامم!!!
من فقط سلام بلدم نه خدا حافظی
✍️#محمد_کورد
٠۹_دی_۱۴٠۴
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
گفتم بـه تو ای عشق تویی دار و ندارم
آشفته در این گوشه به یاد تو نشستم
ای یـار بـه درد غـم عـشــق تـو دچـارم
ای عشق در این ظلمت شبها تو کجایی
تـا صـد گلـه از سینـه ی پـردرد بـر آرم
ای کـاش بـه داد دل تنــگـم برسی تو
غیر از غم عشقت که کسی نیست کنارم
در خواب تو را دیدم و از خواب پریدم
چون رفتی و رفت از دل من صبر و قرارم
گهگاه بپرس از من و احوال دل من
با من تـو بگـو رفـتـه کجا باغ و بهـارم
ای عشق بیا با من بی حوصله سر کن
تا بر سر آن شانه کمی سر بگذارم
کارم شده از قصه ی عشق تو نوشتن
غیر از غم عشقت تو بگو چیست نثارم
سهمم نشد از عشق که دلدار تو باشم
قسمت شـده تـا ثانیـه هـا را بشـمـارم
بیهوده در این گوشه نشستم به خدا من
بایـد که در این خانـه بتـی تـازه بیارم
از دوری تـو خشـک شـده نـوگل قلبم
بایـد که در ایـن بـاغ ز نو غنچه بکارم
رفـتی و نـدارد قلـمـم عشـق و طراوت
بعد از تو نوشتن ز گل و بوسه چه کارم
رفـتـی و دلـم از غـم و انـدوه شکسته
بعد از تو دگر حوصله ی عشـق نـدارم
#بهار رستا
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
خیلی از ما آدما شبیه یه شیشه ی ترک خورده ایم ، هنوز نشکستیم ولی تو دلمون پر از ترک های کوچیک و بزرگه ...
هر کدوم از این ترک ها ما رو یاد یه اتفاق می ندازه ، یه خاطره...
بعضی ترک ها برای اعتماد بیش از حد به آدماست و بعضی ها برای اینکه تو زندگی بد جایی قرار گرفتیم ، شاید هم وسط بازی دیگران ما ترک برداشتیم ! همه ی ما یه جایی از زندگی ضربه خوردیم ...
فرقی نداره از غریبه یا خودی،مهم این هستش که ما دیگه اون شیشه ی بی خط و خش نیستیم ، تو وجود ما ترک هایی هست که هر لحظه می تونه دلمون رو بشکونه ، ما حالا آمادگی شکستن رو داریم حتی با یه ضربه ی ساده و آروم
حالا دیگه مثل قدیم محکم نیستیم،با یه رفتار اشتباه،با یه حرف ساده ترک هامون بزرگ و بزرگ تر میشه ، تا وقتی که بشکنیم
وقتی شکستیم همه ی نگاه ها میره پیش کسی که آخرین ضربه رو بهمون زده ، همه اون رو مقصر می دونن ولی هیچکس خبر نداره هر شکستنی از ضربه ی اول شروع میشه
درست از جایی که اولین ترک رو تو قلبت احساس می کنی
کاش یادمون باشه هر جای زندگی شکستیم، قبل از هر چیزی به این فکر کنیم ضربه ی اول رو چه کسی بهمون زده ، ترک اول رو کِی برداشتیم
#سهراب
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
چه کردی با من که هر چه مینویسم عاشقانهای برای تو میشود؟
دست خودم نیست
واژه به واژه دورت میگردم
واژه به واژه قربانت میشوم
واژه به واژه زیباییت را به تصویر میکشم.
چه باشی کنارم چه نباشی از تو مینویسم زمانی که نیستی از دلتنگی ، درد و غم دوری ، از نداشتن آغوشت امنت از شب گریه ها و خیال مینویسم.
اصلا مینویسم که تو بخوانی.
هر عاشقانهای که مینویسم تصدقی برای حضور توست ، بی تو زندگی برایم بی معناست زندگیام را تو معنا میکنی ، نوشته هایم اگر برای تو نباشد هیچ ارزشی ندارد.
مهم نیست آخر این عشق چه میشود آخر داستانمان وصال میشود یا وداع مهم این است آنقدر از تو بنویسم آنقدر تو را زندگی کنم آنقدر در خیالم تو را در آغوش بگیرم تا کتاب زندگیه من تو به عشق ، عاشقانه تر شود.
تمام جملههایم ، نامههای عاشقانه ای است برای تو ،تویی که صاحب قلبم شدهای تویی که پرندهی قلبم صدایت میزنم.
تا به خودم آمدم دیدم دلم را برده ای ، دلبری هایت مرا بیگانه از خود کرده است ، هر سمت نگاه میکنم تصویر تورا میبینم.
رویای هر شبم تو شدهای ، باتو به خواب میروم باتو بیدار میشوم.
دنیای بدون تو برایم سیاه و تاریک است ، تو معنی تمام روشنایی و رنگ های زندگی من هستی.
تازه به خود آمدم و فهمیدم که چه اندازه نه تنها به دنیای تو وابسته بلکه دلبسته شدم.
پرندهی قلبم نمیخواستم این عشق را فاش کنم در نوشته هایم ناگاه به خود آمدم دیدم هرچه مینویسم در تو خلاصه میشود.
دیدم هزار بار خداحافظی کردیم اما یکبار دل نکندیم
تنها آرزو من این است که بیایی و بمانی در کنارم تا تمام واژه های دلتنگی و تنهایی را تمام کنم و بنویسم روز های خوب و شیرین با تو بودن را
شهاب🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 287
بر دفتر پیشانی دنیا بنویسید
از یک دل دیوانه و تنها بنویسید
باران نشد این بغضِ به تنگ آمده ، افسوس !
از ابر فروخفته ی نازا بنویسید
من وارث دلشوره ی عشّاق جهانم
دلتنگی من را خوش و خوانا بنویسید
تشدید سرِ مسئله هایم بگذارید
احساس مرا داخل کاما بنویسید
تصویر هم آغوشی مرجان و صدف را
بر جزر و مد ساکت دریا بنویسید
" سیلاب غریبی است غم عشق " همین را
در حاشیه ی قصه ی سارا بنویسید
در بین تعابیر نجیبانه ی یوسف
از خواب پریشان زلیخا بنویسید
خاصیّت سکر آور و تاثیر غزل را
در گوشه ی میخانه ، همان جا بنویسید
امروز نشد از نفس او بنویسم
پس نام مرا در صف فردا بنویسید
#پروین نوروزی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
از چشم تو افتادم و افتادم از آن چشم
از لحظه ی افتادن من قافیه برگشت
بدباخته ام باور خود را، غم تلخیست
درمانده ام از هَجمه ی دنیای دَرَندَشت
من دوست تَرَت داشتم از حدِّ تصور
آنقدر که حتی اَحَدی درک نمیکرد
یک بار اگر قلب تو هم عاشق من بود
آغوش پر احساس مرا ترک نمیکرد
ازپنجره میدیدَمَت آهسته گذشتی
رفتی که خودم را به تباهی بکشانم
بی رَحم بگو با چه دلی خاطره ها را
از گوشه ی قلبی که شکستی بتکانم؟
دیگر گِلِه ای از بَدِ تقدیر ندارم
تقصیر خودم بود و غروری که شکستم
تقویم ورق خورده و پایان من آنجاست
آنجا که خطا کردم و دل را به تو بستم
تقسیم شدم بین دو احساس موازی
یک نیمه ام آشفتگی و گِزگِز دَردَست
آن نیمه ی دیگر که سرآغاز رهاییست
روحیست که خالی شده سنگیست که سَردَست
با اینکه خیالت همه جا دور و بَرَم هست
در لحظه ی جان کندن من جای تو خالیست
اینبار خدا میشکند شیشه ی غم را
آرامِ دلم میشود آن لحظه چه عالیست
#نرگس_چهارپاشلو
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:
نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!
من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»
«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »
«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »
«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »
میرزاده عشقی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
مرد بی شانه به هنگام شکستن یعنی...
کوهی از حادثه پنهان شده در من یعنی...
ترسم این است بیایی و صدایم نکنی
کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی
ترسم این است صدایم به صدایت نرسد
بدوم با سر و سر باز به پایت نرسد
نکند حادثه ای باز به بادم بدهد
داغ فهمیدن یک راز به بادم بدهد
نکند جای تو را فاصله ات پر بکند
خاطره ، روی تو را سایه تصور بکند!
از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است
عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است
آنقدر سوختم از فاصله بی تاب شدم
بین صد خاطره گندیدم و مرداب شدم
آه، مرداب شدم، تا که تو دریا بشوی
پای تو آب شدم، تا که تو سر پا بشوی
مو به مو پیر شدم تا تو کنارم باشی
از همه سیر شدم تا کس و کارم باشی
این همه شعر نگفتم که بخوانی ، بروی
پای یک مرد زمین خورده نمانی ، بروی
سخت ماندم که مرا یاد تو رسوا نکند
در خودم گریه کنم بغض دهان وا نکند
خبر رفتن تو تلختر از هر خبر است
بوسه دلگیرترین لحظه قبل از سفر است
بی تو حتی من از آغوش خودم دورترم
از کهنسالی این فاصله رنجورترم
تَرَم اندازه ی ابری که به باران بزند
تو در این شهر نباشی، به بیابان بزند
هرچه بر سر بزند عاقبتش وصلی نیست
جز غم انگیزی پاییز دگر فصلی نیست
آخرین فصل من از بودن تو فاصله داشت
یک بغل خاطره ، صد بغض ، هزاران گله داشت
گله یعنی نشود راه تو را سد بکنم
حال با خاطره های تو چه باید بکنم؟ . . .
برچسبها: پویا جمشیدی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
خلقتِ من در جهان یک وصله ی ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
خلق از من در عذاب و من خود از اخلاقِ خویش
از عذابِ خلق و من یارب! چه ات منظور بود؟
حاصلی ای دهر از من غیرِ شر و شور نیست!
مقصدت از خلقتِ من ، سیر شر و شور بود؟
ذاتِ من معلوم بودت، نیست مرغوب از چه ام
آفریدهستی ، زبانم لال چشمت کور بود؟
کاش یارب! چشم میپوشیدی از تکوین من
فرض میکردی که ناقص خلقتِ یک مور بود؟
ای طبیعت! گر نبودم من جهانت نقص داشت؟
ای فلک! گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟
گر نبودی تابشِ استاره ی من ، در سپهر
تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟
ور که بودم در عدم ، استاره ی عورت نبود
و آسمانت خالی از استارگان عور بود؟
راست گویم، نیست جز این علتِ تکوینِ من
قالبی لازم ، برای ساحتِ یک گور بود
آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب...
گر خدایی هست! ز انصافِ خدایی دور بود
مقصدِ زارع ز کشت و زرع، مشتی غلّه است
مقصدِ تو ز آفرینِش مبلغی قاذور بود؟
گر من اندر دهر میبودم امیر کائنات
هر کسی از بهر کارِ بهتری مامور بود
آنکه نتواند به نیکی ، پاسِ هر مخلوق داد
از چه کرد این آفرینش را ، مگر مجبور بود؟
خلقت (عشقی) درین دنیای دون مرگبار :
دیدن هر روزه ـ رنج و درد جوراجور بود
"میرزاده عشقی"
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
به تماشای چشمانت آمده بودم
جایی که سهم نگاهم درد به جا مانده از ؛
کام آخر دوست داشتنت بود
چه شرنگ نابی از سرخی لبهای تو
وقتی شروع به سخن میگویی:
نمیدانم قلبم روی غربت زمین طاقت میآورد یا نه ؟
شرط عجیبی است بلا خیز ترین رنجی ست که میخواهم دوام بیاورم اما هربار
زمین میخورم
عشق اگر عشق باشد دوست داشتن ها ؛
بی هیچ تنهایی بهبود میگیرد
من .
نمیخواهم! من اینگونه بودنت را
بودنِ با منّت را نمیخواهم.
نصفهونیمهات به درد من نمیخورد.
من تمامت را میخواهم وقتی خسته روزگاری
وقتی تنت در گرده ی زمین پرتاپ میشود
من میخواهم کوه شوم تا تکیه به جانم بدهی
چگونه چشمهایم را میبینی و دلت نمیلرزد؟
صدایم را میشنوی و سست نمیشوی؟
اینگونه بودنت باشد مرا می آزارد
زمانه مرا میشکند وسکوت تو
اقیانوس جانم را میتراشد
برای بی تفاوتهایی از جنس خودت!
بودنهای اینگونهات فقط کامم را به زندگی
تلخ و تلخ تر میکند!
من سربازی شده ام در میدان مین
نه راه پس دارد نه راه آمدن
اما قدم هایم را تو با گام هایت معجزه کن
این روزها دارم دردهایم را رفو میکنم
کلاف رج به رج نخ های عمرم دست توست
میدانم چشمانم نمک نداشت
اما من بسان پاییز شده ام
روی برگ های زردم راه میروم
اما با خنجره های بهار میسوزم
من در خودم گم شده ام از من ،"من"
خبری نیست قرن ها گویا از رفتن من گذشته است
گله ای نیست آنکه مرا در خاک فرو برده است
اما من در شمار زنده گان بسر میبرم
ونایی نیست که بگویم :نفس میگشم
دلگیرم از هوایی که سهم من با نفس های توست اما برای بدرقه ی من این بدرود سزاوار نیست
من چند قدم رفته ام اما تمام درهای امید بسته است
مرا در معصومیت آخرین وداع
در انحنای قصه های خواب پریان
در نابلدی نقطه ها رها مکن
#آنیل_آچلار
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
الان چندین و چَن ساله ِشبا خوابُم نمی گیره
نِگو عاشق شدی؛ بابا مو اعصابُم نمی گیره
.
هُلُم میده جلو اما جهان کارش عقب گرده
مو او "طفلم" که گردون از سر "تابُم" نمی گیره
.
ِغمام رویایین چیزی ِشبیه قصه ها اما
پرِ شاماهی قصه به قلابُم نمی گیره
.
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه
مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره
.
مو هر دردآشنایی می شناسم رو لِبش خنده س
خیالت ای دل شنگول و شادابُم نمی گیره؟
.
پسر کُش بوده ای دنیا از اول، آخر قصه
اشاره میکُنم رستم مو سهرابُم... نمی گیره
.
نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا
مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره
.
#احمدجم
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
دلتنگ بودم بیشتر از آنچه می دانی
من بودم و تنهایی و یک عصر بارانی
روی تراس خانه با یک پاکت سیگار
در عمق تکراری ترین اندوه پر تکرار
با بغض سنگین زود بستم چشم هایم را
بلکه نبینم چهار چوب انزوایم را
دریایی از این اشکهای بی هوایم را
بی رحمی تنهایی بی انتهایم را
بلکه نبینم در میان دود مردن را
در اول راه جوانی زود مردن را
با خاطراتت لحظه هایم زیر و رو میشد
ای کاش این بغض ترک خورده رفو میشد
ای کاش باران میشدی بر اشک چشمانم
یا کاش میشد اشک هایم را بپوشانم
تو از هوای این دل تنها چه می فهمی
از طعنه های تلخ آدم ها چه می فهمی
از خنده های این و آن بر بی کسی هایم
از رفتن بی حاصل امروز و فردایم
از گریه های مادرم در سجده ی آخر
از دلخوشی هایی که با تو رفته از این در
از آرزویی که برایش فاتحه خواندم
از چیزهایی که فقط در حسرتش ماندم
از روزها و لحظه هایی که هدر رفته
از عصرهای جمعه های سرد هر هفته
از درد زخم خنجری که خورده ام از پشت
از حالت شکستن آینه ای با مشت
از اینکه بردم در رکوع و سجده نامت را
در هر قنوتم آرزو کردم تمامت را
در خواندن هر سوره دیدم چشمهایت را
وقتی کم آوردم صدا کردم خدایت را
از اینکه روزی در خودم صدبار میمیرم
از اینکه حرفت می شود حناق می گیرم
از این که حتی در میان جمع تنهایم
از دیدن مرگ تمام آرزوهایم
تو از هوای این دل تنها چه می فهمی
از طعنه های تلخ آدم ها چه می فهمی ؟
من بی تو با دلتنگی و غم زندگی کردم
من بی تو حتی مرگ را هم زندگی کردم
تو رفتی از دست من و دست همه رو شد
دستان گرم دوستان تیغه ی چاقو شد
از دوستانم دشمنی دیدم ضرر دیدم
این روزها من دشمنان را دوست تر دیدم
دلخسته از نیرنگ و تزویر رفیقانم
مثل نهالی در دل بی رحم طوفانم
تنهاتر از فرمانروای مانده بی لشگر
از قلعه ای ویران شده در جنگ ویران تر
بی کار و کس بی هم نفس بی سایه بی همراه
تنهاترم از اولین انسان روی ماه
از چه بگویم درد را وقتی نمی فهمی
وقتی رهایم کرده ای در اوج بی رحمی
اصلا مگر از حال من قلبت خبر دارد
اصلا مگر این حرفها در تو اثر دارد ؟
رفتی زمانی که مرا از عشق پر کردی
تو آخرین احساس قلبم را ترور کردی
تو چشم بسته در مسیری بی سر انجامی
دیوانه ای دل ساده ای خود محوری خامی
قانون این جنگل تماما ضد قانونی است
اینجا تمام پنجه ها ، چنگال ها خونی است
آهو تو باید بین سبزه زارها باشی
حیف است نان سفره ی کفتارها باشی
از خود مراقب باش اینجا چشم ها هیزند
گرگ و سگ و چوپان همه بر سر یک میزند
من از نگاه هرزه های شهر می ترسم
از مردمان بی وفای شهر می ترسم
از هر صدای آشنا هربار می ترسم
از سایه ها همسایه ها بسیار می ترسم
چشمان خود را باز کردم خسته از کابوس
روی تراس خانه و بارانی و مایوس
آتش کشیدم آخرین سیگار پاکت را
تا کی ببینم آخر این دنیای نکبت را ؟
تا کی برنجم از مصیبت های تکراری
از له شدن هایم درون چاردیواری
دیگر شکستم کاسه ی لبریز صبرم را
بی تو سرودم شعر روی سنگ قبرم را
این زندگی چیزی به جز درد دمادم نیست
آدم بدون درد باشد اسمش آدم نیست
باشد گناهش پای آن که بی پناهم کرد
یک روز از این بالا خودم را پرت خواهم کرد
شاعر : مجید احمدی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 287
🔮 #شعر 🔮خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق پشت پایت آب می ریزم نمی آیی ولی باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی که مرگ می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع گریه های توی ایوانم خداحافظ رفیق خوبتر بودی تو از آنی که از آنم شوی عشق شورانگیز و شیطانم خداحافظ رفیق اولش هم گفته بودی عاشقی کار تو نیست راستگوی نامسلمانم خداحافظ رفیق عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش لایق تبعید و زندانم خداحافظ رفیق فکر می کردم محبت خار را گل می کند ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق مثل یک مهتاب در شبهای دلگیر آمدی تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها آه ، آهوی گریزانم خداحافظ رفیق بعد از آن چایی که خوردی جای لبهای تو ماند مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق بوسه ای بر جای لبهایت زدم آتش گرفت اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق می روم شاید که آرامم کند تابوت سرد بی تو از بودن پشیمانم خداحافظ رفیق خواب دیدم آمدی با ابن سیرین گفتمش گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق
✍️#مهران_قرجه_داغی
7 287
⚡️دکلمه⚡️
آخرین باری که همو دیدیم یادته؟ یه روز سرد و برفی
از سرما لپت گل انداخته بود و دماغتم قرمز شده بود
کلی برف بازی کردیم و موهات از برف سفید شده بود عین پیرزنا
از سرما داشتی به خودت میلرزیدی اما ول کن نبودی
کاپشنمو انداختم روت بلکه یکم گرم شی اما خودم عوضش سرما خوردم
توو اون روز برفی تا غروب نشستیم حرف زدیمو تو منتظر بودی تولدتو تبریک بگم
اما من چون میخواستم سوپرایز شی هیچی نگفتم. انگار نه انگار خبر دارم
تا جایی که حس کردم داری ناراحت میشی از اینکه تولدتو یادم رفته
ازت خواستم بری از داشبرد ماشینم فندکمو بیاری که یه آتیش کوچیک روشن کنیم یکم گرم شیم
فندک توو جیبم بود اما میخواستم بری از داشبرد کادو تولدتو برداری و نامه ای که برات نوشتمو تنها بخونی
چون خودم جرات گفتنشو نداشتم
جرات اینکه بگم کارا اقامتمو انجام دادمو باید برم
نمیخواستم درست شب تولدت اینو بگم اما چون شاید دیگه نمیدیدمت باید میفهمیدی
داشتم ترکت میکردم اما تو پیش دستی کردی، (بغض گلوشو میگیره و اشک از چشماش جاری میشه)
کاش دستم میشکست و سوئیچ ماشینو بهت نمیدادم
کاش بخاطر اون نامه ی لعنتی، کادوتو داخل داشبرد ماشین نمیذاشتم
کاش موقعی که میرفتی سمت ماشین صدات نمیزدم که حواست پرت شه
لعنت به اون روز نحسی که تو رو ازم گرفت
لعنت به اون ماشینی که ترمزش نگرفت
لعنت به برف و هرچی که تو رو یاد من میندازه
جلو چشمام جون دادی و هیچ کاری نتونستم بکنم
جلو چشمات عین ابر بهار گریه میکردمو داد میزدم اما تو چشاتو به روم بسته بودی
وقتی بودی داشتم بخاطر درس و یه سری چیزا بی ارزش تنهات میذاشتم
ولی وقتی رفتی حتی دیگه نتونستم درسمو ادامه بدم چه برسه اینکه مهاجرت کنم
رفتنت اونقدر تلخ بود که تلخیش زندگیمو نابود کرد
حالا من موندمو تپش های خسته ی قلبم
نفس هایی که بی رمق شده از نبودنت
رفتی چه زود ... اما
روزی به هم رسیم گر خدا خواهد
عشقیست نهفته در این سینه
انتظار وصل از خدا خواهد
#نیما_رفیعی
7 287
☄ شعـــر☄
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم..
بگفتم: خالقا، یارب تو فکر کردی که من مستم؟ کجایی تو؟ چه هستی تو؟ چه میخواهی تو از قلبم؟ تو از مستی چه میدانی؟ تو از عمرم چه میجویی؟ تو فرعون را خدا کردی. تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی. سپردی تیغ بر ظالم به مظلومان جفا کردی. به آن شیطان خونخوارت، تو ظلم را عطا کردی. مرا از عشق دیرینم سوا کردی. سپس گویی نشو کافر؟ تو فکر کردی که من مستم؟؟ خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی بغل گیرد، تو آیا همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدت سخن آری؟ تو بی پرده کفر خواهی گفت، نخواهی گفت؟؟ خداوندا غرورم را هوس داران شکستندو جوانی ام گرفتندو هنوزم پای میکوبندو می رقصند. عجب دنیای بی رحمی عطا کردی. خدا بی پرده میگویم خطا کردی. خطایت را نمیبخشم. تو دستم را رها کردی.
#فروغ_فرخزاد
7 287
🕊
من هلاکِ خنده هایت یار، باور میکنی؟
تو ولی با شعر جانم را منور میکنی
در نگاهت آتشی داری به رنگ اشتیاق
با همان آتش دلم را سخت، پرپر میکنی
سایه ات بر جانِ من ، آرامشی بی انتهاست
با حضورت لحظهها را، نورِ محشر میکنی
درسکوتِ لحظهدهایم، عشق چون رودی روان
با صدایِ نازنینت، حال خوش تر میکنی
در دلِ شب های تارم، یادِ تو روشن ترین
با نگاهت دشت را، بیتاب اختر میکنی
هر نفس با شوقِ دیدارت دلم لبریزِ عشق
با حضورِ سایه سارت، دل چو گوهر میکنی
در هوایِ چشمِ مستت، شعر میروید مدام
با غزلهایِ دلت، جان را معطر میکنی
من ثریایم دلم عاشق که گفتم رازِ دل
بی نگاهت درد را در من مکرر میکنی
#ثریا_شجاعی_اصل
7 287
حضرت یارم :
با هر نگاهتان شمع وجودمان
بیشتر ذوب می شود ..
خیالی نیست این خصلت پروانه شدن است؛
آه عالی جناب...
جان افتاب اهسته قدم بردارید
تا انتهای عاشقانه ها یمان ختم بخیر شود،
دورتان بگردم ..
این روز ها حالمان خوب نیست
جای خالی تان عجیب خودنمایی میکند.........
چند ورقه مهر در مطلع بلندتان سروده ام ......
باشد که شکفتن گل وجودتان عطرآگین کند فاصله ی بینمان را،
عزیز تر از جانم،
راستش مدتهاست،
صحن سرای چشممان مُشک سای قدمهای تان شده است!
و هزار هزار واژه رقاص وامدار نگاهتان،
می دانستید صدای تان بارقه ی امید است بر گوش جان خسته مان.....
..روز و شبمان بر مدار و محور شما می چرخد....
ای دیر آشنای محبوب،
.پس می خوانم تان به نام عشق
بر ساز دل مهجور.
#لیلا_قدم_یاری
7 287
🌈 #شعر 🌈
اگه روزی ، ازت قلبت رو دزدیـــدم
همین دزدی گناهی شد ، که تاوانش رو پس میدم
حلالـم کن اگه گفتــم ، چقـــد غمگین و بی تابم
حلالم کن اگه هرشب ، دارم با گریه می خوابم
حلالم کن که امروزم ، برات چشمامو تر کـردم
اگه تنهـــا دعام اینــه ، به آغوش تــو بـرگـردم
اگه هـر لحظه با یادت ، دلم دیـوونه تـر میشه
اگه این زنــدگی بی تـــو ، بــــرام دریای آتیشه
حلالم کن اگه گفتـــم ، بمــون تـا آخــرش با من
اگه با لحن شیـرینت ، به ایـن رویا زدی دامن
حلالم کن اگه عشقت ، گرفت از من رهائیــمو
سرم هرچی که آوردی ، ندیــدی بی وفائیــمو
اگــر میشه حلالم کن ، که اخلاقت باهام بـد شد
که قلبت عشقمو فهمید ، ازاین احساس من رد شد
عذابــم میده این وجدان ، بیا رحمی بـه حالم کن
آره من خیلی بــد کردم! ، تو این شبها حلالم کن
✍️#پریناز_جهانگیر_عصر
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
