ʙʟᴜᴇ ꜱɪʟᴇɴᴄᴇ
الذهاب إلى القناة على Telegram
104
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
104
Repost from از دلِ دریای ماهی؛ (Rest)
داستان شب عجیبه
تموم تیکههایی که طول روز سعی کردی کنار هم نگه داری شبا از هم میپاشن و به خاک سیاه میشوننت.
104
Repost from N/a
قبلاً هیچوقت نمیتونستم یک آدم رو کامل از زندگیم خط بزنم؛ نمیتونستم برای قصهای که زمانی برام مهم بوده، نقطه بذارم و بگم "تموم شد". همیشه تهِ دلم جایی برای برگشتن، برای بخشیدن، برای دوباره از سر گرفتن باقی میذاشتم. اما بعد از اتفاقی که برام افتاد، فهمیدم بعضی پایانها انتخابِ ما نیستن؛ اجبارِ زندگیان. فهمیدم گاهی هر چهقدر هم دلت نخواد، هر چهقدر هم هنوز دوستش داشته باشی، باید کتاب بعضی آدمها رو ببندی و بذاری بره توی قفسهی گذشته. نه از سرِ بیاحساسی، نه چون دیگه برات مهم نیستن؛ فقط چون ادامه دادنِ بعضی قصهها، بیشتر از تمام شدنِشون آدم رو میشکنه. بعضی آدمها قرار نیست تا آخر داستان بمونن؛ قرار بوده فقط بخشی از قصهت باشن، چیزی بهت یاد بدن و بعد، جایی میونِ فصلها، تموم بشن. و شاید بالغ شدن همین باشه؛ اینکه یاد بگیری گاهی برای نجات دادنِ خودت، باید پایانِ داستانی رو بپذیری که هنوز دلت نمیخواست به آخرش رسیده باشی.
104
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین بیام چنلاتون رو چک کنم و یه پست خوشگل فور کنم اینجا ویو بخوره زیاد.🍓
میتونین خودتون مشخص کنین کدوم پست رو فور کنم.
چامههای ناگهان.
104
Repost from واگویه ›
داشتم فکر میکردم، آدم هیچوقت برای همیشه قوی نمیمونه. هر اتفاق، هر فقدان و هر زخمی، به اندازهی خودش یه چیزی به آدم یاد میده و یه کم قویترش میکنه؛ ولی زندگی هیچوقت تموم نمیشه و همیشه یه چیزی برای از دست دادن هست. شاید قوی بودن هم مثل خیلی چیزای دیگه، همیشگی نباشه؛ شاید هر بار که از بین میره، زندگی با یه اتفاقِ جدید مجبورمون میکنه دوباره پیداش کنیم.
