ادای دين
الذهاب إلى القناة على Telegram
"تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید تو یکی نِهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر" @farhadfeizi
إظهار المزيد712
المشتركون
-224 ساعات
-87 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
712
"سیاهی لشگر نیاید به کار
یکی مرد [دُخت] جنگی بِه از صد هزار"
(حکیم ابوالقاسم فردوسی)
مختصر:
حالا که کسایی موندن (و خواهند موند) که روی "مبانی" اخلاقیات و دغدغهمندی ها باهم توافق داریم، میتونم با نرخی بسیار ملایم که مخل نباشه، به افزودن مطالب همراستا با دغدغه ها و تخصصم در ادای دین بپردازم. همون کاری که از بعد از جنگ ۱۲ روزه مُصر به انجامش بودم اما نتیجهی رأی گیری ای که انجام دادم بسیار قطبی شد و لاجرم ازش چشم پوشیدم.
فعالیت های آموزشی ادای دین، با برگشت اینترنت (و نیز، حال مردم...) به وضع عادی حتما ادامه پیدا میکنه و خللی بهشون وارد نمیشه (حتی تشدید و تقویت میشن)؛
صرفا، در کنار اون موارد، دغدغه های تخصصی ترم رو هم باهاتون به اشتراک میذارم.
در گام اول،
سعی میکنم تا اطلاع ثانوی،
بطور روزانه،
یک "درس_پاره" در موضوعات مختلف در حیطهی تخصصم (با اولویت "سیاست") پست کنم.
به قول بانو توران میرهادی، رنج بزرگ رو باید به کار بزرگ تبدیل کرد...
(تو روانشناسی به این کار میگن sublimation، که از سالم ترین راه های مواجهه با روانزخم هاست)
منم تو این ایام، که مطلقا تمرکزی واسه انجام کارهای خودم ندارم، سعی میکنم رنجم رو به این درس پاره ها تبدیل کنم؛
اثرگذار خواهند بود؟ من مسئول انجام کار درستی هستم که از توانم ساختهست، نه مسئول نتیجه...
دلشادم، که اونها که موندن و میبیننش، فارغ از تعداد، نازنین هایی عمیق و بیتاب ایران هستن.
مخلص 💚
712
از خصوصیات مشترک معدود جوامع استبدادزده (همچون ما) در تاریخ، "ممنوعیت عزاداری برای چهره های ملی" بوده.
از دوره های تحت سلطهی مغولان و اعراب و... که بگذریم، که این امر در خصوص چهره های بیشماری همچون ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین و.... مصداق داشته،
در تاریخ متاخر تر،
در عصر قاجار، سوگواری برای قائم مقام فراهانی و امیرکبیر امری مذموم و "زیرزمینی" بود؛
در دوران پهلوی اول، سوگواری برای قهرمانان فکری و نظامی مشروطه و سردار جنگل و...؛
در دوران پهلوی دوم، سوگواری برای دکتر مصدق و دکتر فاطمی و...،
و در دوره ج.ا، البته با جدیتی کمتر، سوگواری برای مهدی سحابی و داریوش فروهر و محمد مختاری و....
هرچند،
چندان که از همین کلمات برمیآید،
از همان زمان مغولان تا همین امروز،
هیچ کدام از این تلاش ها برای "دگرگونه سازی" واقعیت و "نا"قهرمان سازی از تمام این اسامی ثمربخش نبوده و تاریخ، در نقطهای ورای "زنده باد" و "مرده باد" های دستساز ارباب قدرت، ایستاده و برای این نامها کلاه از سر برداشته و آوازهی میهن پرستیشان را، نسل به نسل، به سینه های ما سپرده.
اگرچه تمام آنها که در ۱۸ روز گذشته و در نتیجهی این تجاوز از بین رفته اند، اعم از رفتگر و نانوا و بقال و دانش آموز و.... به یک اندازه داغ بر دل این خاک گذاشته اند و فقدان فرد فردشان تا همیشه پر ناشدنی ست،
از این میان، تک اسم هایی اگر برجسته میشوند، علی القاعده، به این خاطر است که نمایندگی میکنند "اوج"ی را که هر ایرانی میتواند به آن برسد؛
نظامی اگر بوده اند، در دفاع از مام میهن،
علمی اگر بوده اند، در توانمندسازی بنیان های اندیشه،
و سیاسی اگر بوده اند، در بسط و نهادینه سازی "امر سیاسی" (polity) که گمشدهی قرن های ماست....
از میان تمام این اسم ها، که ارباب قدرت تلآویو و لندن نشین، امروز سعی در لکهدار کردنشان دارند و فردا هم، اگر زبانم لال به قدرت برسند، بزرگداشتشان را ممنوع خواهند کرد، من برای یاد کردن در ادای دین، که ریشه در ایران دوستی و استعمارستیزی داشته و دارد،
علی لاریجانی را برگزیدم.
علی لاریجانی، صرفا یک دارندهی دکتری فلسفه در ریاضیات کانت با کتب، مقالات و آثار ترجمهای متعدد نبود، بلکه از معدود چهره های سپهر سیاسی ایران بود که مکتب فرانکفورت و پاریس را با سیاست عملی گره زده بود و از عمق جان با آموزه های پسااستعماری در عرصهی سیاست خارجی از حقوق ایران دفاع میکرد.
لاریجانی از معدود سیاستمداران پرگماتیک و همزمان غیر تکنوکرات و انسانی خواندهی "تاریخ" ایران بود؛ از همان انگشت شمارانی که منطقشان بر "هم این، هم آن" استوار است، بجای "یا این، یا آن"، و از همین روی بود که در هر منصبی، آوردهاش جز در جهت نفع عمومی نبود. احتمالا بر مبنای همین کارنامهی منحصر به فرد و نیز اعتماد شخصی بود که رهبر ج.ا، که به ضرورت حرکت به سمت "جمهوری سوم" رسیده بود [اما بدلایل ایدئولوژیک، این مهم را مادام حیاتش ممکن نمیدید]، وظیفهی این گذار حیاتی را بر شانه های لاریجانی نهاده بود؛
گذاری که البته ویرانی طلبان را خوشایند نبود.....
تاریخ، که عقلی سرد دارد و در بند خوشآمد و بدآمد های هیجانی خلائق نیست، حتما به نیکی از این مرد بزرگ یاد خواهد کرد و نیز خواهد نوشت که چطور، بعد از خاموش شدن این ستاره، همه چیز در سراشیبی سقوط و سیاهی روزافزون قرار گرفت........
در این گفتگوی بعد از جنگ ۱۲ روزه، میتوانید چکیدهای پسااستعماری و کاربردی از مفهوم "قدرت" در دستگاه فکری میشل فوکو را از زبان علی لاریجانی بشنوید:
https://youtu.be/A03vdRcOSY4?si=bmELEo4cPr_s1uyJ
712
خب، سلام به همهی اونایی که از داخل و خارج دسترسی دارن؛ امیدوارم در حد بضاعت ایام، برقرار باشین 🫂💚🖤
یه چند کلمهای من باب توضیح و تسکین بنویسم:
اول اینکه، دلیل اصلی این بیشفعال شدنِ اخیر کانال، این بوده (و هست) که میوت کرده ها و نکرده ها، بالاخره یه جوری این مطالب رو ببینن و اگه احساس کردن خطاب این مطالب به اونهاست زودتر از کانال خارج شن. نیاز به هیچ توضیح اضافه هم نیست، اونی که بنای بر فهمیدن و چشم باز کردن داشته، تا الان فهمیده و چشم باز کرده، اونی هم که بناش بر نفهمیدن بوده، اتم هم بخوره به اون خاک نخواهد فهمید، لذا هیچ تلاشی برای برقراری دیالوگ با این گروه ندارم و "خدانگهدار" تنها حرف من با این هاست (دوستی ۱۵ ساله رو سر این بزنگاه تموم کردم من! دیگه این حد از رابطه که این حرفارو نداره 😅)
دوم اینکه، چند وقت پیش، مصطفی ملکیان به دعوت مجموعهی پانوراما صحبتی داشت من باب "اخلاق فرزندآوری."
خب من بعنوان یه #نه_به_بچه ی خیلی سفت و سخت گوش کردم این صحبت رو و خداروشکر ملکیان هم موضعی که داشتم رو تایید کرد 😅 امااااا، تو بخش پرسش و پاسخ، یه خانمی به یه نکتهای اشاره کرد که دهان ملکیان و من و همه دوخته شد 😬
گفت:
خب، مساله اینجاست که، همهی ما که اهل مطالعه و فضل و دانش و شنیدن حرفای ملکیان ها هستیم، به این نتیجه میرسیم که بچه نیاریم،
اما،
احمق ها و بیخردان و... که به این نتیجه نمیرسن!
لذا، به روزی خواهیم رسید که احمق ها تواتر نسل دادن و امثال خودشون رو تکثیر کردن و در طرف مقابل، نسل فهیم ها منقرض شده!!!!
[تنها جواب ملکیان این بود که نگران نباشین، صدای من و امثال من به همه نمیرسه و بالاخره از جمع خردمندان هم گروهی بچه دار میشن 😅]
القصه.....
خواستم بگم:
حالا من که سر موضعم هستم و به دلایل خیلی عمیق و ریشه دار در کودکی و.... اصلا تصور بچه دار شدن هم نمیکنم،
امااااا،
شمایی که در این روزگار، که صرف بهره مندی از عقل سلیم (common sense) به گوهری نایاب بدل شده، از این گوهر بهره مند موندین، اگه مثه من تا مغز استخون علیه قضیه نیستین و همیشه مردد بودین و... بطور جدی به تواتر نسل فکر کنین؛ نذارین آیندهی ایران، ولو ایران فرهنگی، در تسخیر تهی مغزان باشه..... 🫠
نهایتا هم اینکه، چندان که به عزیزی گفتم، تو این ایام، که چه داخل نشین چه خارج نشین، اونکه اهل "خرد و روشنی" باشه احساس غریبگی و جداافتادگی میکنه، دوس دارم از همین بستر مختصر، که اساس شکل گیریش هم (که خوانندگان کتاب در جریانش هستن) جز برای همدلی و دستگیری نبوده، استفاده کنم تا به این گروه احساس تعلق و تنها نبودن بدم. حالا تاسیس گروه شاید زیاد مناسب نباشه اما تو کامنتا میتونین حرف بزنین و درد دل کنین و....
آخرالامر، همهی ما، دونه های تسبیحی هستیم که یک نخ به هم متصلمون کرده:
تپیدن قلبمون برای ایران و خراش برداشتن روحمون با هر خطی که به نازک آرای تنِ این مادر ازلی و ابدی مون میفته....❤️🩹🤍💚
712
"بیا! کمک رسیده! آه! سنگدلانِ روسیاه!
دریدگانِ پُر غَضَب!
دهان نجس و بی ادب!
مریض و واجب المطب!
قماشِ تجزیه طلب!
پشت به ساحتِ وطن!
در التماسِ اهرِمن!
'نمیزنی چرا؟ بزن!'
آه وطن وطن وطن!
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند!
ننگ بر آن که خواسته،
شِمر به ما کمک کند!"
712
به هر کس، در هر جا، که به هر بهانه، و به هر طریق، ولو به قدر دانهی ارزنی، در جهت رسیدن به این روز مشارکت داشته و امروز نیز، امیدوار و مسرور است؛
آنها،
که دون شأن ایران است،
"هموطن" خواندنشان:
اختیار از خود ندارد ناگزیری مثل تو
منصب فرمانبری دارد وزیری مثل تو
سکه از دشمن بگیر و باز کن دروازه را
این خیانت برمیآید از اجیری مثل تو
جز به دست آوردن مشتی لجن چیزی ندید
هرکه تور انداخت در جوی حقیری مثل تو
هرکسی گیر تو افتاد از خودش بیزار شد
آب را گِل کرد دام آبگیری مثل تو
کی سراغ از غنچه دارد شورهزاری اینچنین
از شکوفایی چه میداند کویری مثل تو
در پی صید غزالی تیزپایم، دور شو
میگریزند، آهوان از گرگ پیری مثل تو
دیدمت همسفرهی کفتارهای مردهخوار
سگ درین صحرا شرف دارد به شیری مثل تو
دور باد از ببرهای سرفرازی مثل ما
دوستی با خوکهای سربهزیری مثل تو
(فاضل نظری)
جاوید ایران
💚🤍❤️
712
لینک های دسترسی مستقیم (و بدون فیلترشکن) به ۱۵ جلسهی ترم دوم کلاس #الفبای_روش_شناسی (جلسات ۱۶ الی ۳۰):
جلسه شانزدهم
https://drive.google.com/file/d/1sKviypAvX_D-Tri7aNfaSk1sKED9gkTv/view?usp=sharing
جلسه هفدهم
https://drive.google.com/file/d/1f35kqIvGCgBduz3IVN2olVIhFD2FBFCZ/view?usp=sharing
جلسه هجدهم
https://drive.google.com/file/d/1LfpAgrembbaJKFZMR-TTHzMECrjSpFVT/view?usp=sharing
جلسه نوزدهم
https://drive.google.com/file/d/1w9hCGb7yA-qJZ5FH8ivMGkhiEAWgvwvV/view?usp=sharing
جلسه بیستم
https://drive.google.com/file/d/1wEsOaefa7JUT57C1e9K96--0BscogVaX/view?usp=sharing
جلسه بیست و یکم
https://drive.google.com/file/d/1jAfCk24cpCbhjXT3t4pm487ykFAuy7CJ/view?usp=sharing
جلسه بیست و دوم
https://drive.google.com/file/d/1cn1PwgLDmSmYTOoWmVoLWV_LzqNZFcjw/view?usp=sharing
جلسه بیست و سوم
https://drive.google.com/file/d/18gFZYvakGp8g9ahGegIKPMKEW0l_t8Xf/view?usp=sharing
جلسه بیست و چهارم
https://drive.google.com/file/d/1sijgbdBlL8D_KWvdf_YL2tPpJH-y3z5P/view?usp=sharing
جلسه بیست و پنجم
https://drive.google.com/file/d/1vlLUPsqd1zBc_c7NAe8LQ0FAJ1SM0Iyc/view?usp=sharing
جلسه بیست و ششم
https://drive.google.com/file/d/110ZBAbIFKhZ_nEv4AD8Zqhcbx2wEbfMl/view?usp=sharing
جلسه بیست و هفتم
https://drive.google.com/file/d/18g5KjZiDF0JAY12_jLMRYYCtpEZlj12K/view?usp=sharing
جلسه بیست و هشتم
https://drive.google.com/file/d/1lL-osWqpbWDvWDIX2V2ih83j2HYU-2vN/view?usp=sharing
جلسه بیست و نهم
https://drive.google.com/file/d/1BqM6aTs3elaWQ-jZvzW1-I6T4Vk6qpwJ/view?usp=sharing
جلسه سی ام
https://drive.google.com/file/d/1gafmwo03YefVoRzvUdim0mJ4GTN6eA4a/view?usp=sharing
جزوه ترم دوم:
https://t.me/adayedeyn/361
دسترسی به جلسات و جزوهی ترم اول:
https://t.me/adayedeyn/343
پ.ن ۱: کیفیت صدای ویدئو ها از جلسه ۱۸ ام به بعد مناسب است [مشکل حجم صدا برطرف شده] (۱۶ و ۱۷ در موبایل با VLC player اجرا شوند)
پ.ن ۲: لینک ویدئو های ترم سوم (آخر) کلاس (جلسات ۳۱ تا ۴۵) بعد از پایان ترم (اواسط بهار) در کانال قرار خواهد گرفت.
T.me/adayedeyn
712
لینک های دسترسی مستقیم (و بدون فیلترشکن) به ۱۵ جلسهی ترم دوم کلاس #الفبای_روش_شناسی (جلسات ۱۶ الی ۳۰):
جلسه شانزدهم
https://drive.google.com/file/d/1sKviypAvX_D-Tri7aNfaSk1sKED9gkTv/view?usp=sharing
جلسه هفدهم
https://drive.google.com/file/d/1f35kqIvGCgBduz3IVN2olVIhFD2FBFCZ/view?usp=sharing
جلسه هجدهم
https://drive.google.com/file/d/1LfpAgrembbaJKFZMR-TTHzMECrjSpFVT/view?usp=sharing
جلسه نوزدهم
https://drive.google.com/file/d/1w9hCGb7yA-qJZ5FH8ivMGkhiEAWgvwvV/view?usp=sharing
جلسه بیستم
https://drive.google.com/file/d/1wEsOaefa7JUT57C1e9K96--0BscogVaX/view?usp=sharing
جلسه بیست و یکم
https://drive.google.com/file/d/1jAfCk24cpCbhjXT3t4pm487ykFAuy7CJ/view?usp=sharing
جلسه بیست و دوم
https://drive.google.com/file/d/1cn1PwgLDmSmYTOoWmVoLWV_LzqNZFcjw/view?usp=sharing
جلسه بیست و سوم
https://drive.google.com/file/d/18gFZYvakGp8g9ahGegIKPMKEW0l_t8Xf/view?usp=sharing
جلسه بیست و چهارم
https://drive.google.com/file/d/1sijgbdBlL8D_KWvdf_YL2tPpJH-y3z5P/view?usp=sharing
جلسه بیست و پنجم
https://drive.google.com/file/d/1vlLUPsqd1zBc_c7NAe8LQ0FAJ1SM0Iyc/view?usp=sharing
جلسه بیست و ششم
https://drive.google.com/file/d/110ZBAbIFKhZ_nEv4AD8Zqhcbx2wEbfMl/view?usp=sharing
جلسه بیست و هفتم
https://drive.google.com/file/d/18g5KjZiDF0JAY12_jLMRYYCtpEZlj12K/view?usp=sharing
جلسه بیست و هشتم
https://drive.google.com/file/d/1lL-osWqpbWDvWDIX2V2ih83j2HYU-2vN/view?usp=sharing
جلسه بیست و نهم
https://drive.google.com/file/d/1BqM6aTs3elaWQ-jZvzW1-I6T4Vk6qpwJ/view?usp=sharing
جلسه سی ام
https://drive.google.com/file/d/1gafmwo03YefVoRzvUdim0mJ4GTN6eA4a/view?usp=sharing
جزوه ترم دوم:
https://t.me/adayedeyn/361
پ.ن ۱: کیفیت صدای ویدئو ها از جلسه ۱۸ ام به بعد مناسب است [مشکل حجم صدا برطرف شده] (۱۶ و ۱۷ در موبایل با VLC player اجرا شوند)
پ.ن ۲: لینک ویدئو های ترم سوم (آخر) کلاس (جلسات ۳۱ تا ۴۵) بعد از پایان ترم (اواسط بهار) در کانال قرار خواهد گرفت.
T.me/adayedeyn
712
بهتر از من میدونی که استبدادْ تاریخ مشترک ماست، انحصارْ تاریخ مشترک ماست، ظلمْ تاریخ مشترک ماست، حذف و تبعید و کُشتارْ تاریخ مشترک ماست. تاریخ مشترک ما آکنده است از تحمیل زخمها و رنجهای جمعی که ریشه داشته در «فقط من»، در «شما حقی ندارید»، در «همهتون خفهخون بگیرید»، در «همهی شما باید گمشید بیرون»، در «همهی شما رو میفرستیم به دَرَک». این تاریخ اما دیگه نباید تکرار بشه. ما اجازه نداریم با شبیهشدن به همون چیزی که داریم باهاش میجنگیم تاریخ رو تکرار کنیم. ما اجازه نداریم 57ی رو که تو اینهمه ازش متنفری تکرار کنیم. هیچچیز از این غمانگیزتر نیست که اگه در 57 آخوندها باد کردن و همه رو بیرون انداختن الان در 404 پهلویگراها (یا هر جماعت دیگهای) باد کنن و بقیه رو با لعن و نفرین بیرون بندازن. ما باید این تاریخ رو به اتکای هم متوقف کنیم.
بذار قبل اینکه تموم کنم یه جملهای رو که اخیراً از هرتا مولر خوندم برات بنویسم. مولر بخش زیادی از زندگیاش در رومانی در دوران چائوشسکو گذشت. برای همین تصور خیلی روشنی از دیکتاتوری داره. مولر یه جایی در کتاب «فلاکت روزمره» مینویسه:
بیشتر آنچه دربارهی آزادی و کرامت آموختهام را از سازوکارهای سرکوب یاد گرفتهام. تماشای این سازوکارها کاری است همچون رمزگشایی از واروننگارهی آزادی.
حرف عجیبی نمیزنه. در واقع حرفش خیلی ساده است. مثلاً این جمله میتونست از تو باشه. در واقع بهنظرم این جمله یا جملههایی شبیه این باید از تو و آدمهایی مثل تو (و من) باشه. مایی که اینهمه سال زیر سایهی شوم دیکتاتوری زندگی کردیم منطقاً باید چیزهای زیادی دربارهی ارزش آزادی بدونیم. اگه هم دربارهی خودِ آزادی چیز زیادی نمیدونیم در عوض باید بدونیم (و من فکر میکنم تو بهتر از من میدونی) که استبداد چه چیز کثافتیه، که «خفه شوید» چه چیز فاجعهباریه، که این و اون رو به اسم «شما چپهای لعنتی»، «شما روشنفکرهای بیوطن»، «شما 57های فلان فلانشده» یا هر چیز دیگهای از شهر تبعیدکردن چه چیز خطرناکیه. ما باید خیلی چیزها از جمهوری اسلامی یاد گرفته باشیم. و اگه یاد گرفته باشیم احتمالاً این فرصت رو داریم که ایران بهتری بسازیم.
(لینک پست در کانال حسام سلامت:
https://t.me/demos1402/923)
712
سلام بهاره
بعید میدونم حال هیچکدوممون این روزها خوب باشه. زیر آوار این حجم از جنایت و زخم، نفسکشیدن از همیشه سختتر شده. راستش حس میکنم ریههام درست کار نمیکنن. شاید از سیگار باشه. ولی سیگار هم اگه نمیکشیدم باز همین بود، بازم حس میکردم نفسام درست بالا نمیاد. پُست آخرت دربارهی نامهی موسوی رو که خوندم حالم بدتر شد. فکر کردم بهتره چیزی مستقیم به خودت بنویسم؛ مثلاً یک نامهی عمومی که دیگران هم بتونن بخونن.
نمیخوام وارد نقد ادبی یا اخلاقی نوشتهات بشم. نمیخوام دربارهی ۵۷، موسوی، مقایسهش با خامنهای، دههی شصت، چپها، پهلوی یا «جاوید شاه» بحث کنم. مسئلهی من چیز دیگری است. مشکل اصلی من با نوشتهات اینه که خودِ زبان رو نابود میکنه و امکانهای خودِ زبان رو تحلیل میبره. اینروزها زبان شاید تنها ابزار یا یگانه رسانهای باشه که برامون باقی مونده. با اینهمه داره بهسرعت ظرفیتهای گفتگوپذیریاش رو از دست میده و عوض اینکه یک میدان فهمپذیری باشه که درون محدودههاش میشه سر تفاوتها و اشتراکات احتمالی صحبت کرد عمدتاً تقلیل پیدا کرده به مُشتی نفرین و ناسزا و «مُرده باد» و «زنده باد». نوشتهی تو هم در همین حال و هوا سیر میکنه؛ همینکه با «خفه شو» شروع میکنی خودش بهقدر کافی گویاست. این فرمان به زبانبستن و کام در دهان کشیدن یعنی زبان در مقام میانجی دیگه قرار نیست کار کنه. زبان در مقام نَفْسِ ارتباطپذیری رو که از دست بدیم، و این بهسادگی یعنی اصلاً نتونیم دو کلام با هم حرف بزنیم، دیگه چیزی نداریم که میانهی ما رو بگیره و بین ما وساطت کنه و ما رو با هم در نسبت قرار بده. چیزی هم اگه از زبان باقی بمونه صرفاً چند تا کلمه و جملهی گوشخراشه که فقط برای زخمزدن و تولید جراحت مناسبه و به کارِ برپاکردنِ «جهان مشترک» (که جهان گفتگوپذیری سر اختلافها و توافقهاست) نمیاد.
هر چقدر هم که خشمگین، هر چقدر هم که عاصی و هر چقدر هم که زخمی باشی باز این حجم از نفرتی که در نوشتهات موج میزنه خیلی زیاده. فضایی که ساختی آنچنان از نفرتِ صغیر و کبیر آکنده است که ظاهراً هیچکس جز خودت قرار نیست ازش جون سالم در ببره. از این بدتر، تو داری از این نفرتِ مُنتشر یهجور ابزار سیاسی میسازی و ازش یهجور منطق سیاسی بیرون میکشی و با نمایش این «سیاست نفرت» برامون پیشدرآمدِ نظم آیندهی ایران رو اجرا میکنی. رُک بهت بگم، تصویری که از ایران آینده به دست میدی حقیقاً ناامیدکننده است. ایران تو هم جای خوبی برای زندگی نیست. ایران تو هم بوی انزجار و انتقام میده.
شاید پیش خودت فکر میکنی الان وقت مرزبندی سفت و سخته و باید جبههها رو با قاطعیت از هم جدا کرد و بین «ما» و «همهی شما لعنتیها» یک درهی عمیق حفر کرد که هیچکس نتونه ازش رد بشه. شاید فکر میکنی الان وقتشه که هر گزینهی دیگری غیر از پهلوی رو به زمین گرم زد و پروندهاش رو بست و برای همین باید تا میشه از نفرتی که در هوا چرخ میخوره خرج کرد و ازش گلوله ساخت و سمت این و اون شلیکش کرد. برای همین باید انگشت اشاره رو گرفت سمت هر جماعتی که با پهلوی بیعت نکرده و فریاد زد «ما از همهی شما متنفریم».
ولی با نفرت نمیشه جامعه ساخت. جامعهای که قرار باشه با این حد از «خفه شوید» و «برید بمیرید» ساخته بشه اصلاً جامعه نیست. یعنی آدمها رو با هم جمع نمیکنه یا آدمها رو با هم در ارتباط و نسبت قرار نمیده. برعکس، مدام از هم کمشون میکنه و مدام در تقابلشون قرار میده و از هر کدومشون فرقههای در-خود-بستهای میسازه که نمیتونن سر هیچ موضوعی به هیچ اشتراک و توافقی برسن (و فکر هم نمیکنن که باید برسن) و برای همین باید تا ابد با هم بجنگن. و جنگ داخلی یعنی همین. یعنی جنگ همه با همه تا در نهایت اونی که زورش میچربه بازی رو ببره و بقیه رو یا به گروگان بگیره یا تبعید کنه یا بکُشه. ما ولی در ایران به وضع مدنی نیاز داریم. و وضع مدنی یعنی وضع همزیستی تفاوتها. راستش من همیشه فکر کردم که وضع مدنی با این جملههای ساده شروع میشه: بیا حرف بزنیم، بیا بفهمیم سر چه موضوعاتی با هم موافقیم یا میتونیم موافق باشیم، بیا برای مدیریت اختلافمون یه راهی پیدا کنیم، اگه هم راهی پیدا نکردیم بیا با هم نجنگیم،
یا اگه قراره بجنگیم برای جنگمون هم چند تا قاعدهی ساده بذاریم.
712
Repost from دموس demos
نامهای برای بهاره هدایت
سلام بهاره
بعید میدونم حال هیچکدوممون این روزها خوب باشه. زیر آوار این حجم از جنایت و زخم، نفسکشیدن از همیشه سختتر شده. راستش حس میکنم ریههام درست کار نمیکنن. شاید از سیگار باشه. ولی سیگار هم اگه نمیکشیدم باز همین بود، بازم حس میکردم نفسام درست بالا نمیاد. پُست آخرت دربارهی نامهی موسوی رو که خوندم حالم بدتر شد. فکر کردم بهتره چیزی مستقیم به خودت بنویسم؛ مثلاً یک نامهی عمومی که دیگران هم بتونن بخونن.
@demos1402
712
برای ایران...
لینک دانلود بدون فیلترشکن از گوگل درایو:
https://drive.google.com/file/d/1qDDI730ciJBBuzMaCdyyDfldvNRsXmMD/view?usp=sharing
T.me/adayedeyn
712
پروفسور امیر هاشمی (فارغ التحصیل سوربن کنونی)،
استاد ریاضی ۱ ما در صنعتی اصفهان،
در دومین جلسه بعد از میانترم وارد کلاس شد و گفت:
موقع تصحیح برگه ها، نکتهای که یکی از دوستانتون در انتهای برگه نوشته بود ("انتگرال سه گانه تو زندگی به چه درد من میخوره؟") نظرم رو جلب کرد و میخوام امروز در این مورد صحبت کنم، از دست رفتن تایم کلاس اهمیتی نداره
[و این برای ما که با دیسیپلین بینظیر ایشون و اهمیتی که به بهره برداری حداکثری از زمان میدادند بسیار عجیب بود!]،
در تکمیل جمله اش گفت:
چیز هایی مهم تر از ریاضی ۱ وجود دارن که باید در موردشون صحبت کنیم.
دیروز،
در ۳۶ امین جلسه از کلاس "الفبای روش شناسی"،
یک ساعت در مورد موضوعی بسیار مهم تر از این کلاس و تمام کلاس ها و تقریبا تمام هر چیز دیگری صحبت کردم:
ایران.
بغض، اجازهی لب باز کردن نمیداد و از فرط گریه، لاجرم یک بار هم از کلاس خارج شدم تا تسلطم بر کلام و نفس را بازیابم.
باری،
آخرین جمله ام این بود که:
ایران که تمام شد...
امیدوارم هر کدام از شما،
جدا جدا،
امتداد چیزی باشید که "ایران فرهنگی" مینامندش؛
بقول آرش حجازی که یک روز نوشته بود "ایران، آرمان شهری ست که تمام مردم دنیا میخواهند به آن برسند،"
امیدوارم،
فرد فرد شما،
آرمان شهری بشوید که ایران قرار بود باشد و حالا دیگر برای همیشه ناممکن خواهد شد.
و خطاب به دوستان رادیکال تری،
که چنان مینمایند توگویی نخستین کاشفان "آزادی" و نخستین مدافعان "عدالت" اند،
گفتم:
خوب است که مسیر حرکت زمان،
مستقیم و رو به جلوست،
نه رو به عقب یا دورانی؛
لذا،
شاید تا آن آیندهی نزدیک،
من از این داغ دق کرده باشم و نباشم،
اما شما خواهید بود،
و خواهید دید تحقق آنچه را که معلمِ تنها اندکی باتجربه تر، و احیانا، بطور رسمی، متخصص در این مسائل تان گفته بود،
امیدوارم اگر امروز "خرد" نداشتید، در آن فردا، حداقل "جسارت" اقرار به اشتباهتان را داشته باشید.
بذر گیاه مسموم National exceptionalism (خود-استثنا پنداری ملی) که، چنان که پیشتر در موضوع "ابزار فاشیسم" نوشته بودم، پهلوی در ملتی که سه هزار سال را بدون این سم مهلک زیسته بود کاشت، حالا در حال بار دادن است؛
در نسلی که گمان میکند قرار است "اولین" مستعمرهی تاریخ باشد که استعمار طومارش را، نه تنها در سیاست و اقتصاد، که چنان که ادوارد سعید میگوید، طومارِ "زبانِ اندیشه" اش را در هم نخواهد پیچید
[به بیان ساده یعنی حتی "فکر کردن به آزادی" از دایرهی امکان های فکری اش خارج میشود؛ مثال عامه فهمش را میتوان در دورهای جستجو کرد که-البته نادقیق و با اغراق- عبدالحسین زرین کوب، "دو قرن سکوت" نامیده]؛
که قرار است "اولین" هدف نظامی اتحاد های اقیانوس اطلس باشد که خاکش به توبره بسته نخواهد شد و کشته های میلیونی نخواهد داد، و از وضعیت basic limited access کنونی اش به یک مرحله عقب تر، fragile limited access، آنجا که "تمام" اهداف پیشین اتحاد اطلس پرت شدند، پرت نخواهد شد
[دقت کنید، "درد"، پیش و بیش از اینکه "واقعیتِ" این فجایع باشد، گروه هایی از ماست که آنگونه میاندیشند- ورای این، حتما هیچ تقصیر و شماتتی متوجه مردم نیست؛
و اساسا، اشکال بر سر ضرورت "رفتن اینها" نیست بلکه "کوری خودخواسته" نسبت به "آمدنِ آنها"ست- و شاید این را هیچ گروهی بهتر از آنها که سال ۵۷ با ترس و لرز در خانهشان اخبار را دنبال میکردند متوجه نشوند....]
امید که چنین شود،
که برای "اولین" بار در تاریخ بشر بشود که حق با "توده" است و روسیاهی میماند برای "متخصص" ها،
چه روسیاهی ای شیرین تر از این؟
حالا که متن به انتها رسید،
یاد این جمله از بن گورین، اولین نخست وزیرِ "مولود استعمار" در غرب آسیا افتادم، که بعد از رقم زدن اولین نسل کشیِ فلسطینیان ("یوم النکبه")،
در یک مصاحبه و در پاسخ به اینکه "آیا از تبعات این اقدام نگران نیستید؟" گفته بود:
"پیر هایشان خواهند مرد،
و جوانانشان فراموش خواهند کرد"
("The old will die and the young will forget")
البته این فرمول در مورد فلسطین کار نکرد (چون مردمش با مطالعهی تاریخ و سیاست عجین شده اند)،
اما ظاهرا در مورد ایران صادق بوده؛
پیر تر ها رفتند،
میانسالان از تک و تا افتاده اند،
و جوان تر هایی که نه طعم استعمار چشیده اند و نه اهل مطالعه بوده اند،
در حال آب و جارو زدن کوچه برای ورودش هستند....
باشد که چشم و دل ایران روشن بشود از دیدن این میهمان...
ویدئوی ذیل، یک ساعتیست که در کلاس در مورد ایران صحبت کردم.
💚🤍❤️
712
Repost from N/a
از قضا دیفرانسیل، نکبت فزود...!
۲/۲
بپذیریم یا نه،
چگونگی نظام های سیاسی (the state form)،
محصول دو عامل (با وزن یکسان) است:
نظم جهانی (the world order)
و
نیروهای اجتماعی (social forces)
مورد اول، همواره، نه از دست ما، که از دست تمام ملت ها خارج بوده و هست، پس محلی از اعراب ندارد.
لاجرم، به تناسب (association) میان "چگونگی نیروهای اجتماعی" با "چگونگی نظام های سیاسی" میرسیم.
که این یعنی:
مادامی که منطق نیروهای اجتماعی ما،
"این یا آن" است،
"هر" نظام برخاسته از این نیروهای اجتماعی نیز،
"لاجرم"،
پیرو همین منطق خواهد بود و "این"ی را بر خواهد گزید و "خودی" خواهد نامید و "آن"ی را سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام خواهد کرد.
لذا،
اگر مسأله مان، در "این"ِ نظام فلان نبودن است و میخواهیم نظامی را، حول "این" فعلی مان شکل دهیم، که ذی نفعش باشیم،
خوب است بدانیم که دیر یا زود، دوباره "آن"ها قیام خواهند کرد و ما و نظاممان را به زیر خواهند کشید....
اگر نه،
از تکرار این تسلسلِ خونخوار خسته ایم و بر آنیم تا آنچه را همایون کاتوزیان عظیم الشأن، "جامعهی کوتاه مدت" نامید، بلند مدت و پایدار (sustainable) کنیم،
باید به فکر برقراری تعادل بین مهندسین و پزشکان با فلیسوفان و مورخان و مردم شناسان و جامعه شناس هایمان باشیم؛
که، این گروه دوم اند که با منطق "هم این، هم آن"، جامعه را همچون یک "چل تکه"ی زیبای ابریشمی کنار هم نگاه میدارند.
اگر نه خسته از این و آن نظام سیاسی،
که خسته از یک و نیم قرن حرکت دورانی حول مدار گمشدهای به نام آزادی هستیم،
نهادینه سازی منطق "هم این، هم آن" را از خانه و خانواده شروع کنیم.
در مقالهای، ذیل موضوعات پسااستعماری، نوشته بود:
"برای اینکه جلوی چیزی مقاومت کنیم، اول باید آن چیز را به درستی بشناسیم"
شاید،
مقاومت (مبارزه) ما در تمام یک و نیم قرن گذشته، در مقابل چیز اشتباهی بوده،
یا حداقل، در مقابل درست ترین چیز نبوده؛
شاید،
مبارزه مان،
پیش و بیش از هر چیز،
باید در مقابل منطق مطلق گرای خودمان باشد،
منطق "یا این، یا آن"مان،
منطقی که امروز در توییت بروز میکند،
فردا، در اجرای بخشنامه،
دو دیگر روز، در تدوین بخشنامه،
بعد تر، در تهیه و اجرای سیاست،
و یک روز، در اعلام فرمان کشتار.
۰۳.۰۱.۲۰۲۶
712
Repost from N/a
از قضا دیفرانسیل، نکبت فزود...!
۱/۲
نقل است که سردارسپه، هنگام گسیل کردن اولین گروه دانشجویان به فرنگ (که البته، در حقیقت "دومین" گروه بودند)، به ایشان گفته است:
"شما را به مملکتی اعزام میکنیم که جمهوری است و نظام آنها با نظام ما متفاوت است. شما نباید نظام سیاسی آنها را برای ما بیاورید، بلکه صنعت و آداب آنها را یاد بگیرید."
همایونی بیم آن داشت که این جوانان خام را "هوای لیبرتی" بر دارد و بجای "فن"، که به زعم ایشان رکن اساسی "مدرنیزاسیون/غربی شدن" است، با خودشان "فکر" و "ایده" سوغات آورند؛
این هراس از علوم اجتماعی-انسانی، و وسواس به پیگیری علوم طبیعی و فنی، به فرزندش نیز به ارث رسید و او هم، گروه گروه دانشجو به غرب اعزام کرد اما انگشت شماری در حوزه های اجتماعی/انسانی بودند و آنها هم البته مطلقا محدود به "اقتصاد" و "حقوق" بودند، که نه اجتماعی اند و نه انسانی...!
هراس از "اندیشه" به کنار،
بهرحال از جامعه شناسی و روان شناسی و فلسفه و تاریخ و... نمیشد یک شبه "سمبل" مدرنیته آفرید، حال آنکه حضرتش دغدغهی سمبل داشت، نه "زیربنا"!
نظام بعدی نیز، از همان ابتدا شمشیر را برای علوم انسانی-اجتماعی از رو بست و سنگ بزرگ (و هیچوقت زده نشدهی) "اسلامی سازی" علوم انسانی را برداشت و به هر وسیله که در اختیار داشت کوشید تا این علوم را در حاشیه ببرد.
پیش از هراس این نظام و آن نظام اما، این ستیزه با علوم انسانی-اجتماعی برایتان آشنا نیست؟
مگر خانواده های ایرانی، همواره مشوق حرکت فرزاندشان در مسیر علوم مهندسی یا پزشکی نبودند و همواره ایشان را از پیگیری علومِ بیخاصیت انسانی-اجتماعی بر حذر نمیداشتند؟
در ظاهر، این توصیه و انذار معطوف به امکان "درآمدزایی" هر کدام از این دو گروه تحصیلی بود اما در باطن، باز میتوان رد پای هراس از "تفکر" و "اندیشه" را در خانوادهی ایرانی که بطور تاریخی، ساختاری "مردسالار" (نه در معنای "جنسیتی" بلکه به معنای "قیّم مآبی" و والدگری "سلسله مراتبی") داشته جستجو کرد؛
خانواده، از اندیشهورز شدن فرزند میترسد چرا که اندیشه در مقابل "پذیرش" میایستد؛
و از بستر همین خانواده ها و همین تربیت هاست که نظام های سیاسی شکل میگیرند و لاجرم تکرار کنندهی همان الگو های آموخته شده در دامن خانواده میشوند.
---------------------------------------
تفکر و اندیشیدن را اگر بنا باشد در چند کلمه خلاصه کنیم، شاید بهترینِ آن کلمات اینها باشد:
"توانایی تشخیص و تمیز دادن"
و اگرچه از این کلمات، تشخیص میان "دوگانگی" ها استنباط میشود اما دقیقا خلاف این است؛
تفکر و اندیشه، در بدوی ترین معانی شان، به تشخیص "طیف" ها ارجاع دارند؛
به درک "این همانی" ها، به فهم "امکان پذیری همباشی ها"،
و در ساده ترین کلمات، به،
"ادراک پیچیدگی".
و با استناد به همین معنی بدوی ست که میان تفکر و اندیشه، و علوم طبیعی-مهندسی قرابتی یافت مینشود،
چرا که منطق جبری آن علوم، [عموما] بر "یا این یا آن" استوار شده؛
پیوند "یا" کووالانسی ست یا واندروالسی؛
نیروی اصطکاک "یا" هست، "یا" نیست؛
و حتی رادیکال تر از این ها،
مقدار x، "الا و لابد" فلان است و نه هر بهمانی.
در طرف مقابل اما،
منطق زیربنایی علوم انسانی-اجتماعی،
"هم این هم آن" است؛
آدمیزاد "هم" میتواند "اجتنابی" باشد، "هم" وابسته،
جامعه "هم" میتواند اقتدارستیز باشد، "هم" اقتدارگرا،
نظام سیاسی "هم" میتواند خوب باشد، "هم" بد.
----------------------------------
خوب یا بد،
مسائل اجتماعی-سیاسی دنیا، "جبرا" پیرو منطق دوم هستند و تنها از گذرگاه آن منطق است که میتوان به منزل و مقصدی رسانیدشان؛
حال آنکه، ما، حداقل طی یک قرن اخیر که تحصیل علم برایمان عمومیت یافته، از پایین (خانواده) و بالا (حکام) به سمت منطق اول سرانده شدیم.
ماحصل این طبیعی-فنی زدگی برای بچه های همان خانواده ها و حکومت های همان حکام چه بوده؟
کشته شدن
و
سرنگونی.
ما، از صدر تا ذیل، از صغیر تا کبیر، از رییس تا مرئوس،
با "ادراک طیفی" بیگانهایم،
یا، همانطور که یک بار در یک گفتگوی پادکستی گفته بودم، "رنگ خاکستری" را به سان "فحش" میانگاریم!
نتیجهی این عدم درک پیچیدگی و بیگانگی با خاکستریست که یک روز میشود "مرگ بر شاه"، یک روز میشود "جاوید شاه"؛ یک روز میشود "سلام بر استقلال"، روز دیگر میشود "درود بر استعمار"؛ یک روز، "همه"ی کراواتی ها "فاسد" میشوند، یک روز "همه"ی مذهبی ها "ارزشی".
اینکه ایران، یکی از معدود کشور های تاریخ بوده که در کمتر از یک قرن، دو بار انقلاب کرده و حالا هم باز با فاصلهی مشابهی، در صدد رژیم چنج دیگریست-
انقلابی که بقول پروفسور حمید دباشی، حتی یک دانه اش هم برای عمر یک ملت زیاد است [به سبب خسارات و پس رانی های عظیمش]-
گواه بر همین "مطلق گرایی" ست (که باز، وقتی در ساختار حاکمیتی مان نیز متبلور میشود، به شکل "تمامیت خواهی" بروز میکند...).
712
"تبعيض،
بهرام بيضايى را از ايران گرفت.
تبعيض،
او را از كودكى سرشار كرد از رنج، و كوشش به قصد شناخت و بركشيدن انديشه اش از رنجى فراگير.
تبعيض،
نه از آنگونه كه نخبه گان سرزمينى را بر مسند امور فرا مى نهد، بل از آنگونه كه بزرگى را در بند كوته انديشان به زنجير مى كشد.
در سرزمينى كه هزارها سال است، تفاوت در انديشه و كردار، هوشمندانش را به كنجى رانده تا سده پشت سده بگذرد و نسل در پى نسل زاده شود، شايد كه ادراك شود دردانه اى سده ها پيش كوششى طاقت فرسا كرده براى گستراندن سفره ى كلمات و مفاهيم، و ژرف غوص زده در اقيانوس تفكر؛
يگانه اى چون بهرام بيضايى از مادرش، ايران زمين، دور شد."
(مرضیه وفامهر)
بیضایی در میان مردمش مطرود بود، چون بهایی بود (کما اینکه، امروز هم، و هنوز هم، گاه و بیگاه، ظلمی از جانب مردم به این گروه- و هر اقلیت دیگری- وارد میشود)؛
بهایی هم نمیبود اگر،
میتوانست "چپ" باشد،
و باز مطرود شود
(مگر همین اخیرا، بر مزار غلامحسین ساعدی، به جرم چپ بودن، ادرار نکردیم؟)؛
چپ هم نمیبود اگر،
دگراندیش میبود،
یا دگرباش،
یا مهاجر،
یا هر آن چیز دیگری که با "ما"، "متفاوت"ش میکرد،
و ما،
چندان که طبیعت هزاران سالهمان است،
سنگش میزدیم و از خود و خاکمان میراندیمش،
چنان که همین امروز هم، در همین لحظه،
هرکس را که در "گروه خودمان" جانمایی نکنیم، مستوجب رانده شدن میدانیم،
غافل از اینکه،
این تمامیت خواهیِ ملی-تاریخی،
در گذار سده ها،
به هیچ نیانجامیده مگر،
پوک تر و
پوک تر و
پوک تر
شدنمان...
مستند "عیّار تنها" را ببینیم،
به یاد کسی که نوشت:
"غلطِ همهی جهان،
غلطِ کنارِ دستِ مرا،
توجیه نمیکند!"
https://youtu.be/Qg8ImAuXYa0?si=LqZNLZveMYUKE85t
712
کلاس الفبای روش شناسی
جزوهی ترم دوم (جلسات ۱۶ الی ۳۰)
به کوشش:
زهرا قیاسی
پرستو موسوی
ترانه بابایان
سمانه غیور باغبانی
لینک های دانلود مستقیم ویدئوی جلسات ترم دوم بصورت یکجا در کانال قرار خواهند گرفت.
لینک دسترسی به جزوه و جلسات ترم اول:
https://t.me/adayedeyn/343
T.me/adayedeyn
