187
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
187
گناه بود، عشقت گناهی بود که خودمو بهش مرتکب کردم
زیباترین گناهم.. حالا از هم جدا میشیم ولی بهت قول میدم تو زندگیه بعدیت زمانی میام که عشقمون گناه نباشه،از اینکه وسط خیابون همو میبوسیم نترسیم،نترسیم از اینکه ممکنه بخاطر عشقمون ولمون کنن،نترسیم از اینکه برای عشقمون رها شیم،تحقیر شیم،مسخره شیم،اعدام شیم.. دوستت دارم عزیزکردهی قلبم.
سرباز بدون هیچ اهمیتی به حرفای این دو عاشق نوک سرد اسلحه رو روی کمرِ پسر کوچکتر فشار داد تا به سمت چوب دار حرکت کنه، پسر بزرگتر وقتی به خودش اومد که دید از پسر کوچولوش جداش کردن، با چشمای بستش لقبی که به پسرش داده بودو فریاد زد تا از وجودش باخبر شه؛
- گاتو؟ بدون من کجا میبرینش؟ میشه منو بجاش اعدام کنین؟ خواهش میکنم ازتون.. ولش کنین خواهش میکنم.
با تک تک کلماتی که میگفت اشکای مردی که سالها بود نمیتونست گریه کنه سرازیر شده بود،جگرگوشهاش رو داشتن ازش میگرفتن و تنهایی اعدامش میکردن.
+ قول بده بعد از من قوی باشی فرمانده..
با آخرین حرفی که از پسرکش شنید چشمبند سیاهش از روی چشماش باز شد و شاهد دستوپا زدن همهکسش شد.
- فرماندهای بعد از تو باقی نمیمونه گاتو، زود میام پیشت...
Kris.
187
کل زندگیم شده بود تاریکی، حال بد، تنهایی.
در اقیانوس افکارم غرق شده بودم؛
خسته، بدون امید، بدون پناه، بدون نجات، مدام دستو پا میزدم.
بیهدف، بیمقصد.. تو پوچترین حالتم بودم و هیچ امیدی نداشتم، تموم شده بود، مطمئن بودم دیگه نمیتونم ادامه بدم.
بین تمام سیاهیای افکارم باریکهی نور سفیدی رو دیدم؛
زیبا بود.. زیباتر از الهه، درخشانتر از نور خورشید، پرستیدنیتر از هر موجودی.. آه معشوقه زیبای من.
غریق نجاتم شد، تمام چیزی شد که داشتم و میخواستم، امیدم شد، دلیل تک تک نفسهام شد، صاحب قلبم شد؛
و من عاشق شدم..
عاشقِ الههی پرستیدنیِ قلبم.
Kris.
#requested
187
تو خودش جمع شده بود، درست مثل جنینی که تو شکم مادرشه؛
مادر؟ مادری که دیگه نداشتش.
سال 2024 با مرگ مادرش شروع شد، دلتنگ بود؛ دلتنگ بغلهای گرم و خوشعطر و پر از محبت مادرش، دلتنگ بوسههای از سر عشق مادرش، دلتنگ دستای مادرش، دلتنگ گرمای تن مادرش، دلتنگ وقتایی که خسته از سرکار برمیگشت خونه و بوی غذاهای خوشطعم مادرش تو خونه میپیچید، دلتنگ وقتایی که مادرش موهاشو میبافت، دلتنگ وقتایی که مادرش بهش عشق میورزید.
اون دلتنگ بود.. دلتنگتر از همیشه.
تنش سرد بود، بعد از مرگ مادرش سرما تمام وجودشو احاطه کرده بود.
کمی بیشتر توی خودش جمع شد و زمزمه کرد؛
- رفتی مامان؟ تنهام گذاشتی؟ چرا دختر کوچولوتو تنها گذاشتی؟ اصلا به من فکر کردی؟ به این فکر کردی بعد تو چه بلایی سرم میاد؟ با رفتنت گرمای این خونه و قلب منو هم با خودت بردی؛ دلم برات تنگ شده مامان.
Kris.
#requested
187
تنها تو خیابونای شهر قدم میزد؛
گذشت.. گذشت از جایی که 22مارسِ2020 بجای صدای قدمهای خودش و خاطراتی که ذهنشو تصرف کرده بودن؛ صدای بوسهها و بارونی که صورتشونو خیس میکرد، صدای خندهها و پریدن روی چالههای پر از آب با معشوق کوچکش تو اون خیابون لعنت شده میپیچید. و لعنت، درست تو همون خیابون از هم جدا شدن، درست تو همین خیابون تن بیجون معشوقشو دید و بغل گرفت.
همیشه یک حرفو به زبان میاورد؛
"همه اومدن که برن، ساخته شدن که نباشن. هیچکس موندگار نیست حتی کسی که ادعای موندنش میشه آخرش با مرگش تنهات میزاره."
با یاداوری دوبارهی خاطرات و اون شب نحس بغضی که مدتها بود داشت خفش میکرد و نمیشکست رو قورت داد و از جایی که معشوق کوچکش رو غرق در خون دیده بود رد شد؛
سیگاری که شده بود همدم این روزاش بین لباش گذاشت و بعد از روشن کردنش کام عمیقی ازش گرفت.
آره، معشوق کوچکش بدون اینکه بهش بگه خودشو کشته بود، حتی فرصت خداحافظی، آخرین بغل و حتی آخرین بوسه رو ازش گرفته بود.
Kris.
187
دیشب مست بودم انقد خورده بودم خودمم هورنی صدام بم شده بود بعد انگار مجبورم تو اون تایم بخونم
خوندم و صدامم کش دار شده بود ریدم تو ریتم اهنگ😂
