៹ ꪚ𝒊ꫀ𝒊𝑙𝑙ꫀ âmꫀ (rest)
الذهاب إلى القناة على Telegram
https://t.me/HidenChat_Bot?start=5460029068 ⎾ @th7_2 ⏌ Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессирова
إظهار المزيد1 144
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
1 144
حقیقتا پارت چهارم فیکشنمم با همون روال نوشتم ولی کی میخوام عامیانهاش کنم خدا میدونه دیگه توان ندارم.
1 144
نهایت تلاشم بر اینه که تا آخر امشب بذارم براتون اگه یک درصد نشد شنبه غروب براتون میذارم
1 144
Repost from N/a
HŌPË`S SŪPPÖRT💀
با بیش از 40 ادمین فعال که هر روزه بطور مرتب از چنلهاتون حمایت میکنن! سین چنلت رو تو بهترین حالت خودش نگهدار تو چالشهای متنوع شرکت کن و از تبهای خطی روزانمون قافل نشو! هرگروهی که از کیپاپ باشید و با هر موضوع و آماری که باشید ما کمکتون میکنیم که بیشتر از قبل دیده بشید🤩!JOIN US!🖤
1 144
Repost from N/a
HŌPË`S SŪPPÖRT💀
با بیش از 40 ادمین فعال که هر روزه بطور مرتب از چنلهاتون حمایت میکنن! سین چنلت رو تو بهترین حالت خودش نگهدار تو چالشهای متنوع شرکت کن و از تبهای خطی روزانمون قافل نشو! هرگروهی که از کیپاپ باشید و با هر موضوع و آماری که باشید ما کمکتون میکنیم که بیشتر از قبل دیده بشید🤩!JOIN US!🖤
1 144
HŌPË`S SŪPPÖRT💀
با بیش از 40 ادمین فعال که هر روزه بطور مرتب از چنلهاتون حمایت میکنن! سین چنلت رو تو بهترین حالت خودش نگهدار تو چالشهای متنوع شرکت کن و از تبهای خطی روزانمون قافل نشو! هرگروهی که از کیپاپ باشید و با هر موضوع و آماری که باشید ما کمکتون میکنیم که بیشتر از قبل دیده بشید🤩!JOIN US!🖤
1 144
Repost from N/a
HŌPË`S SŪPPÖRT💀
با بیش از 40 ادمین فعال که هر روزه بطور مرتب از چنلهاتون حمایت میکنن! سین چنلت رو تو بهترین حالت خودش نگهدار تو چالشهای متنوع شرکت کن و از تبهای خطی روزانمون قافل نشو! هرگروهی که از کیپاپ باشید و با هر موضوع و آماری که باشید ما کمکتون میکنیم که بیشتر از قبل دیده بشید🤩!JOIN US!🖤
1 144
Repost from N/a
زیبایی در تضادها معنا پیدا میکند؛
در همان فاصلهی نامرئی که میان من و تو گسترده است، گویی جهان ما را به عنوان دو نیمهی یک راز که هیچگاه کامل نمیشود کنار هم نهاده است.
یکی سایهای است که بی حضور دیگری به تاریکی فرو میرود، خالی و بیصدا، و دیگری نوری است که بی سایه، چشم را میزند و درخشندگیاش، حقیقت را میسوزاند و اما ما، تو و من، در کنار هم، همان تعادلی هستیم که جهان برای نمایش زیبایی خود برگزیده است.
وقتی کنار هم هستیم، سایه معنا میگیرد و نور آرامشی رازآلود مییابد؛ نگاه من به تو، شعلهای است که در لابهلای تاریکی میرقصد، و سکوت تو در من، نوری است که در پردههای سایه پژواک مییابد.عشق ما، همان چیزی است که سایه و نور را به هم پیوند میدهد و بدون هم هیچ یک، کامل نیستند. لمس تو، نوری است که در خلأ فرو میرود، و لبخند من، سایهای است که تنها در حضور تو معنا مییابد. ما در هم تنیدهایم، همچون شب و روز، همچون موج و ساحل، همچون زمزمهای که با سکوت درهم آمیخته است. در نگاه من، تو روشناییای هستی که سایهام را در آغوش میگیرد، و در نگاه تو، من سایهای هستم که نورت را شکل میدهد. و در این تلاقی بیپایان، جهان تازه نفس میکشد؛ حتی اگر هیچ چشم دیگری نتواند زیبایی ما را ببیند، ما خود را در کنار هم کامل میکنیم. عشق ما، مرزی نامرئی است میان بودن و نبودن، میان روشنایی و تاریکی، میان حقیقت و خیال. گاهی تو نوری هستی که همه چیز را روشن میکند و گاهی سایهای هستی که مرا به سکوتی شگفتانگیز دعوت میکند و من هم گاهی نورم و گاهی سایه، اما همیشه در تو یافت میشوم، و تو نیز همیشه در من. ما راز جهان را در خود داریم، اما تنها وقتی که کنار هم هستیم این راز جلوه میکند، وگرنه هیچ یک جز خاموشی و پژواک تهی نخواهد بود.
شاید زیبایی، همان چیزی است که در این مرز مهآلود رخ مینماید؛ جایی که نه نور کامل است، نه سایه مطلق، و نه من و تو جدای از هم. تنها در همان میان، در همان تلاقی نامرئی، حقیقتی هست که قلبها را به لرزه درمیآورد، روحها را به پرواز وا میدارد و جهان را به خود خیره میسازد. در این میان، من تو را میبینم نه فقط با چشم، بلکه با تمام وجودم؛ تو سایهای هستی که روشناییام را میشناسد، و تو نوری هستی که سایهام را معنا میبخشد.و این است راز ما، راز عاشقانهای که نه در کلمات، نه در زمان، بلکه در همان فضای نامرئی میان من و تو شکل گرفته است؛ فضایی که در آن عشق، مانند نوری که در تاریکی میرقصد و سایهای که در نور خودنمایی میکند، جاودانه است.
1 144
Repost from مـدفـنِ سـرخ
+4
بـا چـشـمـانـے بـسـتـه در دشـت بـابـونـههـا،
در رویـایـے بـےانـتـهـا،
مـهـمـان سـتـارههـا،
اکـنـون سـر بـر شـانـهی درد بـگـذاشـتـه و بـر دریـای غـم بـاران شـده،
نـه مـیـتـوان اشـکـ ریـخـتـ،
نـه مـیـتـوان خـنـدیـد،
خـیـره بـه غـروبـ آفـتـابـ در فـرامُـشـےِ طـلـوعـے گـرم؛
بـسـیـار سـرد اسـتـ، کـلـبـهی خـشـبـےِ جـنـگـلِ سـیـهِ دل.
نـه تـوانـے بـرای ادامـهی داسـتـان بـرای خـوابـے بـا آرامـش،
نـه تـوانـے بـرای گـذشـتـ از سـرگـذشـتـ؛
بـه ایـن مےگـویـنـد " بـے حسـے "،
بـه ایـن مےگـویـنـد "سـقـوط در درهی سـیـاهـے"،
نـمیـتـوان تـوصـیـف کـرد،
چون کلمات آنقدر عاجز و ناتوانند که گنجایش این حس را ندارند، باید دید... باید با انگشتان چانه اش را آرام بگیری و بعد صورتش را بالا بیاوری و نگاهت را به چشمانش بدهـے، و بعد.... همه چیز واضح است... خستگـے، آزردگـے، فرسودگـے، همه را میتوان دید... و آن موقع سکوت حاکم میشود. سکوتـے از جنس درد و سخن....
