365
المشتركون
-224 ساعات
-37 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
365
درونم كسى بيدار شده است
كه اگر تمام جهان پشتش را خالى كنند،
بازهم فرو نمىريزد.
او ياد گرفته است
ريشه باشد،
نه پيچكى محتاجِ ديوار
شادى قربانى
365
غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛ كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. میروند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
