ar
Feedback
مَن

مَن

الذهاب إلى القناة على Telegram

_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047

إظهار المزيد
185
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.07 KB

ژااان لفت بدید

هموفوبا سخنی ندارین؟

Repost from KOMAR
عزیزم تو عقلت میرسه ک قرار نیس همه همجنسگرا باشن؟😐 همجنسگرا ها یه اقلیتن واقعا نمیدونم چرا درک نمیکنید آدمی ک با اون گرایش به دنیا میاد هیچ گناهی نداره! و صرفا داره در راستای گرایشش زندگی میکنه!

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ اینا تمام هدف زندگیشون بچه دار شدنه و به چیزی غیر اون فکر نمیکنن واسه همین قدرت درکشون پایین تره

دارم دنبال ورقه هایی میگردم که جوابشون و منطقی بده فعلا پیداشون نکردم

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ جوابشونو نده

کس دیگه ای نبود؟

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/pixie_001/17670 *فکر کن خب

این چی میگه

https://t.me/call_me_komar/3239 توام از همجنسگرا به وجود اومدی؟اصلا عقلت میرسه؟ اگر مذکز و مونث نبود خوب منو تویی نبودیم فکر کن خوب:/

sticker.webp0.07 KB

Repost from Freedom students
خیلیا هستن :)

بالاخره بین چنل نویسا یکی پیدا شد ک جلو بقیه همجنسگرایی رو مریضی و بیماری روانی نخونه.

Repost from KOMAR
اولا اونی ک تو قران اومده و حتی قانون انسانیتم قبولش نداره همجنس‌بازیه و نه همجنسگرایی!! دوما همجنسگرایی مریضی و بیماری روانی نیست و گرایشه!!

https://t.me/call_me_komar/3220 کاری با انسانیت ندارم اکثر همجنس گرایی مریضیه و بیماری روانی واقعا تو قرانم اومده سوره ام داره ایه ام داره چقدر تحقیق کردن باید این افراد درمان بشن واقعا نمیدونم چی بگم ولی نبابد کشته ام بشن درمان بشن تو هیچ جا خدا نیورد پی خطا

Repost from KOMAR
بُرد حقیقی تنها زمانی اتفاق میوفته که برای گرفتن حقوق دیگری، و نه فقط حقوق خود، حاضر به پرداخت هزینه باشیم؛ وقتی که تهرانی در دفاع از سنندجی، مسلمان در حمایت از خداناباور، دگرجنس‌گرا به پشتیبانی از همجنس‌گرا، و مرد در همراهی با زن حق‌خواهی کنند و برای رسیدن بهش بجنگن!

Repost from ناپیرو
اولین باری که بعد از تنها زندگی کردن خیلی مریض شدم رو خوب یادمه. اولین باری که مریض شدم و هیچ‌کس نبود صداش بزنم بگم حالم خیلی بده بگم حس می‌کنم دارم می‌میرم و بگه من بمیرم برات پاشو بریم دکتر؛ اولین باری که فکر کردم اگر امشب بمیرم چقدر طول می‌کشه یکی جنازه‌م رو پیدا کنه؟ ساعت سه‌ی صبح بالشت و پتو رو آوردم توی هال و روبه‌روی تلویزیون دراز کشیدم و روشنش کردم شاید تنهایی و ترس کمرنگ شه. نشد. بعد از اون شب زیاد پیش اومد تنها باشم و حس کنم مرگ خیلی بهم نزدیکه ولی فقط همون شب رو خوب یادمه. شبی که تا صبح توی تب سوختم و نمی‌تونستم نفس بکشم و فکر می‌کردم اشتباه کردم؛ من آدم تنها زندگی کردن نیستم. من آدم تنهایی براومدن از پس رنج‌ها و دردهام نیستم. اولین باری که فکر کردم مامان راست می‌گه آدم باید یکی رو داشته باشه، کسی که بودنش به اَندوه و ترس زنده بودن معنا بده، کسی که به ادامه دادن اُمیدوارش کنم تا به ادامه دادن تشویقم کنه و ازش مراقبت کنم تا ازم مراقبت کنه وقتی شکننده‌ و ناتوانم.‌ اون شب نمُردم اَما وقتی سپیده زد چیزی توی وجودم مُرد. چیزی که می‌گفت تو برای نجات پیدا کردن و دووم آوردن به آدم‌های دیگه نیاز داری. به آدم دیگه‌ای نیاز داری که دست‌های خالی‌ت رو بگیره و بگه من پیشتم عزیز من؛ نترس. اولین باری که می‌ترسی و کسی نیست بهت بگه نترس جان دلم آخرین باریه که از ترسیدن می‌ترسی. اولین باری که خودت خودت رو نجات می‌دی آخرین باریه که فکر می‌کنی به کس دیگه‌ای نیاز داری برای نجات پیدا کردن. اولین باری که خودت خودت رو نجات می‌دی آخرین باریه که فکر می‌کنی نجات پیدا کردن خیلی مهمه. بعد از اون هر بار حس کردم شاید این آخرین باری باشه که نفس می‌کشم فکر کردم بالاخره یه باری آخرین باره و یه نفسی آخرین نفس. یه رنجی آخرین رنجه و یه اندوهی آخرین اندوه. بالاخره یه ترسی آخرین ترسه و یه روز یکی یه جایی جنازه‌م رو پیدا می‌کنه چون آدم نمی‌تونه جنازه‌ی خودش رو پیدا کنه، و اون روز دیگه چه فرقی می‌کنه چقدر طول بکشه پیدا شدن؟ اصلن هر چقدر بیشتر طول بکشه بهتر. من که همه‌ی عمر انتظار کشیدم یکی پیدام کنه، چه بهتر که آخرین انتظار، اونی که قرار نیست تجربه‌ش کنم، از همه‌شون طولانی‌تر شه و حتی به سرانجام نرسه. اگر بدونی این جاده وقتی تموم می‌شه که تو دیگه نباشی، باز دنبال به مقصد رسیدنی؟ نه برادر. اولین باری که می‌فهمی پایان خوشی وجود نداره، آخرین باریه که دنبال پایان می‌گردی.

2.31 KB