ar
Feedback
𝐕𝐞𝐥𝐨𝐫𝐢𝐚🎀

𝐕𝐞𝐥𝐨𝐫𝐢𝐚🎀

الذهاب إلى القناة على Telegram

«حقیقتش اینه که تو، هر جوری که زندگی کنی، برنده‌ای.» @MyCherryBlossomBot لینک ناشناس

إظهار المزيد
149
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-277 أيام
-11030 أيام
أرشيف المشاركات
برای بار هزار و یکم نقاشیمو کشیدم و برعکس هربار این دفعه بسیار زیبا شد. البته جای بهتر بودن داشت ولی خب.

امروزو دوسش دارم قشنگه ابریه متمایل به پاییزه.

Repost from هشت صُبح
به نظرم آدما دو دسته‌ان، یا سیگاری یا غیر سیگاری، سیگار درمون دردات نیست سیگاری، فقط بد بو ترت میکنه، خدافظ.

Repost from هشت صُبح
من همیشه یادم میمونه کی خوابشو بخاطر من به گا داده و تا صبح بیدار بوده پُشت گوشی، همیشه. #یادم_بمونه

Repost from رفرش
دلم پاییز و چای و داد زدن در ارتفاعات می‌خواد.

photo content

Repost from Am'
خبر خوش: 24 روز دیگه پاییز شروع میشه.

همین الان رفتم بابامو بیدار کردم برام خیلی شیک و مجلسی سوسک کشت.

خیلی دوسش دارم

*@HowtListen-To Beri; Elya.mp35.79 MB

اگه همین لحظه قرار بود یه آهنگ باشم... 💙 بی‌کلام

امروز دوستم نقاشیامو دیده بود کلی ناز نازیم کرد و ازم تعریف کرد🥰

بعد یک هفته رفتم باشگاه و تو این یک هفته انقدر اذیت شدم و تایم خوابام بهم ریخت و سر درد گرفتم که واقعا معجزه باشگاهو دیدم.

جالب اینه که پارسال دقیقا همین تایمو من مریض بودم و سرفه داشتم

امروز اصلا تمرکز کافی برای انجام کارام ندارم. دیشب هم از همین عدم تمرکز تا ساعت سه صبح تو جام غلت میزدم.

#فریدون‌سه‌پسرداشت ۲۱مرداد - ۳شهریور ۱۴۰۳

وقتی کتابای عباس معروفی رو تموم میکنم انگار یه رفیق صمیمیمو از دست دادم💔

انگار ادم درستش که بیاد دیگ این حرفای کلیشه ای مثل سیاست داشتن و بی توجهی کردن و... مهم نیست فقط ادم درستش باید بیاد.

وقتی عاشقانه‌های "زشتالوی دریانورد" رو میخونم عمیقا دلم ی رابطه صمیمی و بدون شیله پیله مثل سینا و نرگس میخواد.

یکی چارهٔ راه دیدار جوی چه پرسی تو بر باره و من به کوی پری روی گفت سپهبد شنود سر شعر گلنار بگشاد زود کمندی گشاد او ز سرو بلند کس از مشک زان سان نپیچد کمند خم اندر خم و مار بر مار بر بران غبغبش نار بر نار بر بدو گفت بر تاز و برکش میان بر شیر بگشای و چنگ کیان بگیر این سیه گیسو از یک سوم ز بهر تو باید همی گیسوم نگه کرد زال اندران ماه روی شگفتی بماند اندران روی و موی چنین داد پاسخ که این نیست داد چنین روز خورشید روشن مباد که من دست را خیره بر جان زنم برین خسته دل تیز پیکان زنم کمند از رهی بستد و داد خم بیفگند خوار و نزد ایچ دم به حلقه درآمد سر کنگره برآمد ز بن تا به سر یکسره چو بر بام آن باره بنشست باز برآمد پری روی و بردش نماز