ar
Feedback
811
المشتركون
-324 ساعات
-67 أيام
+4730 أيام
أرشيف المشاركات
مهم ماهیته

حالا اینجا عمه و هاجر زیاد فرقی ندارن

‎ وا ما که میگفتیم بارون میاد نم نم پشت خونه عمم هاجر نشنیده بودم

انگار شعر اصلیش قشنگه

‎ بارون میاد جرجر گم شده راه بندر ساحل شب چه دوره آبش سیاه و شوره ای خدا کشتی بفرست آتیش بهشتی بفرست جاده کهکشون کو زهره آسمون کو چراغ زهره سرده تو سیاهی یا می گرده ای خدا روشنش کن فانوس راه منش کن گم شده راه بندر بارون میاد جرجر بارون میاد جرجر رو گنبد و رو منبر لک لک پیر خسته بالای منار نشسته لک لک ناز قندی یه چیزی بگم نخندی؟ تو این هوای تاریک دالون تنگ و باریک وقتی که می پریدی تو زهره رو ندیدی؟ عجب بلائی بچه از کجا میایی بچه؟ نمی بینی خوابه جوجه م حالش خرابه جوجه م از بس که خورده غوره تب داره مثل کوره تو این بارو شرشر هوا سیاه زمین تر زهره چکار داره ؟ بارون میاد جرجر رو پشت بوم هاجر هاجر عروسی داره تاج خروسی داره هاجر ناز قندی یه چیزی بگم نخندی وقتی حنا میذاشتی ابروهاتو برمی داشتی زلفاتو وا می کردی خالتو سیاه می کردی زهره نیومد تماشا نکن اگه دیدی حاشا حوصله داری بچه؟ نکنه بیکاری بچه نمی دونی کار دارم من دل بیقرار دارم من الان دومادو میارن دستمو میدن به دستش باید درارو بستش تو این هوای گریون شرشر لوس بارون که شب سحر نمیشه زهره به در نمیشه بارون میاد جرجر رو خونه های بی در چهار تا مرد بیدار نشسته تنگ دیوار دیوار کنده کاری نه فرش و نه بخاری مردا سلام علیکم زهره خانم شده گم نه لک لک اونو دیده نه هاجر ورپریده اگه دیگه برنگرده اوهو اوهو چه درده بارون ریشه ریشه شب دیگه صبح نمیشه بچه خسته مونده چیزی به صبح نمونده غصه نخور دیونه کی دیده شب بمونه زهره تابون اینجاست تو گره مشت مرداست وقتی که مردا پاشن ابرا زهم می پاشن خروس سحر می خونه خورشید خانم می دونه که وقت شب گذشته موقع کار و کشته خورشید بالا بالا گوشش به زنگه حالا بارون میاد جرجر رو گنبد و رو منبر رو پشت بوم هاجر رو خونه های بی در ساحل شب چه دوره آبش سیاه و شوره جاده کهکشون کو؟ زهره آسمون کو؟ آفتاب و روشنش کن فانوس راه منش کن گم شده راه بندر بارون میاد جرجر ” شاعر : احمد شاملو “

شوخی نکن

‎ میدونی شاعر بارون میاد جر جر احمد شاملوعه

اینو مامانجونم همیشه برا من میخوند

افرینن احسنت

‎ چه دختری چه چیزی دست میکنه تو دیزی گوشتاشو درمیاره نخوداشو جا میذاره دیزی که گوشتن داره باباش خبر نداره

وای چقد عجیب بود یکی دیگه بجای خودم مسیج داد

من سین میزنم عه

من برای کی محتوا تولید کنم اخه

اقا اون چنل یازده نفره رو حتا خودشونم سین نمیزنن

اون که دیزی داشت بعد گوشتاشو برمیداشت نخوداشو جا میذاشت چی بود پس

مامانجونم کلا شعرو اشتباه به من یاد داده

عجبببب

‎ بارون میاد جرجر رو پشت بوم هاجر هاجر عروسی داره تاج خروسی داره هاجر ناز قندی یه چیزی بگم نخندی وقتی حنا میذاشتی ابروهاتو برمی داشتی زلفاتو وا می کردی خالتو سیاه می کردی زهره نیومد تماشا نکن اگه دیدی حاشا

میرم این محتوا هامو توی همون چنل یازده نفره تولید کنم