آنائل
الذهاب إلى القناة على Telegram
آنائل Ānael؛ نامیست با ریشه عبری-فرانسوی به معنایِ؛. پناه دهنده و فرشتهعشق https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3
إظهار المزيد1 091
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
1 091
گوش کن
باور کن!
دیگر معجزهای در کار نیست،
زندگی را با چیز های بسیار ساده پر باید کرد
ساده ها ، سطحی نیستند !
1 091
روحی ساده داشت
که در پیچیدگی زندگی گرفتار شده بود
و میخواست بازگردد به دریاها ، به ابرها
به آسمان های دور ...
1 091
ما بهش می گیم «نشخوار فکری»
اما عبدالوهاب الرفاعی
خیلی جالب میگه:
«در سَرَم جنگ های بسیاریست و تنها کشته اش مَنَم!»
1 091
آهای آیندگان، شما که از دل توفانی بیرون می جهید
که ما را بلعیده است
وقتی از ضعفهای ما حرف می زنید
یادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید
به یاد آورید که ما بیش از کفشهامان کشور عوض کردیم
و نومیدانه میدانهای جنگ طبقاتی را پشت سر گذاشتیم
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود
این را خوب می دانیم
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می کند
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می کند
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری کنید!
1 091
هر کسی در عمق وجود خود قبرستان کوچکی دارد که محل آرمیدن تمام کسانی است که او یک روز آنها را دوست داشته است.
1 091
بسیار سال ها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان می گرید
از آن که در گورستان می گرید
بسیار غمگین تر است
سال ها گذشت
من ازخیابان های بسیارُ
از گورستان های بسیاری گذر کردم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه ی خویش
نمی تواند بگرید
از همه اندوهناک تر است
- حسن آذری
1 091
مستند بود
با نگاه کردنش ما را در واقعیت ویرانگر افغانستان پس از اشغال طالبان غرق میکنه موسیقی ممنوع میشه
گروهی از موسیقیدانان جوان که مجبور به پنهان شدن میشن، سعی میکنن فرار خطرناکی را به خارج از کشورشون داشته باشن اونجا این موسیقی رو میزنن
1 091
قصهها بر من گذشت تا بدانم کیستم.
سر گذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم.
من اگر سردار عشقم یا که پاک باخته ام.
سرگذشتم را به دستان خودم ساختهام...
1 091
قصهها بر من گذشت تا بدانم کیستم.
سر گذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم.
من اگر سردار عشقم یا که پاک باختم.
سرگذشتم را به دستان خودم ساختم.
1 091
قصهها بر من گذشت تا بدانم کیستم.
سر گذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم.
من اگر سردار عشقم یا که پاک باختم.
سرگذشتم را به دستان خودم ساختم.
1 091
ناگهان در کوچه دیدم بیوفایی خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش، و از یاد بردم گفتههای خویش را
1 091
یه جایی خوندم که میگفت :
«دنیا مثل مامانت نیست صبح سرش داد
بزنی و شب واسه شام صدات کنه ؛
دنیا ولت میکنه تا از گشنگی بمیری»
