ar
Feedback
آنائل

آنائل

الذهاب إلى القناة على Telegram

آنائل Ānael؛ نامیست با ریشه عبری-فرانسوی به معنایِ؛. پناه دهنده و فرشته‌عشق https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

إظهار المزيد
1 091
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات

- او از "عدم" گذر زمان متنفر بود.

همیشه یک جای کار می لنگید در هر شادی‌ای اندوهی خوفناک می رقصید.

در فراسوهای پیکرهایمان، به من وعده‌ی دیداری بده.

از زمستان تا تهِ مرداد با یادت گذشت آمدم کم کم فراموشت کنم...پاییز شد

بغض آرام آرام خفه‌مان می‌کند؛ و ما قبل از اینکه بمیریم،می‌خوابیم.

می‌خواهم آب شوم در گستره افق، آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود. - مارگوت بیکل
می‌خواهم آب شوم در گستره افق، آنجا که دریا به آخر می‌رسد و آسمان آغاز می‌شود. - مارگوت بیکل

چرا پشیمان نشود آنکه نیکی کرد؟ چرا پشیمان نشود آنکه چیزی ساخت؟ چرا پشیمان نشود آنکه اندیشید؟ گفتم اگر زندگی از سر گیرم و باز بدانم مرگم از آن بالاست که خود می‌سازم، و در هر آجر صدای استخوان‌های خویش می‌شنوم؛ باز خورنقی می‌سازم هر چه بلندتر! به بلندی روح آدمی! مجلس قربانی سنمار _ بهرام بیضایی

مرا ببین که ایستاده ام، پس از تمام رنج ها !

ای که می گویی مسلمان باش و می خواری مکن ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،آری مکن هرچه میخواهی بکن , اما ریا کاری مکن می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن خود گرفتاری و مردم را گرفتار ،گرفتاری مکن گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم من نمی خواهم بجای خوش بودن ،زاری کنم سر خوشم ،تا مهربانی در دلم ،جاری کنم زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن - خیام

گمان می‌کند اگر بگریزد نجات یافته است، دریغا که اندوه انسان بودن سنجاق است بر سینه‌ی آدمی. - سیدمحمد مرکبیان
گمان می‌کند اگر بگریزد نجات یافته است، دریغا که اندوه انسان بودن سنجاق است بر سینه‌ی آدمی. - سیدمحمد مرکبیان

«گیج و گنگ.تمام بدنش نیاز به فریاد داره. دوست داره هوار بکشه تا از همه گلایه کنه... اما صبر می‌کنه! تحمل می‌کنه تا به وقتش، زمانی که تردیدش به یقین تبدیل شه. این یعنی خود ویرانی.»

جرعه‌ای شراب بود که هر چه از جام نوشیده میشد جام از آن تهی نمی‌شد.

ما‌ همانند شیشه بودیم؛ اگر پاکمان می‌کردند می‌درخشیدیم، اما آن ها شکستند و ما هم بریدیم.

‌آدم : آه است و دَم...

The Lovers | René Magritte A Scene from Man Facing Southeast,1986 @Mutlhff

می‌گفت: چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ آدم‌ها هرکدام ظرفیتی دارند و مشکلاتی... و من نمی‌دانم هرکدام، با چه زور و تقلایی روی پاهایشان ایستاده‌اند. چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ وقتی که هیچ انسانی در شرایط عادی دلش نمی‌خواهد آزار برساند و هر واکنش ناخوشایند و آزاردهنده‌ای، برآمده از استیصال و رنج عمیق انسان‌هاست، نه از سرِ تصمیم به آزار. چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ وقتی که هیچ‌کس انتخاب نکرده در این لحظه و ثانیه مرا زخمی کند و اگر زخمی برداشته‌ام، برای ایستادن در مکان و زمان اشتباه بوده؛ مثل آدمی که وسط جنگ، وارد شهری شده و بی‌خبر از همه‌جا، تیر خورده و آدم‌های شهر مقصر نیستند! چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ وقتی که هر واکنشی، کنشی داشته و هر رفتاری، زمینه‌ای که آن را ایجاد کرده. می‌گفت: چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ وقتی خودم هم بارها بی‌آنکه بخواهم، باعث ناراحتی کسانی بوده‌ام و می‌دانم گاهی انسان به حدی درحال غرق شدن است که برای نجات خودش به هرکسی و هرچیزی چنگ می‌زند و به این فکر نمی‌کند که شاید دیگری را هم غرق کند! می‌گفت: چرا از آدم‌ها ناراحت بشوم؟ مگر درختان از زمستان دلگیر می‌شوند؟ صبر می‌کنند تا بهار شود. - نرگس صرافیان