469
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
-10630 أيام
أرشيف المشاركات
469
مثل چشمه ها نبود مثل آسمون نبود
اونکه دیوونم کرد لایق جنون نبود
همه چی دروغ بود همه چی نقاب بود
بخت خوش خیال من خواب خواب خواب بود
من باید میرفتم با قطاری که برام
آخرین گلوله ی آخرین خشاب بود
من باید میرفتم زود زود زود زود
یکی تو خاطره ها زخم برداشته بود
نمیدونم قلبم واسه چی ول کن نیست
من تمومش کردم زندگی ول کن نیست
با همین حال خراب با دل وامونده
از همه بریده و از همه جا مونده
من باید میرفتم با قطاری که برام
آخرین گلوله ی آخرین خشاب بود
من باید میرفتم زود زود زود زود
یکی تو خاطره ها ضعف برداشته بود
