ㅤeclıpse
الذهاب إلى القناة على Telegram
208
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
208
𑊦𑜆ꪫዝ ᥲ ㅤ📧ㅤㅤ ꙳ ㅤㅤㅤ᧚ᥲ𑣄 ּ
ㅤㅤㅤㅤ ˒˓ ㅤ𐔣ᧉ𐆖𑣄 ֢
208
Repost from ㅤDefunct
ㅤㅤㅤㅤ ꣸ 甘い 🌌 . ♡𝆬
عینکش رو از روی چشمهاش برداشت و همزمان با بستنِ کتابِ بین دستش، روی میز قرارشون داد و انگشت هاشو داخل هم چفت کرد:
-عمر میگذره و من بیشتر میفهمم که هیچ چیز تو دنیا ارزش غصه خوردن نداره؛ ما آدما مدام چیزاییو که خودمون اسمشونو مصیبت و بدبختی گذاشتیم، تو سرزمین افکارمون میچرخونیم و این باعث میشه تو هفتاد سالگی حسرت لذت نبردن از زندگیمونو بخوریم.
تکیهش رو به صندلی داد و نگاهی از سر تا پا به دخترک انداخت:
-پرنسس، شاید کلمه های رها کردن و فرار کردن برای همچین لحظاتی بوجود اومده باشن!
نفس عمیقی کشید و با لبخند چال نمایی ادامه داد:
-از غصه هات فرار کن و اونارو تو ناکجا آباد درونت رهاشون کن؛
زندگی اگر چیزهای زیادی برای غصه خوردن داشته باشه، در عوض چيزایی هم برای لبخند زدن داره، فقط کافیه از ته دلت بخوای که زندگیو زندگی کنی .
