کانال شعرو دکلمه
به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب💙 که با واژه بخشیده جانها به لب💙 ما اینجا میزبان خوانش های زیبا تون هستیم💚 شب شعر با شاعران معاصر و شما دوست عزیز دوستان ویس ها/آوازها/ شعرها/دکلمه هاتون رو به این ایدی بفرستید👇 👇
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام کانال شعرو دکلمه
تُعد قناة کانال شعرو دکلمه (@milad_payman) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 36 981 مشتركاً، محتلاً المرتبة 743 في فئة الكتب والمرتبة 9 265 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 36 981 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -4 992، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -107، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 9.29%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 2.82% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 445 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 046 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 21.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل شعر, وقت, مجری, گیم, کس.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“به نـام خــــداونـد شعـــر و ادب💙
که با واژه بخشیده جانها به لب💙
ما اینجا میزبان خوانش های زیبا تون هستیم💚
شب شعر با شاعران معاصر و شما دوست عزیز
دوستان ویس ها/آوازها/ شعرها/دکلمه هاتون رو
به این ایدی بفرستید👇 👇”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 13 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 13 يوليو | +3 | |||
| 12 يوليو | 0 | |||
| 11 يوليو | 0 | |||
| 10 يوليو | 0 | |||
| 09 يوليو | +3 | |||
| 08 يوليو | 0 | |||
| 07 يوليو | +2 | |||
| 06 يوليو | 0 | |||
| 05 يوليو | 0 | |||
| 04 يوليو | +3 | |||
| 03 يوليو | +1 | |||
| 02 يوليو | 0 | |||
| 01 يوليو | 0 |
| 2 | بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد
به روی نقشهٔ وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانهای به زیب و فر برآورد
چو موجِ آن ترانهها برآید از کرانهها
جوانههای ارغوان زِ بیشه سر برآورد
بهارِ جاودانهای که شیوه و شَمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد
سیاهی از وطن رود، سپیدهای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمهات زِ شب شرر برآورد
شب ارچه های و هو کند، زِ خویش شستشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای تُست جادهای که میرود که میرود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد
سفیرِ شادی وطن صفیر نغمههای تُست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 416 |
| 3 | به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست،
هر گل که میشکفد، هر نسیم که میوزد،
همه و همه جلوهای از اوست؛
و دلی که با او پیوند دارد، در هر جای جهان، آرام و خرم است.
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 919 |
| 4 | قند و عسل من! «غزل» من! گل نازم!
کوتهشدهٔ رشتهٔ امّید درازم!
خرّم شده اکنون چمن دیگری از تو
ای ابر نباریده به صحرای نیازم!
با شوق تو عالم همه سجادهٔ عشق است
آه ای دهن کوچک تو مُهر نمازم!
شاید برسم با تو بدان عشق حقیقی
ابرویت اگر پل زند از عشق مَجازم
شاید که از این پس به هوای تو ببندد
از هر هوسی چشم، دل وسوسهبازم
یادت دل پُرعاطفهای چون تو ندارد
هرچند که دیریست شده محرم رازم
من گم شده بودم که مرا یافت برایت
عشق و سپس افکند به آغوش تو بازم
چندیست نغلتیده و با خویش نبردهست
جز زیر و بم غم به فرود و به فرازم
بزدای غبار از رخم و پنجهٔ مهری
بر من بکش، آنگاه بساز و بنوازم
بنواز که صد زمزمهٔ عشق نهفتهست
خاموش و فراموش به هر پردهٔ سازم
اینک تو و آن زخمه و اینک من و این زخم
خواهی بنوازم تو و خواهی بگدازم
هرچند رقیب است ولی تنگنظر نیست
دریادلیِ ساحلیِ دوست بنازم!
#حسین_منزوی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 1 340 |
| 5 | @Ghazalkhanee
چه میشد شانه بودم زلف او را شانه میکردم
به جای گریهی غم، خندهی مستانه میکردم
شبی با بوسهای در دست، میآمد به مهمانی
پذیرایی از او با بوسهای جانانه میکردم
کنارش مینشستم زیر کرسی، خیره در چشمش
برایش شعر میخواندم، اناری دانه میکردم
برایم ارزنی میریخت در ایوان آغوشش
و در آغوش امنش چون کبوتر لانه میکردم
لبش را میگزید آرام و با لبخند رد میکرد
اگر گاهی تقاضاهای بیشرمانه میکردم
دلم را باز اگر شوریدهتر میخواست، میرفتم
به شکلی تازه این دیوانه را دیوانه میکردم
ولی شاعر شدم تنها که با حسرت بگویم آه
چه میشد شانه بودم زلف او را شانه میکردم...
#نوید_افتاده
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 1 684 |
| 6 | همیشه میگفتم کاش دیر بشه ولی حسرت نه!
ولی تهش حسرت شد
راست میگن آدم بدا شانس دارن
هر چقدر خیانت کار تر باشی بقیه بیشتر برای به دست آوردنت دست و پا میزنن
هر چقدر با کثافت کاری پول در بیاری موندگاری و برکتش بیشتر میشه.
قطرهی اشک رو از گونه هام پس زدم و گفتم: این وسط ما گیر کردیم میون راه که هر طرفش بری کُرور کُرور مشکل و بدبختی میریزه سرت
از عشق و عاشقی هم که خبری نیس
دیگه ادامه ندادم برگشتم نگاش کردم
خیلی قشنگ نگام میکرد
اگه غریبس پس این حرفا چیه که نرسیده دارم بهش میگم
انگار یه عمر حرف نزدم و بعد گفتن بیا با این آدم حرف بزن این آدم میدونه چی میگی
بازم نگاش کردم هنوز نگاش قفلِ چشام بود
برای اینکه جو رو عوض کنم با پوزخند و تشر گفتم اره دیگه یه دختر خوشگل دیدی ول کن نیستی
خندید منم خندیدم
قشنگ میخندید
وقتی میخندید چال گونش رو صورتش خود نمایی میکرد
یهو حالت جدی به خودم گرفتم
من: یه عمر بهمون گفتن اعتماد به نفستونو زیاد کنید
هر روز جلوی آینه وایسید و زل بزنید به خودتون و بگید من زیبام!
ولی چیزی که نیست، نیست دیگه
اگه یه چیزی بده، نمیشه با تلقین مدامِ این جمله که فلان چیز خوبه، از درجهی بد بودنش کم کرد
اصلا مگه میشه با تلقین، چیزی که نیست رو به دست آورد و از اون بدتر، چیزی که نیست رو نگه داشت؟!
رو به خدا کردم و با صدای بلند و اعتراض گونه ای گفتم: خدایا این کارِ درستی با یه بندهی تنها و توبه کرده نیستا
چیز زیادی ازت نمیخواستم که
بین این همه آدم، یکی آدم من نبود؟؟
غریبه گفت: تلقینِ سطحی راجع به اعتماد به نفس مثل همون چیزیِ که تو میگی
مثل اینه که هر روز به گل مصنوعی آب بدی و انتظار داشته باشی گل بده و سبز بشه!
ولی چیزی که تو درگیرشی یک اشتباهه
چیزی که تو بهش میگی نیست، شاید هست شاید وجود داره ولی تو یاد نگرفتی ببینیش!
روم رو کردم اینور و بدون هیچ چون و چرایی گفتم دروغه
غریبه سرش رو انداخت پایین و خندید
بایدم میخندید
انقدر حرفای بیخود زده بودم که هر کسی جای اون بود میخندید
گفت: مگه عشق چقدر میتونه قوی باشه که بشه حسرت زندگیِ یه نفر؟!
راست میگفت چرا نمیشد بدون عشق زندگی کرد
لبخندش آروم بود صداش به مراتب آرومتر و روان تر!
میشد بهش تکیه کرد میشد اعتماد کرد
میشد این همه چرت و پرت گفت و تهش آسوده بود که قرار نیس قضاوت کنه
یکم نزدیک شد و گفت عشق خیلی خوبه ولی خدا که در رو روت نمیبنده
تو باید عشق رو حس کنی
عشق لمس کردنی نیس حتی دیدنی هم نیس
راست میگفت اصلا همین که یکی میتونه انقدر بهت آرامش بده و همزمان غریبه باشه؛ عشقه!!
زل زده بود به آسمون
رد نگاهش رو گرفتم و رسیدم به ستارهی تنهایی که تو ظلمت بیکران شب میدرخشید
سرم رو برگردوندم و خواستم بهش بگم شاید خدا اینجا نگهم داشت که واقعا دور و اطرافم رو بهتر ببینم
شاید نیمهی زندگیم خودشه، که دیدم نیست.
تا چشم کار میکرد فقط دار و درخت بود و بس.
از اول هم کسی نبود خودم بودمو خودم با یه دنیا خیال و رویا!
نگاهم رو به جای خالی که همیشه خالی بود و با رویا پرش کرده بودم دوختم؛ پر از هیچکس بود
نفسم رو با صدا بیرون دادم و متمرکز فضای تیره و تاریک اطرافم شدم
تنها چیزی که از اون همه رویا بیرون کشیدم فقط یه سوال بود: واقعا عشق چقدر میتونه قوی باشه که بشه تمامِ حسرتِ زندگیِ یک نفر؟!
طوری که وادارت کنه هر روز در فراقش، رویا ببافی!
پایان
#سعیده_ذوالفقار
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 252 |
| 7 | باور کن بعضی وقتا انقدر خسته بودم که نای بلند شدن نداشتم
زیر آفتاب سوختم
زیر بار غم له شدم
هیچوقت هیچکس نبود
حتی کسی به اندازهی یه نگاه کردن هم به خودش زحمت نداد کنارم باشه
همیشه همه چی برا بقیه بود
پول
عشق
شانس!
هر چیزی که بقیه داشتن من حتی با کار کردن هم نتونستم به دست بیارم💔
ادامه ......در پست بعدی | 216 |
| 8 | نام:توهمِ رویا
روی سنگ فرشهای حیاط قدم میزدم و مثل همیشه رویا بافی میکردم که یهو دیدم کنارم وایساده و نگام میکنه
با بُهَت بهش زل زدم
آخه یه آدم چقدر میتونه بی پروا و بی فکر باشه!
سایهی پدرمو روی پردهی درِ ورودیِ حیاط دیدم بعد با صدای بلند گفت دختر داری با کی حرف میزنی بیا تو
با دست پاچگی هولش دادم گوشهی تاریک حیاط، پشتِ درخت های سر به فلک کشیده و نا مرتب کاج.
محکم دستم رو گذاشتم جلوی دهنش که مبادا صدای نفسهاش، خانوادم رو متوجهِ وجودش بکنه.
ثانیههای زیادی نگذشته بود که به خودم اومدم و دیدم با چشمای گرد شده زل زده تو چشمام؛
با خجالت دستمو برداشتم و سریع سرم رو برگردوندم و با لکنت و تته پته عذر خواهی کردم
هیچی نگفت فقط لبخند پَت و پهنی تحویلم داد
با تشر توپیدم بهش و شروع کردم به غر زدن که مگه عقل نداری اصلا تو کی هستی که یهو اینجا پیدات شد؟!
اگه کسی ببینه چه فکری راجبمون میکنه؟
خیلی آروم گفت: خب حالا که کسی ندیده
ولی اگه سر و صدا کنی حتما میشنون
چشم غره رفتم
زیر لب یا شاید هم یکم بلند تر، شروع کردم به حرف زدن با خودم: تا الان که آدم خوبی بودیم کسی محل نمیداد الان آدم بدی بشیم که دیگه واویلا!!
با تعجب گفت: داری چی میگی؟!
گفتم: هیچی قبل از اینکه سر و کلت پیدا شه داشتم با خودم حرف میزدم و درگیر وهم و خیال بودم که اومدی؛
نمیشد که حرف زدن با خودم رو نصفه نیمه بزارم، پس ادامه دادم تا حرفم تموم شه
با خنده هایی که از سر تمسخر بود گفت: خود درگیری مزمن داری؟
عصبی شدم، چشم دوختم بهش و با صدای بلند گفتم: من همیشه تنها بودم و با خودم حرف زدم
هر وقت دورم شلوغ بود، یه جای خلوت پیدا کردمو تنهایی با خودم حرف زدم
غمگین نگام کرد
از عصبانیت سرخ شدم و داد زدم: بسه اینارو نگفتم که ترحم انگیز باشم و برام دل بسوزونی
مدلم اینجوریه
عادت ندارم با کسی حرف بزنم
برای خودم رویا میبافم و تا هر وقت از شبانه روز که بخوام صحبت میکنم
سرشو به نشونهی تائید و تسلیم تکون داد
سکوتِ حاکمِ بینمون، کفرم رو در میاورد
چرا یهو اینجا گیر افتادم دلم میخواس برم تو جمع بقیه!
نگاش کردم
ای بابا کلا پرته انگار هیچی حالیش نیست
خیلی آروم لم داده به دیوار و چشماش بیخیالِ چشمام نمیشد
با نق نق گفتم: بعدِ عمری قرار بود نیمهی گم و گور شدمو پیدا کنما ولی خب اینجا گرفتار شدم
غر زدنام بیشتر شد و ادامه دادم خدایا چرا همچین میکنی کلا با من لجیا
با اخم نشستم رو سنگ فرش
خنک بود
این همه بدو بدو که برسی به مهمونی و بین این همه آدم یکی رو برای خودت پیدا کنی، ولی لحظهی آخر گیر بیوفتی تو یه مکان باز!!
خیلی آروم گفت: شاید خدا اینجا گیرت انداخته که یکم دور و اطرافتو دقیق تر ببینی
بعدش هم خندید
یهو نگاش کردمو گفتم: نکنه منظورت اینه "خدا گر ز حکمت ببندت دری ز رحمت گشاید در دیگری"؟!
بعد با دست نشونش دادم وگفتم عمرا تو نیمهی من نیستی بی ریخت
خدا همچین بلای بزرگی رو سر کسی نیاره
با قیافهی آویزون چشم دوخت بهم شاید منتظر بود عذر خواهی کنم
ولی من چیکار کردم؟؟
خب معلومه با گستاخیِ هر چه تمام تر ادامه دادم: من یکی رو میخوام مثل خودم باشه
با نیشخند گفت: خودت چطوری؟
گفتم: حرفامو با خدا زدم خودش یکی مثل خودمو میزاره سر رام ولی نمیدونم چرا همش درارو میبنده
یهو خندش محو شد و با صدای نسبتا آروم و تاکید گونهای گفت: مثل خودت؟!
یعنی کسی که گذشتهی خوبی نداشته باشه و بعدش توبه کنه؟!
برق از سرم پرید زل زدم بهش یه غریبه از کجا میدونست من کیم؟!
چرا همین اول، همون حرفی رو زد که کل ذهنمو درگیر کرده بود؟!
چرا نپرسیدم که از کجا میدونه؟!
اون چرا هیچی نگفت؟ چشای از حدقه در اومدم رو ندید؟!
هنوز همونجوری سرپا وایساده بود
منم نشسته بودم و هوای خنک حیاط رو تو ریه هام جا میدادم و حرف میزدم
حرف میزدم؟؟؟
با یه غریبه؟؟؟
آشفتگی های ذهنمو گذاشتم کنار و نگاش کردم
تیله های مشکیش محو تماشای حیاط عظیم شده بود
از داخل صدای پای کوبی میومد
من: حتما الان همهی دختر پسر ها دارند میرقصن و کلی خوش میگذرونن
بعضی ها هم نیمهی گم شدشونو پیدا میکنن
بعد این وسط من زندانیه یه افکارم!
زندانیه یه مکان فوق العاده آزاد!
رو کردم بهش و غر غر کنان گفتم جنابعالی نمیخوای بشینی گردنم شکست انقدر از پایین به بالا براندازت کردم
بدون حرف نشست کنارم
غریبه بود ولی امن بود!
چه تناقض خارق العادهای!!
دلم گرفت به اندازهی فاصلهی زمین تا آسمون!
با صدای آروم ادامه دادم: همیشهی خدا تنها بودم
تنهایی بارِ سنگین همه چیز رو به دوش کشیدم
تنهایی زمین خوردم
تنهایی بلند شدم | 243 |
| 9 | گاهی میان مردم؛ در ازدحام شهر
غیر از تو، هر چه هست فراموش میکنم.
#فریدون_مشیری
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 1 579 |
| 10 | زخمی از خاطرهها باش ولی پیر نشو
از خودت اینهمه در آینه دلگیر نشو
خط نزن قصهی پیشانی خود را با آه
خیره بر رخوت تکراری تصویر نشو
میله در میله غلط کرده تو را پس بزند
هیچ راضی به حصار و غل و زنجیر نشو
هی نده دل به دل ثانیههایی که گذشت
زودباور که "برای تو شده دیر" نشو
چشم امید به خورشید بدوز و مهراس
چون گل یخزده از جان خودت سیر نشو
یال و کوپال پریشان مده بر باد ای شیر
از بلندای جهان، خسته سرازیر نشو
گرچه دنیا به تو بد کرد، صبوری کن باز
اینهمه دلزده از بازی تقدیر نشو
اشک من واژه شد و دفتر من خیس غزل
هرچه میخواست دلت باش ولی پیر نشو
#شهراد_میدری
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 1 794 |
| 11 | ز خارزار تعلّق کشیده دامان باش
به هر چه میکشدت دل، ازآن گریزان باش
قد نهال، خم از بار منّت ثمرست
ثمر قبول مکن، سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
گشادهرویتر از راز میپرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیست
چو چشمِ آینه در خوب و زشت حیران باش
کدام جامه بِه از پردهپوشی خلق است؟
بپوش چشم خود از عیبِ خلق و عریان باش
درون خانهٔ خود، هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه از حدّ خویش، سلطان باش
ز بلبلان خوشالحان این چمن صائب
مرید زمزمهٔ حافظ خوشالحان باش
#صائب_تبریزی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 1 761 |
| 12 | هر کسی که بخواهد همیشه خوب باشد، ناگزیر در میان انبوه کسانی که خوب نیستند، نابود خواهد شد.
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 627 |
| 13 | دلم میخواهد چنان بنوشمت،که در استخوانم حل شوی.
⚜️🤩🤩🤩⚜️
🔝🎼
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 887 |
| 14 | به مغرب میتواند رفت در یک روز از مشرق
گذارد هرکه چون خورشید گام آهسته آهسته
#صائب_تبريزی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 733 |
| 15 | با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم
میشنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم
زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم
آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانیست
دربهدر در پی گم کردن مقصد رفتیم
مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم
#فاضل نظری
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 516 |
| 16 | اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میان ما
صحبت به جز حکایت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولی
آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود
حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت
با روی زشت، زیور گوهر نکو نبود
اشکش نمیمکیدم و بیمار عشق را
جز بغض شربت دگری در گلو نبود
آلوده بود دامن پاک و به رغم عشق
با اشک نیز دست و دل شستشو نبود
از گفتگو و یاد جفا کردنم چه سود
او بود بیوفا و در این گفتگو نبود
ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است
عطری نماند از گل رنگین که بو نبود
آزادگان به عشق خیانت نمیکنند
او را خصال مردم آزادهخو نبود
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
#شهریار
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 399 |
| 17 | به جان زندهدلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آن که وجودی ز خود بیازارند
#سعدی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 338 |
| 18 | نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
شررآمیز بود شعله چو خس بسیارست
دلِ بیوسوسه از گوشهنشینان مطلب
که هوس در دل مرغان قفس بسیارست
هر قدم اری و هر خار زبان ماری است
آفت دامن صحرای هوس بسیارست
بر تهیدستی ما خنده زدن بیدردی است
به کنار آمدن از بحر ز خس بسیارست
باعث رنجش ما یک سخن سرد بس است
دل چون آینه را نیم نفس بسیارست
ناقه و محمل و لیلی همه بی آرامند
اثر شعلهٔ آواز جرس بسیارست
از تماشای گهر نعل در آتش دارد
ورنه در سینه غوّاص نفس بسیارست
بر جگرسوختگانی که درین انجمنند
سینهٔ گرم مرا حق نفس بسیارست
از بدان فیض محال است به نیکان نرسد
حق بیداری دزدان به عسس بسیارست
در پی قافله ز افسانه غفلت صائب
نتوان خفت که آواز جرس بسیارست
#صائب_تبریزی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 418 |
| 19 | از هرچه غیر شعر و غزل خستهایم ما
دل بر شما که نه، به خدا بستهایم ما
اینجا اگر که سنگ به آیینه میزنند
باور نمیکنید که نشکستهایم ما؟!
ما بیقرار روی تو، لایمکن القرار
اینگونه تا ابد به تو پیوستهایم ما
در هیچ و پوچ دهر ،به آن دم که با توئیم
اقرار میکنیم که وابستهایم ما
ما بر سریر موج الهی نشستهایم
طوفانتان نشسته و ننشستهایم ما
با عشق هم زلالتر و هم رهاتریم
از بند بندگان هوس رستهایم ما
#علیرضا_عسکری
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 307 |
| 20 | دامن عشق پر از حادثه ی خونین است
ضربه اش کاری و نابودگر و سنگین است
خوش به حال دل فرهاد که در مدت عمر
مزه ی تلخ ترین خاطره اش شیرین است
#جواد_مزنگی
🩸#چنل_شعر_دکلمه ꦿᬉ⚘꙰𝄠-⃝🩸
𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟ @MILAD_PAYMAN⍟✨ | 2 774 |
