ar
Feedback
گیلاسِ ناناس.

گیلاسِ ناناس.

الذهاب إلى القناة على Telegram
373
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
.

13 Smile.m4a4.45 MB

آری به گل های وحشی.
آری به گل های وحشی.

منو به پارتی دعوت نکنید، منو به یه مهمونی تو گل و گیاه همراه فنجون های گل ابی در حالی‌که همه دامن و پیرهن های رنگی پوشیدن و توت فرنگی هم هست دعوت کنید.

بهم میگن شبیه گیلاس شدی!
+1
بهم میگن شبیه گیلاس شدی!

عبدالله‌خان گفت:برو زیر آفتاب بنشین و فراموش کن. من زیر آفتاب نشستم، و همه چیز یادم آمد.. _رضا براهنی

از یه کتابفروشی آنلاين دو ماه پیش کتاب خریده بودم و هنوز که هنوزه ارسال نشده، غمگینم نه به خاطر پولی که رفت و کتابی که نیومد و معلوم نیست بیاد یا نه غمگینم بخاطر تمام کتاب هایی چاپ اولیه ای که قرار بود بعدش سفارش بدم، نه میل دارم به خریدن کتاب هایی که تو کتابفروشی ها هست و نه دیگه میتونم از این کتابفروشی کتاب قدیمی و چاپ های اول رو بخرم و چقدر کتاب نیاز دارم... البته من قبل از این خرید سنگین از ایشون کتاب خریده بودم و هنوز امیدوارم بیاد کتابام.

و اینکه اکانت اصلی من فی الحال خاموشه، عذرخواهی میکنم بابت جواب ندادن ها..

بعد از روز ها فراق، بلاخره قلم، بوی مرکب، صدای شجریان و شعر های حافظ.
بعد از روز ها فراق، بلاخره قلم، بوی مرکب، صدای شجریان و شعر های حافظ.

دائم در حال نزاع و درگیری، اما اجازه ندادن برای عکس گرفتن از درگیری‌ها و هر بار بدین شکل مرا نگریستن.
دائم در حال نزاع و درگیری، اما اجازه ندادن برای عکس گرفتن از درگیری‌ها و هر بار بدین شکل مرا نگریستن.

امروز بیشتر از 8 ساعت کوه پیمایی و نجات یافتن مجدد روح از سنگینی آلودگی، همراه ادم های که خیلی برام ارزشمندن. یاد گرفتن بسیاری و کمبود خواب بسیاری.

photo content
+1

Bomrani-Khiyabona-320.mp38.74 MB

پدیده ی متر کردن خیابان ها، اری به قدم زدن، خیر به کافه و نشستن.
پدیده ی متر کردن خیابان ها، اری به قدم زدن، خیر به کافه و نشستن.

غول مرحله ی اخر رو باهم کشتیم، سخت بود اما کار نشد نداره دیگه.

امروز 12 سال تحصیل رو گذاشتم تو جیبم و به اندازه یک پر سبک بود.

در زبان فارسی بیگانه در مقابل خودی به‌کار می‌رود اما در مواردی ممکن است انسان با خودش بیگانه شود به این وضعیت از خودبیگانگی می‌گویند.

photo content
+1

این روزها میل به خانه ماندن و کتاب خواندن است، بیشتر گفت و گو ها را بیهوده میدانم، چرا باید اجتماعی بود؟

گفت می‌دانم که بد است. امّا نمی‌توانم. با دل برنمی‌آیم. ‏این چگونه سخن باشد؟ می‌دانم که این دریا غرق کننده است، خود را در می‌اندازم، یا این آتش سوزنده است، یا این چاهی‌ست صد گز، یا این سوراخ مار است، یا این زهر هلاهل است، یا این بیابان مهلک است، می‌دانم و می‌روم. ‏-مقالات شمس