189
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
آیا آنوقت خوشبخت بودم؟ نه، چه اشتباه بزرگی! همه گمان میکنند بچه خوشبخت است. نه خوب یادم است. آنوقت بیشتر حساس بودم، آنوقت هم مقلد و آبزیرکاه بودم.
شاید ظاهراً میخندیدم یا بازی میکردم، ولی در باطن کمترین زخمزبان یا کوچکترین پیشآمد ناگوار و بیهوده ساعتهای دراز فکر مرا بخود مشغول میداشت و خودم خودم را میخوردم. اصلاً مردهشور این طبیعت مرا ببرد، حق بجانب آنهایی است که میگویند بهشت و دوزخ در خود اشخاص است، بعضیها خوش بدنیا میآیند و بعضیها ناخوش.
زنده بگور
صادق هدايت
یه گلی داشتم اسمش زرد بود انقدر دوسش داشتم هر روز بهش اب میدادم ریشه هاش پوسید بخاطر اب زیادی مرد
اینم از حکایت من با ادما و گلا و موجودای زنده
دیشب با قلبی شکسته خوابیدم و امروز جنگیدم، به معنای واقعی جنگیدم، با قلبِ سنگین بیدار شدم، با قلبِ سنگین لقمه هایم را قورت دادم،با قلبِ سنگین آماده شدم، لباس های مرتب پوشیدم، بهترین عطرم را زدم و با چهره ای آراسته از همیشه سر کلاس حاضر شدم.
به قولِ فروغِ فرحزاد که میگه:
فعلا میسازم، چه میشود کرد مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی را درآورد، همین است که هست.
