ar
Feedback
تراوش

تراوش

الذهاب إلى القناة على Telegram

مولانم،اینجام خونمه. @Talkwithmolanbot

إظهار المزيد
491
المشتركون
-124 ساعات
-197 أيام
+6730 أيام
أرشيف المشاركات
عاشق پلی لیست هوگو هستم.

اگر خاورِمیانه جغرافیای مهربان‌تری برای عاشق شدن بود، اگر موشک‌ها اشک و احساس داشتند و به وقت اصابت، گریه‌شان می‌گرفت و درست یک دقیقه قبل از انفجار در خانه‌ی آرزوهای یک کودک، به ترفند معجزه‌آسایی متوقف می‌‌گشتند، اگر ماهیت جنگنده‌ها بر مبنای ویرانی شکل نگرفته بود، اگر جنگ، گناهکار و بی‌گناه سرش می‌شد عزیزِ من، دست تو را می‌گرفتم و در ساحل بی‌ریای جنوب با تو قدم می‌زدم و نگاهمان که به آسمان دوخته می‌شد خیال می‌کردیم آن موشک‌ها، ستاره‌اند. آنها می‌زدند همدیگر را می‌کشتند و من محو آن همه زیبایی می‌شدم وقتی نگاهم می‌کردی و باد از لای موهای بلندت سرک می‌کشید و ناخدا با آن لهجه‌ی شیرین جنوبی، آواز می‌خواند. اگر جان‌های بی‌گناه، تلفاتِ اجتناب‌ناپذیرِ جنگ تعریف نمی‌شدند، پا به پای رویاهای تو، گوش‌ماهی‌های کنار ساحل را جمع می‌کردیم، تو می‌خندیدی و فدای سرت که بوی باروت می‌آمد. اما پریزادِ من، تو برای "تلفاتِ اجتناب‌ناپذیرِ جنگ بودن" زیادی حیف بودی. تو هم بی‌گناه بودی هم زیبا. و منِ همیشه مغلوب، برای کنار آمدن با غم از دست دادن تو، زیادی ناتوان. می‌دانم که دلت نمی‌خواست پیراهن سفید بلندت، به خاک و خون کشیده شود. می‌دانم که تو هرگز برای این همه خونِ دل خوردن خلق نشده بودی. آخر یک اثر هنری ظریف و زیبا و معصوم چه تصوری از جنگ‌ و موشک و ویرانی و خشونت می‌تواند داشته باشد؟ اگر شهر ناامن نبود، اگر گلوله‌ها شرم اصابت به آثار هنریِ خالق را داشتند، اگر پیروان هر مسلکی قبل از تعریف هر مأموریت، مشق انسانیت می‌کردند، دستت را می‌گرفتم و در خیابان‌های شهر، به دور از کابوس تکراریِ "چگونه دوام بیاوریم؟"، با تو قدم می‌زدم. اگر صدای خسته‌ی انسانیت در هیاهوی شعارهای این طرفی و آن طرفی گم نمی‌شد، تو را می‌بردم توچال، بالای بام؛ غروبِ آفتابِ تهران و کیفیتِ چشم‌های تو و صدای آذر: «تو یک جغرافیای منحصر به خویشتن هستی؛ تنت چم و خمِ چالوس و چشمت سبزِ لاهیجان.» آنوقت این ترکیبِ سه‌گانه‌ی‌ بی‌نقص، تمامِ عمرِ به رنج آغشته‌ام را کفایت می‌کرد. اگر انسان‌ها شبی در اوج شعارزدگیِ مفرط می‌خوابیدند و صبح که بیدار می‌شدند بالأخره به یاد می‌آوردند که زندگی، چیزی فراتر از شعارهای بزک‌کرده‌ای‌ است که هیچگاه دردی از دردهای مردم ِ عادی دوا نکرده، اگر حزبی وجود داشت تحت عنوان حزب انسانیت‌خواهان، آنوقت من و تو می‌توانستیم بیرون از گود کثیف و لجن‌گرفته‌ی سیاست بایستیم و هنوز هم برای آن زندگی‌‌ای که همیشه آرزویش را داشته‌ایم بجنگیم. آنوقت مرد ایده‌آل و خوشحالی بودم که در خانه‌ی کوچک و باصفایمان برایت خورشت فسنجان درست می‌کردم و در آستانه‌ی میانسالی، برای ذوقِ چشم‌هایت می‌مردم. دریغا! دریغا که اینجا همه چیز بوی باروت می‌دهد. بوی سوختنِ آرزوهای کوچک و بزرگ. دریغا که در این نقطه‌ی محصور از جهان، هر چقدر تلاش می‌کنم نمی‌‌توانم چشم‌اندازِ روشنی از آینده برایت ترسیم کنم چون تنها تصاویر باقی‌مانده در حافظه‌‌ام عروسک‌های نیمه‌سوخته است و شیشه‌ی خونیِ عینکی که زیرِ چکمه‌‌‌ها خرد شده. فکر می‌کنی بارها به سرم نزده که تو را در آغوش بگیرم و به سمت روشنایی فرار کنم؟ در ذهن من صدای تیراندازی می‌آید. صدای فریاد کمک خواستن. صدای جنگنده. صدای آژیرِ خطر. در این ذهنِ ویران و جنگ‌زده، بارهای بار است که تو را در آغوش گرفته‌ام و به هر کجا می‌گریزم به بن‌بست می‌خورم. تصور اینکه نتوانم ناجی خوبی باشم هربار باعث می‌شود بنشینم ساعت‌ها به یک نقطه‌ی تاریک خیره شوم و آدم‌ها بگویند که موهایم دارد سفید می‌شود. آینده زیرِ آوارِ خرابه‌های ذهنِ من نفس کم آورده عزیزکم اما در جهانی دیگر اگر زندگی واقعا به زیبایی چشم‌های تو باشد، چرا که نه؟ همان خانه‌ی کوچک و باصفای مشترکمان که آجرهایش را در خیالات عاشقانه‌ی هر شبم روی هم چیده‌ام، در آن جهان بنا می‌کنم و همانجا کنار تو دوباره جوان می‌شوم. آنجا شاید دیگر موهایم در اوج جوانی سفید نشود. آنجا خبری از جنگ و تلفاتِ جنگی نیست. آنجا جان انسان‌ها ارزشمندتر از آن است که اعداد و ارقامی باشد در تیترهای خبریِ این طرفی و آن طرفی. آنجا کسی به کسی شلیک نمی‌کند. آنجا یک زندگی معمولی خواهیم داشت که صبح‌ها با صدای انفجار از خواب بیدار نمی‌شویم و شب‌ها با روانی آشفته از اخبارِ کشت‌وکشتار، بی‌خواب نمی‌شویم. آنجا می‌توانم با خیال راحت دستت را بگیرم و بچرخانمت و در هر نقطه از آن جهان که شوق زیستن در لبخندِ تو معنا پیدا کرد، عکس یادگاری می‌اندازیم. آنجا خوشبخت می‌شویم عزیزِ من، آنجا خوشبخت می‌شویم.

• این پیام + پست موردعلاقتون از اینجا رو فور بفرمایید، بنده هم پست موردعلاقم از شما رو فور می‌فرمایم.
- دوست داشتید نظر بدید، بنده هم نظر می‌دم.

سریال معرفی میکنید لطفا؟ ژانر های مورد علاقه م:تاریخی و خانوادگی

Repost from N/a
این پیام+پست رو فور کنید همانند وایبتون بهتون میوه بدممم🌱✨

Repost from N/a
🩷🩷
+2
🩷🩷

-

photo content
+1

این تکست‌ + پست موردعلاقتون‌ از اینجا فوروارد کنید داخل چنلتون و یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم و به چند نفرتون استارز بدم🍊 .
امار چنلتون مهم نیست / اینجا جوین باشید چک میشه .

چه خانومی های خوشگلی جوین شدن🧿

Repost from N/a
این روزها شلوغن، گره‌های فکری خیلی زیادن، ولی بیایید هنوزم به جزئیات بامزه زندگی توجه کنیم:)🤍
+3
این روزها شلوغن، گره‌های فکری خیلی زیادن، ولی بیایید هنوزم به جزئیات بامزه زندگی توجه کنیم:)🤍

Repost from N/a
سلااام، بازم وقت فضوووولیه!🍎 این پیام و یک پست موردعلاقتون از اینجارو توی کانال‌های نازتون فوروارد کنید، من هم آخرشب بامزه ترین پستتون رو فوروارد میکنم اینجا که تا صبح بمونه✨

-

Repost from غزل هستم.
خب خب این پیام رو فوروارد کنید چنلتون تا بیام سرک بکشم و پستی که مشخص میکنید رو بذارم اینجا و بگم وایب چه میوه ای رو میدید🌻. تو چنل های مورد علاقمم جوین میشم⭐️

Repost from N/a
🩷🩷
+2
🩷🩷

این پیام رو فوروارد کنید تا من بهتون یک عادت که لازمه توی habit trackerتون بر اساس چیزی که حس میکنم نیاز دارید بدم🍎. عادت ها قراره مفید باشن براتون~

C-dramas + Noodle 🎋🎋
C-dramas + Noodle 🎋🎋