مَکبِث
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 340
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
1 340
میشینیم تو جمع
پیش دختر پیانیسته که باباش مالک هفت تا بیمارستان تو استرالیا و فنلانده، میگم این همخونهی من هرروز ساعت دو شب با سر و صدای من که یا دارم میرم سر کار یا دارم برمیگردم، بیدار میشه و خوابش میپره.
همخونهم چهرهش میره تو هم
سکوت عجیبی میکنه
سرشو اروم تکون میده میگه اوهوم درسته.
دختره میگه وای چقد غمگین
خواب کافی و راحت واقعا مهمه چقدر فداکار چقدر مرد.
1 340
من وقتی یک نفر رو خیلی دوست داشته باشم، تو جمع مخصوصا
خاطراتی رو تعریف میکنم که اون شخص تو اون جریان مظلوم واقع شده.
1 340
حس میکنم پارتنرم یچیش شده ولی نمیگه بعد از اونورم دیگه زیاد قربون صدقم نمیره از کجا بفهمم چشه😭😭
