کوچندهٔ اجباری
الذهاب إلى القناة على Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
إظهار المزيد203
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
این روزا یه گوله نگرانی و استرس متحرکم
که هرجا میرم و با هر کی حرف میزنم ، تهش میرسم به توکل....
واجب شد گوش دادن صوتهای توکل دکتر غلامی رو زور چپون تو برنامه این روزام جا بدم
#از_این_روزها
https://youtu.be/YcW9T0m05xY?si=f8BeumdJ2Hetwnte
از اینا هنوز تو ایران نیست؟🫠
از صدتا قرص خواب بهتره🚶🏻♀️
پ.ن: فقط نمیفهمم تو بعضی کلیپ ها چجوری اون آدما نشسته انننن
اون حجم از آرامش بهت تزریق شه باید خود به خود بیفتی که! 😶🌫
امشبم میگذره
مثل همه شبای دیگه ای که فکر نمیکردم بگذره
و من توسط فکرای تو سرم بلعیده نمیشم!...
یک عدد مبتلا به نشخوار فکری
#مغز_نوشت
هیچوقت در حالی که یه دغدغه فکری مهم دارم، یه خونه نسپرده بودن دستم که بفهمم چقدر توانایی اداره کردن -وقتی مغزم مشغوله- رو ندارم!🥲😶🌫
خدایا مادرامون چه توانایی دارن🫠
#از_این_روزها
شما پرخوری عصبی دارید، من ثبت نام دوره آموزشی/ خرید کتاب عصبی!
حلقه دهم رو ثبت نام کردم با اینکه شاید به هیچیش نرسم🚶🏻♀️
آبان باید خوش بگذره خب😁
رو مخ فقط وقتی کارتتو تازه عوض کردی و ccv2 ش رو هنوز حفظ نیستی و هی باید بری بیاریش🤦🏻♀️
یه جوری مغزم قفله
که نمیدونم چند ساعته فقط به صفحه لپ تاپ زل زدم!
نهایتا هی مقاله دانلود کردم
دریغ از نیم خط خروجی
پ.ن: این پیشینه پژوهش یه جایی ته داره؟ یا هی باید بگردی و بنویسی؟😐
بیا بریم از این شهر شلوغ
یه جای دور از این همه دروغ
چه ترکیب قشنگیه غروب
با من و تو و بوی آتیش و چوب
🌅🏕️🌳🌊🔥
کتاب جدید نشر اطراف - (خلاف زمان)- چقدر خفن به نظر میرسه🤩
مخصوصا برای کسایی که رابطهشون با خاطرات و گذر زمان عجیبه مثل من😬
ساعت ۲۳:۱۵
نیم ساعتی میشه که بالاخره معده دردم آروم شده. دقیقا از همون وقتی که کلاف فکرای تو سرم رو تونستم بالاخره مرتب کنم . هرچند نسبی و غیر کامل، هرچند که ابهام و عدم قطعیت حالاحالاها ادامه داره و این منم که گویا به عنوان آخرین درس ۲۳ سالگی ، باید بالاخره با ابهام دوست بشم و بفهمم هر چی تو جاده زندگی جلوتر برم، ابهام بیشتر از قبل همسفرمه و چاره ای جز دوستی باهاش ندارم! به سرم میزنه فردا کتاب (ابهام را در آغوش بگیر) که دو سال پیش خریدم و هنوز نخوندمش رو بذارم دم دست. شاید رزق و دوای این روزها باشه. این روزها با کل زندگیم و ارزشهام درگیرم. ینی ناخواسته درگیر شدم! مدام به مصداق هر کدوم از ارزشها در سبک زندگی فکر میکنم و به اهمیتش. و انقدر فکر میکنم که یه وقتایی دیگه نمیدونم چی درسته و چی غلط...
به هفتهای که گذشت فکر میکنم و تو چشمم کمِ کم دو هفته به نظر میاد. هنوز ذوق تعریف و تشکر یکی از زبان آموز ها از تدریسم زیر زبونمه. هرچند که وسط تلخی سختی این روزها خیلی کمرنگ باشه. به یکشنبه و دیدار تازه کردن با رفیق قدیمی فکر میکنم که بارون و چیزکیک سن سباستین و پیاده روی تو انقلاب قشنگیش رو تکمیل تر کرد. از بقیه هفته چیز زیادی یادم نمیاد. شاید از استرس. شاید واکنش مغزم برای اینکه این روزها رو راحت تر بگذرونم. آها چهارشنبه یه رفیقی ، ماجرایی برام تعریف کرد که هنوز هضمش نکردم! در واقع این دومین بار شد در امسال که بت ساخته شده از آدمها تو ذهنم نه فروریختن ساده، بلکه رسما پودر شد! یاد گرفتم توقع هر چیزی رو از هرکسی باید داشته باشم و نمیدونم این چیز خوبیه یا زندگی رو برام سختتر میکنه و منو به آدما بیاعتمادتر؟
پرش فکریم به قدری زیاده که وسط همین چند خط کوتاه ، چند بار ذهنم رفت جای دیگهای... دوست دارم بازم بنویسم اما از این همه فکرای ناخونده که میپرن وسط نوشتنم، کلافه ام. به برنامههای هفته بعدم فکر میکنم. یاد هیئت اصحاب الحسین میفتم. از اینکه دوشنبه / چهارشنبه تا ۷ آموزشگاه کلاس دارم و میتونم بعدش سریع خودمو برسونم به هیئت خوشحال میشم و همین میشه دلیل یه لبخند ولو کوتاه روی لبم....
#مغز_نوشت
Repost from هیأت اصحاب الحسین (ع)
جَعَلَ اللَّـهُ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ
🏴 مراسم عزاداری فاطمیه اول
💬 به کلام :
حجّتالاسلام و المسلمین #قنبریان
🎤 بانوای :
#حاج_مهدی_رسولی #حاج_امیر_عباسی
#کربلایی_مصطفی_اللهیاری
📅 ۲۲ الی ۲۵ آبان ۱۴۰۳ به مدت ۴ شب
از نماز مغرب و عشا
📍 تهران، میدان انقلاب اسلامی، دانشگاه تهران،مسجد #دانشگاه_تهران
📱 هیأت دانشجویی #اصحاب_الحسین (ع)
🌐انشالله مراسم به صورت زنده از کانال روبیکا و صفحه تیکه هیأت پخش می شود.
@m_ghanbarian
@mahdirasuli_ir
@amirabbasi_net
@moojib_ir
@ashabolhossein_ir
Repost from کوچندهٔ اجباری
یه هدیه خوب که از مشاور پیش دانشگاهیمون یادگاری مونده برام، خوندن سوره یس سر بزنگاهها و یا وقت دل گرفتگیهاست....
اگر با صوت استاد سعد الغامدی هم باشه که دگر هیچ🫠
این دردها درمان دارد،کسی اما پای کار هست؟
چه کار باید بکنیم اگر نخواهیم در روایت، پا در گذشته بمانیم؟ چه کار باید بکنیم برای اینکه روایتمان از دفاع مقدس ما را برای جنگ امروز و جنگهای فردا آماده کند؟
من دو راه حل دارم.
قبل از اینکه این دو را بگوییم، همینجا بگذارید بنویسم که حتما راههای دیگری هم هست، حتما میشود مسیر به آینده را با مدلهای نوآورانهای هموار کرد، حتما شما اگر دغدغهاش را پیدا کنید، راهی هم به ذهن شما میرسد.
اما راه اول: بیاییم به جای نوشتن «روایت» از شهدا، «جستار» از زندگیشان بنویسیم.
روایت، یعنی نوشتن از سرگذشت کسی، نوشتن از ماجراهای واقعی زندگی، روایت یعنی دوربین مستند را روشن کردن و کسی را توی قاب تصویر تعریف کردن.
جستار اما کمی فرق دارد. توی جستار، نویسنده دنبال یک کشف است، سوال دارد، به خاطر مسالهای دارد یک واقعیت را میکاود و بعد در نهایت مسیر تعریف کردن ماجراهایی از زندگی، به یک دستاورد و آگاهی تازه میرسد.
من فکر میکنم نوشتن جستار از زندگی قهرمانهای دفاع مقدس و مادران شهدا، حتما راه ما را از خاکریزهای جنوب، به جنگهای آینده باز میکند.
راه دوم: بیاییم تنظیمات ذهن خودمان (نویسندههای دفاع مقدس) را عوض کنیم. نویسنده، مصاحبه کننده و تدوین کننده متن، اگر مسالهاش آینده باشد، اگر دغدغهاش جنگهای ترکیبی امروز باشد، اگر فهم درستی از شرایط زمانه داشته باشد، گفتگو و متنی که تولید میکند، رنگی از جنس آینده خواهد داشت.
من عمیقا معتقدم تجربه دفاع مقدس در ایران و زندگی بعضی از قهرمانان این جنگ، برای همیشه و برای همه جنگهای آینده حرف دارد. در عین حال معتقدم ما در روایتمان از این گنج، خوانشی مناسب امروز نداریم. ما یک سرمایه بینظیر را در صندوقی از نوستالژی بند کردهایم.
این روزها میگذرد، این جنگ هم تمام میشود و انشاءالله ما پیروز میدانش خواهیم بود اما برای ما که کارمان ادبیات است و روایت، یک مساله سرنوشتساز خواهد بود: آیا ما میفهمیم که در جنگ امروز چقدر روایتهای گذشته ناکارآمدند یا نه؟ اگر میفهمیم باید برویم به سمت ارتقای مدل روایتمان. باید دست به کار بشویم تا برای جنگهای بعدی سنگر روایت دیگر خالی نباشد و از این نقطه آسیبپذیر نباشیم.
اما اگر هنوز حس میکنیم همان دست فرمانی که در این بیست سی سال داشتهایم خوب است، باید بگویم جنگ برای ما بیدستاورد بوده و احتمالا میدان را نفهمیدهایم. اگر فکر میکنیم همانطور که قدیمها از جنگ روایت مینوستیم باید برویم جلو و مدلی که در گذشته جواب داده، میتواند از گذشته برای آینده درس بیاورد، باید منتظر سیلی سخت روزگار باشیم.
فرماندهان نظامی ما در این سالها هزار تکنولوژی نظامی به سازمان رزم کشور اضافه کردهاند، فرماندهان روایی ما چه کار کردهاند؟ جز این است که سلاحشان همان است که در دهه شصت بوده؟
فرماندهان نظامی ما جنگهای نظامی را میبرند، اما آیا فرماندهان روایی ما هم جنگهای روایی را میبرند؟
من جواب را میدانم، شما هم میدانید، جواب را البته زمانه خیلی زود به رخ ما خواهد کشید.
دوستان من، اساتید من، بزرگواران! ما جوری گذشته را روایت میکنیم که از دلش سرباز جنگهای گذشته بیرون میآید، بیایید روش و مدل و نگاهمان را عوض کنیم، بیایید با روایتی از دفاع مقدس برای جنگهای آینده سرباز تربیت کنیم. باور کنید من دشمن دفاع مقدس نیستم، من از سر علاقهام به آن سالها و آن قهرمانهاست که میگویم باید بهتر آن روزها را روایت کنیم.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
من؟
بندهی ذوقها و لذتهای کوچک
مثلا بستنی خوردن زیر بارون
پ.ن: بماند به یادگار از آبان ۴۰۳
پ.ن۲: آبان عزیزم نمیخوای تا قبل رفتنت یه بارون حسابی بهمون هدیه بدی؟🥲 شایدم سورپرایز روز تولدمه؟ 😌
