ar
Feedback
𝗖𝗹𝗮𝗿𝗶𝗰𝗲

𝗖𝗹𝗮𝗿𝗶𝗰𝗲

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا کمتر خودمو سانسور میکنم. https://t.me/HarfChatBot?start=d985e540d6db کلاریس هستم، میشنومت💡

إظهار المزيد
204
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
‌ من همیشه عاشق چشمه کیله، شبای شهسوار، دوهزار سه هزار و قدم زدن تو باغ آلمانی بودم. اما از وقتی دیدم صدای تیر از بالای پل میاد، تصویر کتک خوردن پدر خانواده رو که می بینم، حالم از شهر بهم می خوره. وقتی عکسای سورنا رو تو جنگل دیدم، بعد از مدتی که دوباره رفتم سه هزار، فقط گریه می کردم. به اینکه چند نفرشون تا حالا رفتن توی رودخونه و آب تنی کردن، چند نفرشون عاشق برف دی ماه بودن، چند نفرشون منتظر جمعه بودن تا کبابی به سیخ بزنن و پز سیستم های آخرین مدلشون و بدن و برقصن.. شهسوار مرده سونیا. شهسواری که توی قلب من یه شهر مهربون و زنده بود، حالا رد پای خون بچه ها همه جاش هست. بیمارستان بوی خون می ده، سپاه بوی خون می ده، از همه جاش نفرت و خشم چکه می کنه. همه سوگوارن یا شایدم من امیدوارم همه هنوز به بچه هامون فکر کنن. یکی درمیون مملکت و تعطیل می کنن. آموزش و پرورش اجازه ی حضور بیش از چند اولیا رو تو مدرسه نمی ده. همه چیز و همه کس و می خوان کنترل کنن. وقتی داشتم از کنار گل فروشی ارکیده رد می شدم دیدم اقاهه برای یکی تعریف می‌کنه که اومدن بهمون گفتن از بچه ی مردم عکس بگیریم براشون بفرستیم. من چیکارم اخه.. دلم نمی خواد تصور کنم تا حالا چند نفر مثل اون اقا نپذیرفتن و بچه هامون و فروختن؛ یا احتمالا کشتن! حالمون بده. خیلی خیلی بد

https://t.me/finalkissofmylife/12208 بقیه رو نمی‌دونم. اما دوستام رو دیدم و جمع شدیم. اما درد بود و خاطره‌های خونی

https://t.me/finalkissofmylife/12208 راجع به خیابان و دیوار‌های خونی بعد از پنجشنبه و جمعه شنیدی احتمالا... بعد از اون شنبه و یکشنبه و روز‌های بعد‌تر ساعت‌های حوالی عصر از سه راه خرم‌آباد خیابون رو می‌بستن و فقط یه گوشه همه‌ی ماشین‌ها می‌تونستن جابجا بشن. و تا چند روز شهر عجیب خلوت بود و مغازه‌ها عجیب بسته. (به قولی) گرده‌ی مرده همه جا پخش شد و بعد از اون وارد شهر که می‌شدی احساس سنگینی نگاه‌ها، بی‌اعتمادی و خالی شدن چشم‌ها از هر نوری، هر چیزی که تو وجودت بود رو سنگین‌تر می‌کرد. دیدن مردمی که بخاطر نیازشون برای کالا برگ صف می‌بستن، بانک‌ها و باجه‌های با آهن جوش داده شهر و... امتحان‌هایی با شرایط مسخره و سخت، مغز سرکش‌تر شده و ناتوانی از اینکه بری سمت درس... خوندن خبر جنگ و با شک صحبت کردن راجع به اوضاع تو خیابون و کنار بوته و صندلی‌های باغ آلمانی... تنفر و تنفر، تنفر از صدای اذان، تنفر از تحلیل مردم تو تاکسی، سردرد‌های بعد از گریه، تنفر از زنده بودن و نفس کشیدن.

‌ اینطور بهت بگم که هر بار پا میشم میرم از خونه بیرون شبش می‌شینم یه دل سیر گریه میکنم از عذاب وجدان این روز ها انگار واقعا دو تا دست رو گردنم احساس میکنم و هر بار که یکم زندگیم عادی میشه انگار اون دست ها بیشتر گلومو فشار میدن بعضی وقتها با دوستا بیرون میرم کافه میرم چون واقعا دیدنشون کمکم می‌کنه یکم حداقل یکم احساس کنم جنازه نیستم

🫂

‌ امتحاناتت هم تموم میشه همه چی درست میشه همه چی خوب میشه حالمون خوب میشه یه روز و از خوشحالی اشک می‌ریزیم

‌ گرونی وحشتناکه ایتمای منوی کافه ها دو برابر شده بشخصه تک و توک برای دیدن دوستام کافه رفتم ولی فضای شهر متشنجه هیچ جا دیگه عادی نیست همه عزادارن شهر و بازار تقریبا شلوغه مردم سعی کردن برگردن سر زندگیشون ولی برای من حداقل هرگوشه ی شهر پر از غمه هیچکس دل و دماغ کاریو نداره هر ادم حداقل یه نفرو میشناسه که یا اسیب دیده یا کشته شده فعلا فقط داریم survive میکنیم و اخبارو دنبال میکنیم حتی به ظاهرم نمیشه برگشت به قبل از ۱۸ دی

نه خوب نه بد الان چون درگیر امتحانامم تمام کارهامو گنسل کردم که فقط درس بخونم برای همین وقت نداری به این فکر کنم که حالم چطوره =)

‌ سلام حالت خوبه ؟

‌ یه ماهه میگم این هفته دیگه برم ارایشگاه ابروهامو بردارم باز میبینم شده اخر هفته و من فقط یه گوشه نشستم

‌ اها هربارم میرم با خانواده خرید مایحتاج دچار شرم میشم از این وضع قیمتا

‌ داداش روتین چیه من حتی نمیتونم شبا روتین پوستیمو انجام بدم قیافم شبیه نیاکان میمونمون شده آهنگ نمیتونم بیشتر از نیم ساعت گوش بدم شبا تو کمربندی ماشین پر صدا رد میشه گوشام تیز میشه ببینم ماشینه یا چیز دیگه بعد برم کافه مثلا چیکار

‌ خیلی ساده و واضح کسی بخوادم دیگه نمیتونه با این وضع به زندگی عادی ادامه بده هیچیم عادی نیست شاید چهارتا مغازه بازن کافه بازه ولی هیچکس شبیه زنده هاست تو شهر راه رفتن و یسری ادم دیدم که انگار رو دوششون جنازه حمل میکردن و خودشونم مرده بودن. ما محکومیم به پیروزی یا مرگ تو این کشور https://t.me/finalkissofmylife/12208

بچه ها میخوام بیشتر لمس کنم شرایطو میخوام بدونم برگشتید به روتین زندگیتون؟ گرونی چقدر اثر گذاشته؟ یه سوال ساده، هنوز با دوستاتون قرار میذارید برید کافه؟ =))) بیخیال آینده ایران شدید یا با شدت بیشتری پیگیری میکنید؟

https://t.me/finalkissofmylife/12205 غم‌زده، سردرگم

‌ انگار توی یک بازه گیر افتادم. نفس می کشم، غذا می خورم، می خوابم؛ ولی همیشه یچی توی مغزم زنگ می زنه. گوشام سنگینه انگار یچیزی و جا گذاشتم. چشمام درد می‌کنه و در طی روز مغزم سفید می شه. غم اونقدری زیاد و واضحه که دیگه نمی بینمش. یه امید برام‌باقی مونده. یه امید برای قدردانی از تموم اون چشم ها، خنده ها و زندگی ها. می خوام اون روز باشم که ببینم. ببینم که وقتی نمِ طراوت برگشت همه بدونیم مدیون چه کسایی هستیم. الان به اون امید وصلم.

از حالتون بگید

من دیگه پورتفولیو انجام نمیدم پورتفولیو داره منو انجام میده.

Repost from ناپیرو
بین جنازه‌ها می‌چرخه و گریه می‌کنه و می‌گه «سپهر بابا کجایی؟!» و این فقط دوازده دقیقه از عذاب فقط یک خانواده‌ست.

Repost from ناپیرو
سپهر من کجایی بابا سپهر بابا کجایی بابا سپهر بابا کجایی سپهر بابا سپهر سپهر بابا کجایی بابا سپهر کجایی بابا سپهر بابا کجایی سپهر سپهر بابا سپهر بابا کجایی بابا سپهر سپهر کجایی بابا سپهر سپهر بابا کجایی سپهر جان کجایی بابا سپهر کجایی بابا سپهر بابا کجایی سپهر بابا سپهر سپهر بابا سپهر کجایی بابا سپهر جان بابا کجایی عزیزم سپهر جان بابا سپهر بابا سپهر بابا کجایی بابا بابا سپهر کجایی بابا‌ سپهر بابا سپهر کجایی سپهر بابا جان بابا سپهر بابا بابا سپهر کجایی سپهر بابا سپهر خوشگلم هرجا هستی بلند شو بابا بابا سپهر کجایی تو بابا سپهر بابا کجایی سپهر بابا بابا سپهر کجایی تو بابا بابا سپهر بابا سپهر کجایی پسرم سپهر بابا کجایی سپهر بابا بابا سپهر کجایی بابا سپهر بابا سپهر کجایی گلم قربونت برم بابا بابا سپهر کجایی بابایی سپهر بابا کجایی بابای من بابا سپهر کجایی بابا کجایی پسرم پسرم کجایی بابا سپهر بابا سپهر بابا کجایی سپهر بابا کجایی بابا سپهر سپهر بابا کجایی بابا کجایی پسرم سپهر بابا کجایی بابا سپهر جان بابا بلند شو من اومدم دنبالت بابا سپهر جان کجایی بابا سپهر بابایی کجایی سپهر بابا کجایی بابا سپهر سپهر جان بابا کجایی پسرم سپهر بابا کجایی پسرم پیدات می‌کنم پیدات می‌کنم بابا. و این تلخ‌ترین مرثیه‌ی تاریخ بود.