222
المشتركون
-224 ساعات
-47 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
222
حتی تختم هم فهمید که اولین بارته
اون روز وقتی توو اتاق اومد صدای جیغ و دادت
بعدش گریه کردی با چشمای خیسه و چالت
گفتی با من میمونی گفتم شرط داره اگه
کسی جز من بخوره دستاش به تنت
پیش بینی واست یه فردای بدِ
آره درد داره اما بهتر واسه منه
توو اوج تاریکی مو زدم پرده رو کنار
دادم کلی قول و قرار یه حلقه رو بجاش
گفتم اگه بمونی میریزم شهرمو بپات
ولی گفتی کف دستم حقمو بزار
