ar
Feedback
𝗠𝗜𝗗𝗡𝗜𝗚𝗛𝗧

𝗠𝗜𝗗𝗡𝗜𝗚𝗛𝗧

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 612
المشتركون
+124 ساعات
+557 أيام
+20430 أيام
أرشيف المشاركات
https://www.instagram.com/reel/DRm9RnTDB0k/?igsh=Z2h5cWszcno4NGZr اینم از این و لایکای شما🙏🏼

حیف توت فرنگیای عکسا چقدر کمن💔

گمان میکنم شاخه های درخت،رگ های زمین‌اند همانگونه که سراسر بدن مارا نیز رگ ها فرا گرفته‌اند،رگ هایی که زیر آفتاب ترک میخورند
گمان میکنم شاخه های درخت،رگ های زمین‌اند همانگونه که سراسر بدن مارا نیز رگ ها فرا گرفته‌اند،رگ هایی که زیر آفتاب ترک میخورند و در باد و بوران میلرزند اما هنوز چیزی که حتی نمیدانم چیست در آن ها جریان دارد،شاید جریانی همانند آن تکه امید و یا نور کم جانی که در دل و رگ های ما میخروشد،یا همان خون‌آبه‌ای روشن که میتوان درد مخفی و پنهان ریشه را در آن دید و حس کرد،که همین دیدنم بدون مویرگ های درون چشممان نیز میسر نمیشد! شاید زندگی ما هم چیزی مانند شاخه های کوچک و بزرگ این درخت ها نیست،ما هم همچو شاخه و رگ هایی هستیم که در آن ها خونِ گرم و پرشور مهربانی میچرخد یا گاهی نیز زیر بار توقع ها خم میشویم و صدای شکستنمان بدون رسیدن به هیچ گوشی در ازدحام شهر گم میشود. - آرمین
𝗠𝗜𝗗𝗡𝗜𝗚𝗛𝗧

https://www.instagram.com/reel/DRh-4igDPRp/?igsh=MWF5cWM4NnJyN3ptMg== از ریلز جدیدم استقبال کنید🙏🏼❤️

Repost from Where is Home?

نوشته‌ی خودم بود حالا چه نوشتارش درست باشه یا غلط...

گاهی وقت‌ها زندگی از هر دری تو را محاصره می‌کند؛ فشارهای مکرر از زندگی و فکر‌هایی که از درون مثل خُرد شدن یک دوربین پس از برخورد روی سنگ،مغزت را له و میجود.درست در همین لحظه‌ها با حسی درونی به سمت عکاسی سوق پیدا میکنم. چند تکه عکس معمولی(ای کاش تکه عکس بود و دیجیتالی نبود چون بنده آنالوگ عکاسی نکرده‌ام) ، حتی شاید هیچ‌وقت در کانالم نیز به اشتراک نگذارمشان.اما همین اعمال ساده یک جور نفسی تازه‌کردن‌ میباشد. آرشیو قدیمی‌ خودم را که ورق می‌زنم و چیزی که سال‌ها پیش ویرایش کرده بودم دوباره جلوی چشمم زنده می‌شود همانند لحظه ای که عطری که بعد از سال ها بویش به مشامت میرسد و خاطرات از کنار چشمهایت میگذرد و آنهارا تا شبکیه،مردمک و عنبیه‌ت حس میکنی. انگار به خودم یادآوری می‌کنم که هنوز جایی هست که از خودم چیزی به جا بگذارم. برای من هنر همیشه یک پناهگاه امن بوده شاید همان کلبه ای به دور از هر انسان و تمدن مدرن و ارتباطات خسته کننده‌ی این دوران؛جایی که هیچ‌وقت دریغ نمی‌‌کند هیچ‌وقت عقب نمیرود و به قول معروف تا تهشو باهاته! هرچقدر با غمِ سنگین تری به سمتش میروی خودش را مانند یک زخم عمیق‌ که با چاقو روی بازویت بُرِش خورده است باز می‌کند. انگار هنر ظرفیت عجیبی دارد که درد و احساسات درونیت را که هیچ حرفی بیان نمیکند به معنا و مفهوم تبدیل میکند، به تصاویر و رنگ ها، به چیزی که از دل تاریکی بیرون میزند اما روشن‌تر از هر چراغ و نوری میتواند عمل کند. طی این مدتِ ۱۹ سال و تقریبا ۱۲ ماهه که بهتر است بگویم ۲۰ سال،فهمیدم که هنر حداقل برای من همیشه از دل رنج میجوشد،این جوشیدن را مثل چشمه هایی میبینم که از دل سنگ های سختِ زاگرس و البرز بیرون میزند.درد، بن‌بست، بی‌تابی،مقایسه،آینده ای که خفه‌ات میکنید،همه آنها انگار از ذراتی اتمی شکل تشکیل شده که در نهایت هنر از آنها ساخته میشود. شاید عجیب باشد، اما گاهی رنج تنها چیزی است که دروغ و دو رویی را در آن نمیبینی. تنها چیزی است که می‌شود روی آن حساب کرد مثل چند دوست و آشنای خیلی نزدیکت که آنهارا مثل خوانواده‌ات میدانی و وقتی سمت هنر می‌‌روم،حس مترجمی را دارم که این رنج را ترجمه می‌کنم؛ تبدیل به چیزی میکنم که توانایی دیدن آن را داشته باشم، لمس کنم، یا حتی با آن هم‌دل شد و آنرا خواند. شاید برای همین است که هر بار زندگی سنگین می‌شود، به هنر برمی‌گردم. حتی اگر آنرا به درستی نتوانم اجرا کنم، چون تنها جاییست که درد را نمی‌پوشاند بلکه تبدیلش میکند.
- آرمین

https://www.instagram.com/reel/DRcwf-tjEND/?igsh=MW5wZWdmOGNlYTFiNA== ممنونم میشممم لایک کنیددد🫶🏻 یه کلیک کردن روی لینک سخت نیست انقدر🙏🏼