ar
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

الذهاب إلى القناة على Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

إظهار المزيد
295
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

یکی از قدیمی‌ترین نویسنده‌های مجازی که سال‌های نوجوانی و شروع نویسندگی، مدتی ادمینش هم بودم، فوت شد، دختر دست گل و هنرمند مردم پر پر شد به خاطر قصور پزشکی... قلبم گرفته براش...

امروز با خودم به این نتیجه رسیده بودم که باید زندگی کرد، چون هیچ‌کس نمی‌دونه فردا چی می‌شه. به این نتیجه رسیدم که دیگه از هیچی لذت نمی‌برم چون برای خودم مدام وظیفه می‌تراشم، هر سرگرمی رو به مرور تبدیلش می‌کنم به یک وظیفه مهم و مثل یک بازرس می‌ایستم بالا سر خودم. امروز تصمیم گرفته بودم خوشحال باشم، خوشحال هم بودم.

وقتی تو ۲۰ دیقه اول یه فیلم شخصیت میمیره و تو دوست داری زار زار گریه کنی، یعنی مهارت.

محض رضای خدا درست آشپزی یاد بدید نا انسان‌ها.

هرچیزی تو اینستاگرام می‌بینید امتحان نکنید، من همه رو امتحان می‌کنم و هیچ‌وقت جواب نمی‌ده.

کاپوچینو، بیسکویت، لحاف، کتاب هری‌پاتر و سنگ‌جادو، ترکیب برنده‌‌ی امروزمه و ترجیح می‌دم غرق باشم تو همین لحظه.

زیبایی.
+1
زیبایی.

یکی از لذت بخش‌ترین تصاویر برای من، کتابخونه‌های خوشگل ملته.
+1
یکی از لذت بخش‌ترین تصاویر برای من، کتابخونه‌های خوشگل ملته.

به حرف آیدا رسیدم، کتاب از فیلم کامل‌تره🤝

بارون امشب :")
بارون امشب :")

+1
به این‌ها می‌گن بوک نوک، خیلی بامزن، من همیشه دلم می‌خواست بندانگشتی باشم و تو اینجور چیزها زندگی کنم :))))

نیاز به خواب دارم، خوابی که تموم فشار و استرس‌های این چندوقت رو بشوره و ببره، نیاز به صبح دارم، به شروع دوباره، به یه لیوان کاپوچینو و لپتاپ و رمانم، به یه زندگی بدون دغدغه‌ی مالی و مستقل شدن، به یه صبح که یا من ایرانی نباشم یا ایران من این شکلی نباشه، به زندگی بدون استرس و تنش نیاز دارم، نیاز دارم بزرگترین دغدغم پایان تلخ یک کتاب یا حتی فیلم باشه، به زندگی واقعی نیاز دارم، نه این کابوس...

این اولین باری بود که بدون رودروایسی و تعلل، تصمیم گرفتم. با این‌که تو موقعیتی هستم که به کار نیاز دارم اما خب، نشستم فکر کردم و دیدم ترجیح می‌دم بی‌کار بچرخم تا شغلی رو پیدا کنم که روح و روانم رو فرسوده نکنه، تو چند روز قد چندسال این کار بهم استرس و فشار روانی وارد کرد.

فرار کردم.

هروقت غیبم می‌زنه، یا افسرده شدم یا وارد کار جدیدی شدم که وقت برام نذاشته، و بله، وارد کار‌های جدید شدم و هرلحظه دلم می‌خواد فرار کنم و بگم من نیستم.

هوا هوای جیگر خنک کنیه.

تو موقعیتی هستم که فکر می‌کنم همه چیز برای شخص من، نشد و ندارده.

دست کشیدن خیلی سخته، حتی از تلاش کردن و به دست آوردن هم سخت تره.

برای چیزهایی که اتفاق نیفتادن، غصه نخور، شاید هیچ‌وقت به اون بدی که فکر می‌کردی نشه‌.