[Holy shrimp]
الذهاب إلى القناة على Telegram
It's Stevesnows Twitter: @/M3nty22A Tiktok: @/Stevesnows [COMMISSION'S OPEN] Your Arts: @Steve5ter Playlist: @DeForMedStar Anon: t.me/HidenChat_Bot?start=1722682326
إظهار المزيد647
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+7930 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from _G_⍩⃞🪄 🌙
🤩به نظرت اونجا یه محیط شگفت انگیز و زنده بود، راستش داشت خوش میگذشت، تا اینکه یه در رو باز کردی و دیدی داخلش قرمزه... پرده های قرمز، زمین سیاه سفید، ای داد بیداد- _ خب من نمیرم اونجا اینو گفتی، ولی انگاری اتاق خوشش نیومد >:( صدای رو مخی مثل کشیده شدن گچ رو تخته سیاه به گوش رسید. _ من میدونم اونجا چه خبره عمرا اگه برم اونجا باشه؟ * صدای جیغ _...نباشه؟ * صدای جیغ ×۲ _ ده ای بابا خب لا اقل...رنگشو عوض کن؟ قرمزیش قشنگ داد میزنه قراره کجا برم. * صدای جیغ ×۳ _خیل خب بابا ... همیشه میدونستم بالاخره یه جوری پام به اینجا باز میشه عیق- داخل رفتی و کسی که بعد از رفتنت در اتاق رو بست، یارو بود. @SteveSnowS
Repost from _G_⍩⃞🪄 🌙
خب-
همین اینو (آرتو-) ↑ فور کنید بعد پرسونا یا اوسیتون رو ریپلای کنید تا بگم اگه رفتن اتاقای پشتی و یاروی اونجا رو دیدن، یارو چه واکنشی داره؟لیمیت : هر وقت خط خورد
Repost from _G_⍩⃞🪄 🌙
-Яру in "Backrooms"-👁 ″ اون یارو تو اون اتاقا..″...: موجودی بینهایت ساکت، شاید اینطور گمان شود که این به خاطر این است که دهن و حنجره ای برای تولید صدا ندارد، اما فقط این نیست. قدم هایی که برمیدارد صدایی ندارند و توسط هیچ دستگاه و صوت شنوایی قابل شنیدن نیست، چرا که درواقع این مفهوم برای او وجود ندارد. ممکن است با سرعت فوق العاده ای در حال دویدن باشد اما هرگز صدایی از قدم هایش یا شکافتن هوا نمیشنوید، انگار هوا را نمیشکند و اصطکاک ایجاد نمیکند و در نهایت انرژی صوتی شکل نمیگیرد. بنابراین اگر حتی در فاصله دو متری پشت سر شخصی قدم بزند ، تا وقتی که فرد او را با چشم خود نبیند، متوجه حضورش نخواهد شد. گزارش هایی از تعقیب کردن بعضی از افراد گمشده در اتاق ها وجود دارد. او به محض دیدن یا حس کردن وجود هر یک از دوربین های کار گذاشته شده در اتاق ها، به سرعت فرار میکند [و ممکن است به همین دلیل تعقیب را متوقف کند] تلاشی برای خراب کردن سیستم های تحقیقاتی نمیکند. گزارشی از حمله ثبت نشده. (متن کات شده از نوشته های au یارو در بکرومز↓) بگذریم، تو همین فکرا بودم و به تیکه سنگای خورد شده نگاه میکردم که...یه سایه عجیب کنار سایه خودم رو زمین ظاهر شد _ فورا بلند شدم و چرخیدم تا پشت سرمو ببینم. انتظار داشتم یکی دیگه از اون موجودات بی ریخت یا حتی یه شیء جدید رو ببینم ولی... چیزی که ترسناک ترش کرد این بود که...هیچی نبود! هیچ چیزی اونجا نبود. زمین رو نگاه کردم و دیگه سایه ای نبود. تا به اونجا چیزای غیر منطقی زیادی دیده بودم ولی تنها چیزی که همیشه منطقی پیش میرفت، نور بود، نور و سایه همیشه وجود داشتن. امکان نداشت چیزی اونجا نباشه و از رو هوا سایه ساخته بشه. البته لحظاتی با خودم فکر کردم که احتمالش هست که بعد از پنج ساعت تفکر خیالاتی شده باشم، شاید خاصیت فضای اتاق بوده باشه، اما همین حین دوباره سایه ای روی زمین دیدم که کم کم به سایه ی من نزدیک شد و بعد ایستاد. با خودم فکر کردم که باید یه موجود زنده یا لااقل متحرک باشه، چند تا قدم آروم به جلو برداشتم تا ببینم چه اتفاقی میوفته. چند لحظه بعد، خیلی آروم دوباره سایهش نزدیک شد. همزمان از اینکه متوجه شدم آروم نزدیک میشه هم ترسیدم و هم...خیالم راحت شد؟ شاید فرصت فرار داشتم چون واقعا کند بود. نفس نمیکشید ولی حرکت میکرد،البته که خیلی آروم، اما عجیب تر این بود که هیچ صدایی موقع حرکت نداشت. پس... به هر حال فهمیدم توی اتاق تنها نیستم. الان که اینجا نشستم، تئوریم اینه که زیر نور فلورسنت سایه خاصی ازش روی زمین شکل نمیگیره اما توی نور زاویه داری مثل نور اون اتاق، سایه به وجود میاد و اینجوری شد که تونستم مچش رو بگیرم و ... شروع کردم حرف زدن باهاش! صحبت کردی؟ چی بهش گفتی؟ گفتم هی یارو، اگر میخوای منو بخوری چرا زودتر شروع نمیکنی؟ لابد زیادی کُندی برای این کار؟ همون لحظه دیدم سایهش عقب تر رفت، اولش ترسیدم و گفتم نکنه جدی جدی فکر کرده به چالش کشیدمش؟ اما دیدم همون عقب موند_ پس ادامه دادم: خب ببین من تو رو ندیدم، ولی.. الان از سایهت مشخصه که یه حالت فیزیکی باید داشته باشی احتمالا...و خب دیگه لو رفتی که وجود داری! خیلی سریع و به طرز خنده داری خودش رو بررسی کرد، میتونستم دستپاچگی رو توی سایهش ببینم، انگار که تا قبل از این حرف، نمیدونست که سایه داره. اما تو همین زمان بود که متوجه شدم حرفامو میفهمه! _پس...اون میفهمه. آره همینو بهش گفتم : تو حرفامو میفهمی! وایساد و تکون نخورد. ادامه دادم ″ اگر میفهمی چی میگم، سرت رو کج کن، اگر سرت رو کج کنی یعنی «آره» ″ و با دستام به سرم اشاره کردم . و بعد از چند لحظه...سرش رو کج کرد! با هیجان گفتم چقدر باحااالللل! دوباره سرش رو کج کرد، احتمالا به خاطر این که بگه ″آره″ خب پس میای صحبت کنیم؟ سرش رو کج کرد. باور نمیکنی که چقدر اون لحظه خوشحال شدم. یکم با خودم فکری کردم و بهش گفتم: میدونی..من خیلی وقته اینجا تنهام، تو چطور، تو هم تنهایی؟ دوباره سرش رو کج کرد. عاو..پس میتونیم همو درک کنیم، میخوای...با هم صحبت کنیم؟ البته اگه بخوای.. و دوباره سرش رو کج کرد. با خنده پرسیدم: بینم واقعا جوابت آرهست یا چون نمیدونی به غیر از سر کج کردن چه جوابی بدی این کارو میکنی؟ مثلاً اگه جوابت نه باشه چیکار میکنی؟ چند لحظه گذشت و حرکتی نکرد. عه..اوهوهوع گرفتم پس کلا کاری نمیکنی! خیلخخبب پس بیاااا صحبت کنیم.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
