ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

اشعار سپید( ساحل)

اشعار سپید( ساحل)

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال اشعار سپید نادر ساحل

إظهار المزيد
473
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
بویِ گل در باغِ جان آید همی یادِ آن عهدِ جوان آید همی شوقِ دیدارِ خراسان در دلم چون نسیمِ مهربان آید همی یادِ یارانِ قدیمم هر نفس مثلِ عطرِ بوستان آید همی خاطراتِ آن دیارِ آشنا نرم و آهسته به جان آید همی دور اگر ماندم ز خاکِ مادری دل بدان سو همچنان آید همی گرچه دورم از دیارِ خویشتن خاطراتش جاودان آید همی خاطراتِ شهرِ یارانِ قدیم پیشِ چشمم کاروان آید همی یادِ آن آزادگانِ خاکِی من از دلِ من جاودان آید همی یادِ یارانِ کهن هر شامگاه چون نسیمِ بوستان آید همی

رود خانه های واژه روی سرم قفل اند روی دستانم زنجیر پس پنجره ها مغزم زندانی شده است کلاه ام اطراف رود خانه آهو شکار می کنم حتی ماهی می دانی امروز من که مرد تنهایم شکار بعد ام تو ای واژه های سیل خورده تاریخ. ساحل

در خیالات خودم من پیر دهرم همچنان لیک این دنیا فقط امروز معنی می دهد ساحل

من به پاییز سفارش کردم‌ وقتی آمد به ما سر بزند و مرا گوش به فرمان ببرد هر دو با هم قدم خواهیم زد هر دو با هم به گذشتن زمان خیره شویم چه عجب. ساحل

رویای دلم، جهان به نامت باشد در کاخِ بلند، عالی مقامت باشد هر شب که نسیم از سرِ زلفت گذرد آغوشِ سحر پر زِ پیامت باشد ای کاش تمامِ جاده‌ های دنیا آغازِ من و ختمِ کلامت باشد یک بوسه بده تا دلِ من فاش شود مستیِ من از جرعهٔ جامت باشد از خویش گذشتم که به دیدار رسم این جانِ پریشان، غلامت باشد در خلوتِ من، جز تو کسی راه نداشت شیرین‌ سخنم، شهدِ کلامت باشد

سپید جدید: بلاتکلیفی این ماجرا در بند مو های پریشانت و همای که در هم می کشد پاییز را این جا و من آتش نشانی که سرم را داغ می بینم و نعشم روی آهن روی امواجیست در ابهام خدا داند بلاتکلیفی این ماجرای روز اول را کجا بردند و من آویز در بند همان مو هات درگیرم. ساحل

🌙 روز اول خدایا، این ماه را برایم سرآغاز پاکی دل و آرامش جان قرار بده و مرا در مسیر بندگی ثابت‌قدم بدار. 🌙 روز دوم پروردگارا، به من توفیق تلاوت قرآن و فهم عمیق آیاتت را عطا فرما. 🌙 روز سوم خدایا، قلبم را از کینه و حسد پاک کن و روحم را سرشار از مهربانی قرار بده. 🌙 روز چهارم ای مهربان‌ترین، مرا در انجام کارهای نیک یاری کن و از لغزش‌ها حفظ فرما. 🌙 روز پنجم پروردگارا، صبری زیبا در سختی‌ها و شکری صادقانه در نعمت‌ها نصیبم کن. 🌙 روز ششم خدایا، مرا از غفلت دور کن و یاد خودت را در دلم زنده نگه دار. 🌙 روز هفتم ای بخشنده بزرگ، گناهان گذشته‌ام را ببخش و مرا به راه راست هدایت کن. 🌙 روز هشتم پروردگارا، روزیِ حلال و برکت در زندگی‌ام عطا فرما. 🌙 روز نهم خدایا، زبانم را به ذکر خودت گویا و قلبم را به نور ایمانت روشن کن. 🌙 روز دهم ای خدای مهربان، مرا در راه خدمت به بندگانت موفق بدار. 🌙 روز یازدهم پروردگارا، توکل واقعی بر خودت را در دلم تقویت کن. 🌙 روز دوازدهم خدایا، مرا از تکبر و خودخواهی دور کن و تواضع نصیبم فرما. 🌙 روز سیزدهم ای آمرزنده مهربان، دعاهایم را بپذیر و حاجاتم را برآورده ساز. 🌙 روز چهاردهم پروردگارا، خانواده‌ام را در پناه خودت حفظ کن و میان ما محبت قرار بده. 🌙 روز پانزدهم خدایا، نیمه این ماه را برایم نقطه عطفی در نزدیکی به خودت قرار بده. 🌙 روز شانزدهم ای خداوند رحمت، قلبم را با نور یقین و امید روشن کن. 🌙 روز هفدهم پروردگارا، مرا از بند وابستگی‌های نادرست رها کن و به خودت نزدیک‌تر ساز. 🌙 روز هجدهم خدایا، اعمالم را خالص برای رضای خودت قرار بده. 🌙 روز نوزدهم ای مهربان‌ترین، در شب‌های قدر مرا از بهترین بندگانت قرار بده. 🌙 روز بیستم پروردگارا، مرا قدردان نعمت‌هایت گردان و شکرگزاری را در من زنده کن. 🌙 روز بیست و یکم خدایا، قلبم را آرام و دلم را مطمئن به تقدیرت قرار بده. 🌙 روز بیست و دوم ای خدای بزرگ، مرا در انجام واجبات کوشا و از گناهان دور نگه دار. 🌙 روز بیست و سوم پروردگارا، درهای رحمتت را به رویم بگشا و از آتش دوزخ پناهم بده. 🌙 روز بیست و چهارم خدایا، اخلاق نیکو و رفتاری پسندیده نصیبم کن. 🌙 روز بیست و پنجم ای آگاه به رازها، نیت‌هایم را پاک و قلبم را صادق گردان. 🌙 روز بیست و ششم پروردگارا، مرا وسیله خیر و برکت برای دیگران قرار بده. 🌙 روز بیست و هفتم خدایا، در شب‌های پر فضیلت این ماه، بهترین تقدیر را برایم رقم بزن. 🌙 روز بیست و هشتم ای خدای رحمان، مرا در مسیر بعد از رمضان نیز ثابت‌قدم نگه دار. 🌙 روز بیست و نهم پروردگارا، آنچه از من پذیرفتی قبول فرما و آنچه کوتاهی کردم ببخش. 🌙 روز سی‌ام خدایا، پایان این ماه را برایم آغاز تحولی بزرگ در ایمان و زندگی قرار بده و مرا به رمضان‌های آینده برسان.

در یادش عمر ما گذشت بی وقفه بی آنچه می دانستیم بی آنچه می فهمیدم خدا شاکر است زمانی که گردون دوران حس کند ما دیگر زنده نیستم و شادیست چه پایه دار و گرامی ساحل

مرا عزیز بپندار خوشا دمی با من بمان که روز اجل هر که بود فراموش است ساحل

اگر چه می نویسم من کتاب عاشق ات را کجا باید روی کاین دل تو را تردید می خواند تو گاهی بستر امواج می باشی ولی من ساحل گم گشته ام امروز بیا ای روح سرگردان زمین این جاست خاک این جا تبسم نیز پهلویش ساحل

تو گاهی بستر امواج می باشی ولی من ساحل گم گشته ام امروز بیا ای روح سرگردان زمین این جاست خاک این جا تبسم نیز پهلویش ساحل

من شاهد سر به کفی میان دره های هیاهو و برگ های پاییز دور تر تا باد و باران و مسیری نیز در طول بال های عنکبوت و پا های عجیب و غریب ملخک های پا برهنه در میان انبوه سختی های سردرگم یک سال طولانی و چنان بی نظم و نا ملایم ساحل

ترس این جاست و خلقتی این جا عالم و برخی میان زمین ای تمام عجایبی که هنوز تیره تر تیز تر فرا برسد یا جوانی که رفت و باورش به ک
ترس این جاست و خلقتی این جا عالم و برخی میان زمین ای تمام عجایبی که هنوز تیره تر تیز تر فرا برسد یا جوانی که رفت و باورش به کجا یا صدای میان جمع پرنده های عجیب یا شب سرد و ترانه های نیمه و این جا آدمیزادی که تولد می شد و می مرد و بوی او هر روز گندیده تر می شد و خلقت ناقص ساحل

فریاد می زنم و صدایم نشسته است بر قله های پامیر و بابای کشورم فریاد ها گلوی کدامین زنان قرن بر خاک های تشنه ی سمت شمال و شرق بر گوشه های غرب و جنوبی که باز هم بر سایه های کشور تنهایی و صبور من مستدام گریه اعماق ابر هاست من مانده ام کنار سپیدار مضطرب کس نیست بشنود که چرا اشتباه شد یک نسل یک ملت که به مانند کاه شد. ساحل

#بیاید_شعر_بسرایم ای ترسناک ترین شب دیر تر آمدی سراغ ماه مانند های مدرن پیر شدی اما ؟ تجربه نگرفتی که این جا جنگلی در عمق جهن
#بیاید_شعر_بسرایم ای ترسناک ترین شب دیر تر آمدی سراغ ماه مانند های مدرن پیر شدی اما ؟ تجربه نگرفتی که این جا جنگلی در عمق جهنم است که هیچ گاه محبت نمی روید عشق تعفن دارد و رو به خشکیدن است و پرنده های مرده شب ها را شعر دکلمه می کنند تا تو خر تر آی و خر تر روی

به من آواز بخوانید که من برگردم من اگر برگشتم روح پاییز من از درد چقدر می سوزد و چقدر می ریزد رو به خاکی که در آن فلسفه ها نی
به من آواز بخوانید که من برگردم من اگر برگشتم روح پاییز من از درد چقدر می سوزد و چقدر می ریزد رو به خاکی که در آن فلسفه ها نیز نبود سقراطی در کار و کتابی در باد و جنونی در عشق و خدایست که فقط می داند ساحل

شب یلدا رسید خانه را نور گرفت همه در استکان رنگ سیب و انار می فروختند. یکی از کوچه ی خود خسته و پسته  و بادم آورد. خانه هم پر نور شد یکی از باغ قشنگ تربوز و خربزه را بهر تعجیل نشاند. ابر ها صاف شدند شب یلدا رسید بی بی ام چادرک ش را به فضای روشن و به بادی داد و پنجره باز نشد. که شمال چادرک ش را ببرد پیش صدای خورشید. شب یلدا رسید چقدر ساعت امشب دیر است که به هر ثانیه ی سال را روی ورق رسم کند و برای صبحی خط خطی خاند و یک صفحه شود. شب یلدا رسید نمک و بوره و انگور و انار همه تقدیم شدند یکی آمد بگرفت دیگری رفت ندید شب از آغاز همان فصل دراز رنگ پاییز گرفت سال ها تبرئه شد. ساحل

وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد ساحل اگر چه باز گریبان بسته کرد یعنی لباس های غریبانه می خرد ساحل

وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد ساحل

وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد ساحل