«آبنبات هل دار »
الذهاب إلى القناة على Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی
إظهار المزيد1 380
المشتركون
-124 ساعات
-67 أيام
-4330 أيام
أرشيف المشاركات
1 379
بهم گفت میخندی اما چشات غم داره!
بهش گفتم تو اولین نفری!
خندید گفت اولیه چی؟
قهوه و تو دستم چرخوندم گفتم اولین نفری که به جای خنده رو لبام غمِ تو چشامو دیده
گاهی وقتا لبخندم و اونقدر بزرگ میکنم که صورتم و بپوشونه!
اما واقعیت اینه منم یه انسانم درست مثل تو!
با همون احساسات شاید حتی حساس تر و لطیف تر..
گاهی وقتا دلم میخواد یه شیرکاکائو باشم تو یخچال؛ یا یه تیکه نون تست و مربا که با عشق بهم نگاه کنن!
اما خدا تصمیم گرفته به جای شیرکاکائو و مربا و تُست، کالبد یه انسان بهم بده!
پس هرشب با خودم میگم دیوونه! زندگی با همه مضخرفاتش ادامه داره و اگه تو هم باهاش ندویی این تویی که جا موندی ازش.
گل میم شین🌱
1 379
فروید در نامهای خطاب به دخترش آنا مینویسد:
آنای عزیز، وقتی از افرادی که بیشتر به آنها اعتماد دارید، آسیب میبینید به این معنی نیست که ضعیف هستید.
طبق قوانین فیزیک، اگر جسمی که به آن تکیه میکنید ناگهان از بین برود، تو هم به آن سمت خواهی افتاد.
پس این ربطی به ضعف ِ تو ندارد..
1 379
‹آدمها بايد يک چيز را درباره خودشان بدانند! من كجا خوشبختم؟ و لزوما، منظور از جا یک مكان جغرافيايی نيست، منظور نقطه لذت زندگيست.
كِی ها و با كی ها و چراهايش مهم است!🌼›
-صابر ابر
1 379
آیدای نازنین و گرامی من!
به تو نگاه میکنم. خوابیدهای و چشمهایی را که من دوست میدارم برهم نهادهای. میدانم که پشت این پلکهای بسته نگاهی است که چون بر من اُفتد سرشار از گلایه و سرزنش میشود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشمهایی که روزگاری مرا با بیشترین عشقهای جهان نگاه میکردند، حالا کمرم را زیر بار ملامت دو تا کنند.
به آن چشمهایِ درشتِ جانداری که همیشه، تا زندهام، الهام بخش شعر و زندگی من خواهند بود. بگو که من آنها را شاد و جرقه افکن میخواستهام. به آنها بگو که چه قدر دوستشان دارم، بگو که آنها آفتابند و من آفتابگردان، و هنگامی که از من غایبند، چطور سرگشته و بیچاره و پریشان میشوم.
احمد شاملو مثل خون در رگهای من❤️
1 379
حقیقت، بعضی وقتا دردناکه و
هیچ شکی هم توش نیست.✨
ولی من یاد گرفتم از دردام میخ بسازم و تجربهها رو باهاش قاب کنم رو دیوار... یاد گرفتم روزی اگه دلتنگ یه درد اشتباه شدم دوباره تجربهش نکنم. آره خوب میدونم بعضی شبا تنها راه چارهات سر درده... میدونم خاطرهها کشندن... میدونم بغض ته یه کوچه بن بست یعنی چی! میدونم آدما نمیتونن همیشه پای حرفاشون باشن... میدونم بیاعتمادی، خستهای، میدونم همه قصهها خوب یا بد بالاخره یه روز تموم میشن. حتی میدونم فراموشی کیمیاست... همه اینا رو میدونم ولی اگه به من باشه میگم :)
غصه نخور، صبح میشه این شب، باز میشه این در... تو که کسی رو جز خودت نداری... حداقل خودت نگران خودت باش و نذار دردات تو رو به میخ بکشن...
شبت اروم 🌿🤍
