«آبنبات هل دار »
الذهاب إلى القناة على Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی
إظهار المزيد1 392
المشتركون
-324 ساعات
-147 أيام
-4530 أيام
أرشيف المشاركات
1 392
Repost from N/a
امان از شب که با خودش اشک و دلتنگی و غم و افسوس به همراه داره ....🖤
1 392
میدانیم که مصیبتها را اگر در اشتراک با دیگران تحمل کنیم، آسانتر میشوند؛
ظاهراً انسانها بیحوصلگی و دلتنگی را نیز در شمار مصیبتها میدانند و از اینرو دور هم جمع میشوند تا مشترکاً دلتنگ باشند.
همانطور که عشق به زندگی، در اساس، ترس از مرگ است؛ انگیزهی آدمیان برای معاشرت نیز در اصل، انگیزهای مستقیم نیست و از عشق به دیگران بهره نمیگیرد، بلکه ترس از تنهایی است....
📖 در باب حکمت زندگی
1 392
این روزها،
هوای دلم ابریست،
اما نه از آن ابرهایی که باران میآورند
از آنهایی که فقط میمانند و سنگینی میکنند
روی پلکها، روی حوصله، روی لحظهها
دست و دلم به هیچ کاری نمیرود
نه اشتیاقی هست، نه شوری،
فقط گاهی خودم را میان صحنههای یک فیلم پیدا میکنم
یا در خطبهخط یک کتاب،
که بیشتر از آدمها، حالم را میفهمند و آهنگها پناه شدهاند نه برای شادی، بلکه برای اینکه بگذارند در سکوتِ ناتمامم
کسی بیصدا حرف بزند و آرام بتوانم بخوابم
برنامهریزی میکنم، لیست مینویسم، ساعت میچینم...
اما انگار جهان، نه با نظم من که با بیحوصلگی خودش پیش میرود
باشگاه و کلاسها شدهاند تصویری پشت مانیتور بیرنگ، بیجان، بیتماس...
نه گفتوگویی، نه شور لحظهای.
انگار همهچیز از پشت شیشهی یخزده دیده میشود و نمیدانم...
نمیدانم این وضعیت تا کجا میرود، کِی تمام میشود، یا اصلاً آیا قرار است تمام شود؟
اما در میان این بلاتکلیفیها، تنها چیزی که آرامم میکند این است که هنوز مینویسم.
و نوشتن، یعنی هنوز یک گوشهی جانم زنده است.
هرچند بیحوصله،
اما هنوز امیدوار به رهاییای ناپیدا🍃
_از درد و دل های روزمره 🩶
