343
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
343
شاعر میفرماید
که گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا کاشکی میداد
همرو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
غصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود
مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت
اشک حسرت ببارم
دل هیشکی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره ( داریوش بس)
خورشید روشن مارو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
343
واقن نیاز داشتم تو یه ساحلی کنار دریا باشم که هیچکس نباشه هیچ صدایی نیاد و نور ماه بالای سرم باشه و با هرکسی که اونجام راجب چیزایی حرف بزنم که میدونم قرار نیست تا آخر عمرم اون لحظاتو یادم بره.
343
میام تو صفحه چتمون
دلمم میخواد تکست بدم
حتی تایپم میکنم
ولی میگم شاید...
نمیدونم
واقن نمیدونم چمه
شاید منتظرم که
توام دلت تنگشه.
