1 131
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-1630 أيام
أرشيف المشاركات
1 131
ادامه ماجرا ....
این دوتا عاشق کلی خاطره میسازن دختره کلی قول و قرار میزاره علیرضا ته دلش یه حسی بهش می گفته کع ریحانه دوسش نداره ولی باز خودشو گول میزده کع مگه میشه، کلی سختی و بدبختی می کشه علیرضا سره ریحانه ،مامانه علیرضا بو برده بوده که دختره انگار همچین عاشق به نظر نمیاد به علیرضا میگه علیرضا میگه من عاشقشم من همینو می خوام گوش نمیده ریحانه رو ول نمی کنه یه مدت می گذره علیرضا که یبار ریحانه رو تعقیب می کنه میبینه میره سر قرار پیش رفیق صمیمیش دارن لاو می ترکونن اونجا حالش بد میشه نگو کله اون مدتی که با این بوده با رفیقه تو رابطه بودن صداشو در نیاوردن تازه رفیقه هم از سختیایی که علیرضا واسه ریحانه کشیده بود خبر داشته هیچی نگم برات کع یه دعوای ناجور ناموسی میشه بین این دوتا رفیق تو محل آبرو واسه علیرضا نمیمونه تو محل همه میفهمن ،شب عروسی دختره میرسه و رفیق علیرضا یعنی خیلی راحت اینو کنار گذاشت و حرفشم این بوده که دنیای من و تو فرق داره ما به درد هم نمی خوریم بعد اون همه مدت علیرضا هم میره عروسی ولی داخل نمیره با حال داغون و نابود گریه می کنه کلی اون شب پشت ماشین عروسشم می نویسم دوست دارم ،به گفته خودش ...
