cycleofmusic
الذهاب إلى القناة على Telegram
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام cycleofmusic
تُعد قناة cycleofmusic (@cycleofmusic) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 12 782 مشتركاً، محتلاً المرتبة 5 618 في فئة الموسيقى والمرتبة 25 189 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 12 782 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 04 أكتوبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -45، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 19.52%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 6.83% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 495 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 873 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 35.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کس, #relaxingblues, another, nothing's, without.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“ارتباط با ادمین
@royaseyf
Donation:
6037
9971
4929
4952”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 05 أكتوبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الموسيقى.
12 782
المشتركون
-324 ساعات
-157 أيام
-4530 أيام
أرشيف المشاركات
12 781
خودت که میخوانی، با آن میلرزی، اما خودش که میخواند شعر واژه به واژه در اعماقِ جگرت فرو میرود!
باری؛ برای شاعر شدن تنها کلمه کافی نیست! تجربهی دوزخ به اضافهی کلمه یعنی شاعر!
و حال کجاست آن مخاطبِ راستینی که شاعرش را در این دوزخ تنها نگذاشته، وَ شانهبهشانه وُ شعلهبهشعله با او سوخته باشد؟!
سپاس از ترجمه استادانهی سعید هلیچی
#محمود_درویش
@cycleofmusic
12 781
سازِ شهریار وُ گریه سایه
داستان از این قراره که یه روز رفتم خونه شهریار دیدم بیدار نشسته. معمولاً هر وقت میرفتم خونه شهریار، اون خواب بود گفتم سلام شهریار جان! دیدم سرشو پایین انداخته و هیچی نمیگه... بعد یه مرتبه سرشو بلند کرد وُ به من گفت تو چرا هر روز میآیی اینجا؟ اگه جز شهریار هرکس دیگهای بود من پا میشدم و درو به هم میزدم و میرفتم... آخه من جایی نمیرم که کسی به من بگه چرا هر روز می آیی اینجا!
من با تعجب نگاش میکردم، پیش میاومد که با من شوخی کنه ولی انقدر قیافه تلخ و باید بگم وحشتی به خودش گرفته بود که معلوم بود شوخی نمیکنه. من فقط با تعجب نگاش میکردم... شروع کرد به داد و بیداد و گفت که: من مالک نیستم که تورو مباشرم کنم، وزیر نیستم که تورو معاونم کنم و از این چیزای مسخره دنیوی بهاصطلاح؛ من فقط حیرتزده نگاه میکردم که چهشه شهریار؟ خل شده... هی گفت، هی گفت... من به شما گفتهام اصلاً رفتن پیش شهریار برای من یک پناهگاه بود.
حالا توجه کنید که شهریار که به زعم من پناهگاه منه آن هم پناهگاهی که من از سالها پیش با شعرش آشنا هستم، عاشقانه شعرشو دوست دارم و خودشو هم دیدم که آدمیه فوقالعاده لطیف، فوق العاده مهربان و فوق العاده نیکخواه، داره با من اینطور برخورد میکنه! هیِ گفت وُ گفت وُ گفت... من میفهمیدم که چه بلایی دارد به سرم میآد، ظاهراً یک لحظه شهریار سرشو بلند کرد و دید که من زارزار دارم ساکت گریه میکنم. از اون گریهها...
من کاملاً حس میکردم که صورتم خیسه نمیدونید چه حالی داشتم... یه وادادگیِ عجیب، یه بیکسی مطلق، وای وای یک آدم غریب، یه آدم بیکس که اصلاً نمیفهمه که چرا اینجا اومده و اینجا نشسته! شهریار ظاهراً سرشو بلند کرد و دید که من دارم گریه میکنم... قورباغه رو دیدید که چطور میپره مثلاً دو متر میپره! واقعاً این آدم مردنی چطور پرید؟ از روی سفره پرید زانوهای منو گرفت؛ میلرزید واقعاً تمام تنش میلرزید حالا هی زانو و مچ پامو ماچ میکنه و میگه منو ببخش؛ تو که میدونی من دیوانهام.
حالا من دستمو میذارم به سینه شهریار و اونو پس میزنم و هی میگم: ولم کن شهریار، برو شهریار ـ دیگه شهریار جان هم نمیگم و فقط میگم شهریار!ظاهراً یه بار هم شهریار رو زیادی فشار دادم که طفلک افتاد اون ور. حالا خوب شد رو چراغ نیفتاد! بعد دیدم که شهریار رفت سر جاش و داره زار گریه میکنه.
بعد دوباره اومد منو بغل کرد و بوسید... و میگفت: تو که میدونی من دیوانهام منو ببخش. بعد دید نمیتونه منو آروم کنه رفت سر جاش نشست و سه تارو دستش گرفت شروع کرد به ساز زدن… شور زد، خوب یادمه!
دیگه صحبت موسیقی جلو اومده دیگه شما نمیدونید رابطه من با موسیقی چه جوریه، یه بحث دیگه است، شعر و همه چیز در برابر موسیقی از چشمم میافته. شهریار شروع کرد به ساز زدن و منم شروع کردم به آواز خوندن… یه آوازی که بغضِ جلوی صداتونو میگیره… «بگذار تا بگریم چون در ابر بهاران» غزل سعدی. او ساز زد و من آواز خوندم و بعد هم هین جوری ساکت نشستم. شهریار هم ساکت نشسته بود و فقط گریه میکرد و گاهی یک هق هقِ آرومی هم میکرد.
در حالی که من در هر حالتی زود میتونم به خودم مسلط بشم. رفتم خونه و خیلی هم دیر خوابم برد و صبح هم از خونه زدم بیرون. قصد داشتم دیگه پیش شهریار نرم اما شهر برام غریب بود… همه جا غریب بود.
به هرحال اون روز تا غروب تو خیابونا سرگردان راه رفتم، نمیدونم چی کار کردم... خلاصه شب که رفتم خونه، خالهام گفت که: آقای شهریار اومده در خونه.
خالهام گفت:آقای شهریار گفت که به سایه جانِ من بگید که اگه فردا نیاد، من میآم تو کوچه همین جا میشینم! (میخندد) صبح رفتم خونهش. خب منم دلم پَر میزد براش! اونم مثل این که گناهی کرده و خجالت میکشه سرشو پایین انداخت (ادای شهریار را در میآورد) بعد از چند لحظه گفت: دیروز نیامدید؟ (غش غش میخندد) نیامدید؟ هه! من نگاهی (از چشمان سایه بر میآید نگاه ملامتبار عتابآلود بوده) کردم و بعد گفت: یه شعر عرض کردم، معمولا میگفت یک غزل عرض کردم. اما این بار خیلی با شرمندگی گفت شعر عرض کردم. مثلا این که یه وسیله عذرخواهیه. گفتم بخون شهریار جان! تا گفتم شهریار جان فهمید که دیگه صفا شده...
همیشه با خودم فکر میکنم که چرا همون یه روز رو هم پیش شهریار نرفتم و بیخود اذیتش کردم... یا میبایست دیگه نمیرفتم و یا اگه میخواستم برم همون فرداش هم باید میرفتم، نه اون ... رو اذیت میکردم نه خودم تو خیابونا سرگردان میشدم...»
فرازی از کتابِ پیر پرنیان اندیش- در صحبتِ سایه که به شخصه از خوندش سیر نمیشم از بس که ابتهاج راویِ قهار وُ قابلیه...
#هوشنگ_ابتهاج
#شهریار
@cycleofmusic
12 781
پس از حدود ۳ماه امشب یه پست آپلود کردم اینستاگرام؛ کامنتهاتون برای بازگشتِ پیج کمک بزرگیه. وقتِ چندانی ازتون نمیگیره اما برای من که حوصله تبلیغات به شیوههای مرسوم رو ندارم بسیار دلگرمکننده خواهد بود. امیدوارم مدیریت ملعونِ متا سلاحِ «فوکو» رو زمین بندازه و به سایکل بپیونده ⬇️
https://www.instagram.com/reel/Ddmj7TwoGqx/?stkn=MXZtbmV1YTM3Ymw2aA==
12 781
مروری بر آثارِ درخشان پراگرسیو (۱)
قطعه «باران اسیدی» از اَبَرآلبوم «برهوت»
استاد بهمن رجبی همیشه میگفت: «هنرمندی که تغییرات جهان را احساس نکند آثارش قبل از خودش میمیرد!» و حضرت «مریوژ دودا» و اعوانش این تغییرات را حس کرده، و نه فقط محتوا، که فرم را نیز بدان آمیختهاند. چه انتظاری از یک موسیقی ژانر پراگرسیو دارید که این قطعه برآورده نمیکند؟! چند گروه پراگرسیو راک در دنیا سراغ دارید که قطعهشان را با یک پترنِ پیچیدهیِ چهاردهتایی آغاز کنند که حتی موزیسن و موسیقیپژوه و موسیقیشناس را برای بازشناسیاش به دردسر بیاندازد؟! چطور میشود «هلاک» آن تغییر و تبدیل ریتم از پترن چهاردهتایی لَنگ به شانزدهتایی با آن تمبر وُ رنگآمیزی وُ لایهبندی و فضاسازی و پرسپکتیو صوتیِ متعاقبش نشد؟! ای عجب از موسیقیِ پراگرسیوی که از اروپایِ غربی نضج گرفت و در اروپایِ شرقی به «آخر» رسید!
#Riverside
#ProgressiveRock
@cycleofmusic
12 781
مروری بر آثار درخشان موسیقی پاپ ایران (۲)
اگر مخاطب جدی و حرفهای هنر موسیقی هستید و نحوه وُ نسقِ مغلوط خواندن معین شما را هم مثل من آزار میدهد، صدای او را نادیده/ناشنیده بگیرید و گوش تیز کنید که آن زیر چه معرکهای برپاست! در میان تولیدات رو به افول «پاپ پسا انقلابی!» یا دقیقتر بگویم «پاپ» در هجرت بیاغراق قطعهای حیرتآور است بس که همه چیزش به بهداشتیترین و بهترین شیوه سر جای خود قرار دارد. از یک قطعه «پاپ» انتظاراتِ «تورو تاکه میتسو»ئی نداشته باشید و شک نکنید که در حال گوش سپردن به یکی از درخشانترین تجربیات موسیقی پاپ ایرانی هستید. ترانهسرا و آهنگساز در کمالِ شگفتی حسن شماعیزاده است ولی کسی که این ترانه را از سرحداتِ یک پاپ معمولی و پیش پا افتاده فراتر برده بی شک «عبدی یمینی» است با ارنجمنت معرکه اش؛ کسی که از او تنظیمهای شنیدنی دیگری هم در موسیقی پاپمان سراغ داریم به شخصه شیفتهیِ کادانس و پایانبندی این قطعه هستم ولی شما هم بیایید و دیالکتیک دلچسب «گیتار» و «زهیها» را که توسط درامر فهيم و شیکنواز قطعه (روبرت نقلی که معمولاً هر جا دست به درام شده شاهکار آفریده است!) در ریتمی سیّال و تبدیلشونده مابین اسلو-راک و جز-والس نقطهگذاری میشود از دست ندهید.
پ.ن: زهینویسی پاپ این شکلیست جنابِ فؤاد حجازی! گاهی شعور وُ سلیقه بکار رفته در یک قطعه «پاپ» میتواند از سرهمبندیِ یک موسیقی به اصطلاح فاخر مثل زبالهجات صوتی برادران پورناظری بیشتر باشد و پربار...
@cycleofmusic
12 781
رفیقِ روزهایِ سخت، روزهای تنهایی، روزهای عاشقی، رفیقِ لحظات «میوزیکوفیل» که به قولِ «گیریش شامبو» در هر ضربه آرنج و اشاره چشمش یک دنیا تیزبینی و تئوری و درک و دریافتِ دقیق و درست نهفته است! رفاقت این حقیقیترین و معنادارترین شکل رابطهی انسانی...
کانالِ تلگرامی آزاده عزیزم ⬇️
@freebirdechoes
12 781
Repost from N/a
۶ دقیقه است، ۶ دقیقه شگفتانگیز، ۶ دقیقه روایت بیوقفهی داستانی از تنش و رهایی، خویشتنداری و طغیان، حرکت و سکون، جملگی در قالب سولویی بی تقلا برای به رخ کشیدن سرعت یا تکنیک، چرا که اصرار بر این دو از دقیقه سوم شنونده را خسته و بیحوصله میکند و خوب دکمه Next از هر چیزی نزدیکتر است...
درست است که این قطعه از بهترینهای آقای مور نیست، اما برای من مقدس است. عاشقانهترین، پَرپریترین، و لطیفترین سولوی عمر اوست که یک قطعه معمولی را به شاهکاری بیبدیل تبدیل میکند.
این چیزی نیست که در پسزمینهٔ کارهای روزمره شما پخش شود، بگذاریدش برای وقتی که گوشش را داشتید و حواستان به جا و دورتان خلوت بود.
لطفاً.
@freebirdechoes
E c h o e s
#garymoore
12 781
چند روز پیش به دعوت دوستی به تالار وحدت رفتیم که ای کاش نمیرفتیم! این اصرارِ بیمارگون بر اجراهایِ رپرتوارهایِ جهانی، این سلّاخی نوبتیِ پارتیتورها، این عطشِ هِی اجرا پشتِ اجرا با تمپوهای سکندری خورده و فروپاشیِ سونورویته؛ مصداقِ این شوخی تلخِ رایج است که «این هفته باخ را کُشتیم حالا برویم سراغِ کُشتنِ بتهوون!»
@cycleofmusic
12 781
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام
تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی...
#Airbag
@cycleofmusic
12 781
«کانت» در بند ۴۰ از نقدِ سوم؛ جایی که داره از «فهم مشترک» انسانی از منظرِ «غایتشناختی» سخن میگه دستوراتی رو برمیشماره که انقدر مهمان و همیشه به کار آدمی میان که گفتم بد نیست اینجا هم بذارم بویژه بهجهت اینکه نسبت معناداری هم با این فضایِ چندپارهی قطبیشدهیِ امروزِ جامعهی ایران برقرار میکنه که خودش هم داره باخودش میجنگه و انگار دیگه نمیتونه درکی از خودش به مثابهی یک «ملت» داشته باشه.
۱- با اندیشه خود اندیشیدن (دستور شیوه تفکر بری از پیشداوری)
۲- به جایِ هرکس دیگر اندیشیدن ( دستور شیوه تفکر وثیق و وسیع)
۳- همیشه هماهنگ با خود اندیشیدن (دستور شیوهی تفکر همساز)
#ArvoPart
@cycleofmusic
12 781
اما اون روزها که ترامپ میگفت پُلها رو میزنیم، پالایشگاهها رو میزنیم، شبکهبرق رو بمباران میکنیم، ظرفیت نهادی و لجستیکی رو ویران میکنیم. به عصرِ حجر برتون میگردونیم و از تکرارشون هم خسته نمیشد به شوخی میگفتم: این عصر حجر قشنگ زمین بازی امثال منه چون حس میکنم ساختار حسی- روانی و مهارتهام واسه همون دورهست متعلق به همون عصرم. 😅
....
امروز برای انجام کاری به مرکز شهر رفته بودم که چشمم به یه ساختمون فروریخته افتاد که از جنگ بهجا مونده بود و حال و هوای اونروزها برام تداعی شد. بعد با خودم گفتم جنگ به مثابهی یک "کلان روایت" انگار متعلق به جهانِ دیگری بود.اصلاً آدمی هم که تجربهاش میکرد هم انگار موجود دیگری بود! واقعاً چه خوب که گذشت و چه ترسناک که بعید نیست دوباره بیاید!
#NickCave
@cycleofmusic
12 781
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلافِ من که بگرفتهست دامن در مُغیلانم
"سعدی"
#BruceSoord
#CrossoverProg
@cycleofmusic
12 781
Repost from N/a
♥️
از فراسوی شمال، از دل افسانههای سلتیک، از خود بهشت است این مرد.
نرمتر از پَر، پرخروشتر از حماسه و اندوهگینتر از مرور خاطرات کودکیِ از دست رفته است این قطعه.
شب!
#مارک_نافلر
E c h o e s
@freebirdechoes
12 781
از پس سالها تعلل و تردید، سرانجام امشب تصمیم بزرگ را گرفتم. از این لحظه به بعد شادی و حزن، خشم و ملال، و هیجانهای حاصل از شنیدنهایم را از طریق این کانال با شما تقسیم میکنم.
https://t.me/freebirdechoes
نامش را پژواکها گذاردهام، به افتخار Echoes پینک فلوید که انعکاس ضرباهنگ جانانهاش هنوز و تا ابد در نسوج کائنات باقیست.
منت نهاده و بپیوندید، لطفا و خواهشا.
12 781
حالِ ما معلومه؛ قرتیمسلکا رو دوست نداریم... اگه کسی واسه ما خبر بیاره که جایی با آشنایی دادی، یا هرجورش که بخوای اسمت رو با ما لحیم کنی سر وُ کارت با دشنهست.
#ایرج_ناظریان
#فیلمفارسی
@cycleofmusic
12 781
همزمان با شنیدنِ موسیقی فخیمِ چِلیستِ چیرهدستِ آرژانتینی «سباستین پلانو» و این دیالکتیکِ فزایندهیِ «امرِ زیبا» و «امرِ والا» داشتم به این فکر میکردم که رَوادارترینِ آدمها، احتمالاً ناامیدترینِ آنها نسبت به آدمیزاد است. یعنی تصویرِ انسان چنان در ذهنش سقوط کرده و چنان از او امید بریده که از هیچ گفتار و رفتارش متعجب نمیشود، برنمیآشوبد و در آهنگِ یکنواختِ مواجههاش با دیگران خللی وارد نمیکند.
#SebastinPlano
@cycleofmusic
12 781
سالِ ۲۰۱۵ که دانشمندان میخواستند برای اولینبار صدای فردی درگذشته را از روی دیانای او بازسازی کنند سراغِ نیچه رفتند. صدایِ بازسازیشده نیچه (که خود از ماندرینهای آلمانی بود) برخلاف تصور صدای یک فرد آلمانیِ رام وُ راهوار وُ آرام بود. همواره مسحورِ انتخابِ هوشمندانهی این دانشمندان بودهام که چه جمله تکاندهندهای را به کامپیوتر دادهاند تا بخواند:
«هنر نکردهای مرا یافتی. حالا ببین چطور از شرّم خلاص شوی» نمیشود از صدای او گریخت جملهاش در ذهن زنگ میزند و قرابت غریبی دارد با امروز وُ اکنون و اینجا و تصمیمی که بیهیچ تردید و تعللی گرفتهام تا فقط از شرّ چیزی خلاص شوم که روزی غایتِ مطلوبم بود!
میتوانید با یک سرچِ ساده در گوگل صدای بازسازی شده نیچه را بشنوید.
#LethianDream
@cycleofmusic
