✨از نوادگانِ نور✨
قناة بسيطة
03:03 خوش اومدین ب چنل من☁️🌱 بمونه تا روز موعود(:🤍🌿 ✨از نوادگانِ نور✨ @SofiaStudyy_bot
إظهار المزيد558
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
ی سری مسائل برام پیش اومده ب اجبار بابام برام خواستگار اومده و بابام قبول کرده و مخالف درس خوندن منه تو دوراهی ام و فعلا پیش خالم زندگی میکنم
امشب بابام منو از خونه پرتم کرد بیرون بخاطر اینکه ب خاستگاره جواب رد دادم و شماره آیی ک بابام ب پسره داده من زدم خاموش کردم و یکی از نزدیک ترینام از چنلم رفته همه چیو ب بابام گفته و همسایه ها حرف در آوردن ک دختر فلانی ک من باشم حتما ی مشکلی داره ک ازدواج نمیکنه حالا با توجه به اون بابام تحت تاثیر حرفهای بقیس و
شهر ما دختر باید زود ازدواج کنه🖤
از شدت ناراحتی دستو دلم ب درس نیست
خالم بچه هاشو گذاشته خونه مادر شوهرش اینا ک من تو خونه تنها باشم
ک سرو صدایی نباشه
فعلا خوندنم نمیاد بهتر شدم اوکی شد بعدش میخونم
خیلی سخت داره میگذره
تو راهم دارم میریم خونه خالم
ولی دلم موند پیش مامانم و داداشام 💔🖤
هیچوقت صدای گریه ی داداشام و از یادم نمیره
هیچوقت خورد شدن مامانمو یادم نمیره
من همه کار کردم که بشه نشد ک بشه
سنی ندارم
خونه ایی ندارم واگرن ی اسایش خوب برای مامانم و داداشم اوکی میکردم
و همونجوری ک گفتم میگذره...
پاک میکنم اشکامو
بلاخره خدا حتما اینهمه سختی و رنج بهم میده یه معجزه ایی هم شاید برام داره
(خدا گَر زِ حکمت بِبندد دری...زِ رحمت گشاید دَر دیگری)
دلم شور میزنه
کتابامو هر چی ک نیاز داشتم جمع زدم گذاشتم ماشین خالم از رو پی دی اف خیلی سخته بود این چن روزا
داداش کوچیکم ک کلاس اولیه میگ امشب همینجا میخابی؟
حقیقتا بچه هم دلش برام تنگ شده یا چی ؟
