ar
Feedback
Notre espace

Notre espace

الذهاب إلى القناة على Telegram

فضای ما. ما اینجا مطالب مرتبط به تئاتر و سینما و موسیقی و نقاشی و حتی حرف‌های روزمره‌مون رو، با‌ شما به اشتراک می‌ذاریم. کانال همسرایان: @HamSoraayaan ارتباط: @Talk_to_Chakavak_bot

إظهار المزيد
618
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
از این واکنش رعد و برق خیلی خوشم اومد. همزمان یاد ثور و زئوس می‌افتم.

یک شب که خوابم رو درست میکنم، باز پنج شب بعدش خراب میشه. اگه یه راهی بود که شب دیر بخوابم صبح زود بیدار شم ظهرم اصلا نخوابم خیلی خوب می‌شد.

photo content
+7

یه توضیحاتی اضافه شد

10 Radiohead - No Surprises.mp38.90 MB

127 - سالهای سال.mp34.03 MB

Repost from Classical Music
«چایکوفسکی» اُورتور (هملت) در تحلیل‌های مدرن، تمِ اولیه اثر رو «تمِ تقدیر هملت» نامیده‌اند، اما در حقیقت این تمِ آگاهی زخمی است، آگاهی‌ که میداند جهان بر مدار فساد میچرخد و هیچ کنشی، حتی کنش عدالت، پاک نیست. تمِ اوفلیا لطافتی است که از پیش محکوم است، در میانه این تاریکی، ناگهان اُبوا وارد میشود، نه بعنوان شخصیت، بلکه بعنوان لحظه‌ای از امکان رهایی... ملودی اوفلیا یکی از ظریف‌ترین لحظات در کل آثار چایکوفسکی است اما این لطافت، نه از جنس امید بلکه از جنس شکنندگی است، گویی آهنگساز میگوید «در این جهان، حتی عشق نیز محکوم است.» پایان اثر، یکی از تلخ‌ترین پایان‌ها در آثار چایکوفسکی است، نه انفجار دارد، نه رهایی، نه حتی مرگ باشکوه... فقط خاموشی است خاموشی انسانی که جهان را فهمید، اما نتوانست آن را تغییر دهد... ارکستر فیلارمونیک وین، اتریش، به رهبری، لورین مازل ضبط: ١٩٧٢ 🎼🎼🎼 ✅ @ClassicMusic3

چایکوفسکی و هملت.

😭

تنها کسایی که از باریدن بارون ناگهانی ناراحت می‌شن موتور سواران. (بخوانید کیارش😂).

امروز می‌ریم برای ضبط دومیش شاید خوب بشود شاید خوب نشود. شاید بفرستیم یا نفرستیم. خواهیم دید چه می‌شود.

«دیگر نه نقاش‌ها را می‌خواهیم، نه ادیبان را، نه موسیقی‌دان‌ها را، نه مذاهب را، نه جمهوری‌خواهان را، نه سلطنت‌طلبان را، نه امپریالیست‌ها را، نه آنارشیست‌ها را، نه سوسیالیست‌ها را، نه بلشویک‌ها را، نه سیاستمداران را، نه پرولتاریا را، نه دموکرات‌ها را، نه ارتش‌ها را، نه پلیس را، نه وطن‌ها را، دیگر از همه این حماقت‌ها به تنگ آمده‌ایم، دیگر هیچ، هیچ، هیچ، هیچ، هیچ، هیچ. به این ترتیب آن تازگی که عبارت است از آنچه ما نمی‌خواهیم، با پوسیدگی کمتر و فوریت کمتر در گروتسک بودن خود را تحمیل خواهد کرد.»
قسمتی از بیانیه‌‌ی ریبمون دسنی، اجرا شده در دومین نمایش از سلسله تظاهرات و نمایش‌های دادائیست‌ها، در پنجم فوریه ۱۹۲۰، پاریس.
وقتی امروز سر کلاس شنیدمش احساس کردم که خیلی مناسب حالم بود. شاید حال‌مون...

قطعا خیلی دلم برای این جمع و این روزا تنگ می‌شه... ❤️

قیافه ایشون فقط

photo content
+5

دوشنبه ۴ اسفند، تهران. توی حال خودم بودم بافتنی می‌کردم و با این آهنگ فرهاد دیگه نمیشه یاد رها نیوفتم. حواسم نبود که مهنا ازم فیلم می‌گیره خیلی هم کوک و درست نخوندم. اون شب خیلی خوش گذشت بعد از دو ماه دوستامو دیدم و شب هم پیشم موندن. می‌خواستیم برای تولدم دوباره جمع بشیم و حتی بعد از اصرارشون گفتم چه نمایشنامه‌هایی میخوام :) و پنج روز بعدش جنگ شد. جنگی که خیلی اون شب‌ها بهش فکر می‌کردیم و نمیدونستم بخوام که بزنه یا نه. خیلی دلم می‌خواست به یه منجی دقیقا از معنای شرقی‌ش باور داشته باشم اما تردید داشتم و نمی‌دونستم راه درست و غلط چیه. واقعا هم درست و غلط چیه؟ هنوزم نمیدونم؛ فقط سعی میکنم از فکر کردن به این چیزهایی که دست من نیست فرار کنم. فرار کنم به آواز و بافتنی و فیلم دیدن و کارای دانشگاه و یه قهوه خوردن با کیارش و... حالا مهنا بعد از سه ماه، دیشب این ویدیو رو فرستاد. اصلا یادم نبود این وضعیت رو. چقدر راحت جدیدا همه‌چی رو فراموش میکنم. کاش یه روز این غم و اضطراب و بلاتکلیفی رو هم فراموش کنم و کمتر هم ناخن بخورم و فرار کنم.

photo content
+1

photo content
+1

:)