مــــیلکانــ
الذهاب إلى القناة على Telegram
. @mamadamiiin . . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=116586471
إظهار المزيد324
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
324
اگر برای تو تنپوشی بودم، لااقل در سرمای پاییز در راه به کارت میآمدم. مثلا میپیچیدم دور تو تا بلوط بدنت گرم و گوارا بماند برای زائر مستت. بعد لابد وقتی مرا میراندی تا با او بیامیزی، به لبخندت نگاه می کردم و مطمئن میشدم لمس کوتاه تو به این هزار سال بدنامی و بیاعتباری میارزد.
تو. تو که ترکم میکردی و زیبا بودی. تو که مرا هم زیبا کرده بودی، مثل دانهی برف که روی موهایت نشسته و زیبا شده گرچه در حال انقراض است. رنج زیبا نیست اما رنجور ناگزیر است زیبا باشد، زیرا تنها مردگان زیبا شمارش میشوند. زیبا مرده بودم در حاشیهی خیابانی که تو را تا تاریکی بندرها می برد و مرا به خانه برمیگرداند، جایی ساکت و خلوت برای گریستن در تاریکی.
عزیزم من همیشه بازندهی محترمی بودهام. همیشه زمان و مکان علیه من بوده. با این همه تو را لمس کردهام و کمرت دستان مرا به یاد دارد. میبینی؟ غمگین کوچکت حالا که پیر شده هم بلد است امیدهای واهی داشته باشد. این ابر سرگردان که تنها برای وداع آفریده شده، در عبور کوتاه مبهمش از آسمان تو موقتا ابر خوشبختی بود.
دارم برای بدنت شعر مینویسم اما تو با زخم ترقوهات و با پهلوهای بوسیدنی و چشمهای یاغی از تمام کلمات شعرتری. کاش میان دندههایت برایم لانهای ساخته بودی. حیف که هیچکس یک گیاه زخمی را لای استخوانهایش نگه نمیدارد.
#حمیدسلیمی
@hamid59salimi
