one day on the way
الذهاب إلى القناة على Telegram
گذر زمان و یکجا موندن، خوشحالم نمیکنه. پس بیا سفر کنیم. IG: https://www.instagram.com/pariasart?igsh=MzhhZjV5b3hkdWg3 کاملا ناشناس بیاید چای بخوریم: http://t.me/BluChtBot?start=paria
إظهار المزيد1 964
المشتركون
-224 ساعات
+127 أيام
+1530 أيام
أرشيف المشاركات
1 965
حقیقتا نمیدونم از کجا تشریف آوردید آدمهای زیبا، اما مرسی که پیامهای محبتآمیز میفرستید. یهو بسیار ذوق کردم و لبخند بزرگی زدم! 🍅
1 965
«بیستویک بار زمین به دور خورشید چرخید تا من، درست تو این نقطه پیدات کنم. زادروزت مبارک.» 💌
1 965
این خشمِ ناشی از اتفاقات غیرقابل کنترل رو فقط روی مَت میتونم خالی کنم. سرِ بدنم.
1 965
چشمتون رو بستید روی واقعیت و فکر میکنید با توجیح کردن کارهای اینها، حالتون بهتر خواهد شد. رویِ صحبتم با همونهایی که ناشناس پیام میدن. شما خودتون بهتر از هرکسی میدونید که چطوری تو زندگی فقط با توجیح کارتون رو پیش میبرید!
1 965
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
هفت ماه از دی میگذره و شما هنوز دارید آدمهای اون شب رو میکشید.
1 965
فکر کردم باید برات حتما بنویسم.
اسمت رو گذاشتم «مادی»
همونطور که اسم واقعیت هم همین بود.
دقیقا پشت محلی بودی که من برای یکماه و نیمِ پیش شروع به کار کردم. گاهیوقتها (حداقل هفتهای یکبار) اینجا کنارت غذا میخوردیم.
برام خیلی معنی داری. از جزئیات به جزئیاتت عکس دارم. از پل سنگیای که درون تو کشف کردیم؛ و بعد فهمیدیم دوره به دوره این پل وجود داشته. سعی کردیم از روی لایه هات حدس بزنیم از چندسال پیش این پل رو داشتی.
بهت جون دادیم.
بعد وسط اون پل، یه ریشهی درخت پیدا کردیم که از دلت زده بود بیرون و مشخص بود خیلی سال پیش یه درختی تو دلت زندگی میکرده!
ما پیش تو عاشق هم شدیم. صدای درختها، گنجشکها و سبز بودنِ همهچیز رو یکجا حس میکردیم. تو خیلی قشنگ بودی!
چشمای اونم همینطور! اونجا کنار تو برای اولین بار همو بوسیدیم.
تا تونستم توی ذهنم تمامِ تو رو ثبت کردم.
تجربهی بامزه و ملموسی بودی برام «مادی»
هرموقع که بهت برگردم تو ذهنم یا گالری عکسهام، قلبم پر از گرما میشه و دلم آروم.
