dəsoxyn
الذهاب إلى القناة على Telegram
200
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
+اخرین سیگار؟
سکوت.
موج نگاه مرد،دلهره ی عمیقی رو به سخره های خود ساخته ی پسر میکوبید.
دست لرزونش سمت لبهای منتظر مرد کشیده شد و سیگار نیمه خاموش رو لای لبهاش نشوند.
برای تشدید این اتیش تردید داشت،شاید همین اتیش همه چیز رو شعلهور میکرد.
-اخرین سیگارم؟
نیشخند طویلی روی لبهاش نقش بست و سیگارو پس زد و گوشه ی لبش نشوند.
-این چندمین سیگار اخریمه،و تو چندمین قاتل،این زخمو میبینی؟
به یکی از چشم هاش اشاره کرد
-اینو یکی از اونا برام یادگار گذاشت،فکر کردم این یکی بزرگترین ضربهست،فکر کردم دیگه تکرارش نمیکنم،دیگه شما احمقا رو تا این حد بالا نمیکشم،ولی نبود.همینطور ادامه داره و این سیگارا بیشتر میشن،همشون میگذرن و چیزی از یاس و نا امیدی نمیمونه،همتون برمیگردید به زمانی که هنوز حرفی از اخرین کام من نزده بودید.
