dəsoxyn
الذهاب إلى القناة على Telegram
200
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
در خیالاتِ آغشته به سیاهیِ کالبدِ نفرتش طرحی از خون خودنمایی میکرد؛ طرهٔ طلاکاری شدهٔ موهای دخترکِ قصه ها دگر جلا نداشت و شعلههای آتش آزادانه در سبزهزار افسانهها میرقصیدند،نفسها به تنگیِ دل ماه برای معشوقش محبوس مانده و به پای چوب های تازه سوخته میگریستند،بغضشان گره شده و توان صحبت را از تمامی آنها دریغ میکرد
چرا که قصد دخترک مومشکی از آتش زدن جنگل،جلب توجهِ ماهِ شیفتهٔ خورشیدش بود.!
اسمانِ چشم او
ایینه ی کیست؟
انکه چون ایینه با من،روبرو بود
درد و نفرین،درد و نفرین،بر سفرگاه
سرنوشت این جدایی دست او بود
گریه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دل های ما ، با غم هم اشنا کرد .
