並行死
الذهاب إلى القناة على Telegram
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
إظهار المزيد276
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
276
خدا تو طبقه هفتم اسمون روی تخت مجللش نشسته بود و منتظر بود تا یه روز جدید رو اغاز کنه.
داشت فکر میکردم امروز چه بلایی سر ادما بیارم؟ کیارو به گریه بندازم؟
داشت افکارشو مرتب میکرد که یکی یه سنگ زد به شیشه.
شیشه شکست و سنگ افتاد جلوی پای خدا.
از جای گرم و نرمش بلند شد و رفت دم پنجره.
دید یه انسان فانی پایین پنجره نگاش میکنه و قهقهه میزنه.
تعجب کرده بود که چطور رسیده اونجا.
دخترک لبخندی زد و گفت: اون بود طبقه هفتم؟ این خدا که از منم غمگین تره.
276
صدای بارون باعث میشه تنم مور مور شه.
ریتم قلبم باهاش تنظیمه و مغزم داره تو اهنگش فرو میره.
خاطرات رو مرور میکنم.
نشستن رو بالکن و زل زدن به بارون.
دوییدن زیرش.
جمع کردنش توی شیشه و نگه داشتنش.
گریه کردن همراه با اسمون.
من فقط میدونم بارون توی وجودم ریشه داره.
اما مثل همیشه یه چیزی کمه یه چیزی که هیچ وقت ندارمش.
276
همه مردم به یک اندازه جالب اند. این یک قانون است. اما چیزهایی هستند که قوانین نمیتوانند آن طور که باید و شاید توضیح دهند این چیزیست که من حتی نمیتوانم آن طور که باید برای خودم توضیح دهم.
_سگ کوچک آن زن در زمین(هوراکی موراکامی)
