𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
الذهاب إلى القناة على Telegram
874
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
874
Repost from N/a
آنچه در ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ گذشت..
ترجیح میدم این تاریخ کوفتی رو اسکیپ کنم.
فقط بدونید که زنده ازش بیرون اومدم.
خلاصه که همین.
شب و روزگار شما خوش.
874
Repost from 𝖬𝖾𝗅𝖺𝗇𝖼𝗁𝗈𝗅𝗒.
- تو به دستهای من فکر کن
من به تنت؛
هرجا که باشم
دستهایم گُر میگیرد،
شعلهور میشود!
874
Repost from N/a
874
Repost from انتقال داده شده
+ به چیت مینازی!؟
_ خب معلومه عزیزم به همون چیزی که...
_ تو از دیدنش میسوزی
874
Repost from N/a
یک عکس قدیمی لای کتاب، که اتفاقی دیدمش، مرا بُرد به سالهای داشتنت. آنقدر قدیمیست که زمان و حال و هوایش را به یاد نمیآورم. اما لبخندی که در آن به لب دارم، بدون شک، لبخند آدمیست که "دوستت دارم" شنیده باشد.
874
Repost from N/a
سیگارش روشنه.حتی دود سیگار هم از بیرون اومدن از بین لباش خستهاس چه برسه به کلمات.
گلگی میکنه..میگه درد داره و دیگه نمیکشه.
نگاهم به چشم هاش میفته.
خواب قاتلِ بی رحمی بود ولی درد نمیخواست ازش ببازه.
میگه میشنوی؟
به سر تکون دادنم هم راضیه چون خیلی وقته شنونده نداشته.
حالا فقط سوختن سیگار کلمات رو بهجامون میگفت.صداش بلندتر از هردومون بود.
نگاهم میکنه میگه تو هم خسته ای.
میخندم و سیگارش با اینکه نصفهاس خاموش میشه..اونم میخنده.
گفت تو هنوزم همون دیوونهای.
من بازم خندیدم چون اون به چشم هام خیلی وقت بود نگاه نمیکرد.خودش هم نمیدونست چقدر میخواست این حرفش راست باشه.
امیدی که توی صداش بود هم خندید..اونم مرده بود.
-به دنبالِ جایی برای خوابیدن در اِمتداد خستگی.
874
Repost from N/a
داسـتان مـن و تـو ، دوستداشتنـی نبـود.
از دور مـاننـد یک ویـرانه خودنـمایـی میکـرد و در ایـن میـان قلـب من ، دسـت و پـا میـزد تا خـود را نجـات دهـد.
874
Repost from N/a
به شخصه اگر یه روز بابا بشم بجای کتک یا نصیحت کردن بچم برای اینکه یه کار اشتباهی رو دیگه انجام نده بهش نشون میدادم که اعضای بدنشو به چه قیمتی توی دارک وب میفروشن-
874
Repost from N/a
بیب اینقد عصبیم که میتونم استخونات رو جوری بشکونم که حتی نشه گچ گرفت
874
Repost from N/a
نفسم به وجودش بند بود،
وجودش رو دیگه نداشتم
و اوج عذاب اینه که هنوز نفس می کشم.
by°Moonchild°
874
Repost from ㅤㅤㅤraın
وَلیمنبعدازدستدادنتدیگه
نتونستم پاشم
نتونستمبخندمخندههاممردنومنوبا
خودشونتواینمردابکشوندن
بیهودهدستوپامیزدمجئون
چونتوییدیگهوجود ندارهروکُرهِقلبم