𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
الذهاب إلى القناة على Telegram
874
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
874
Repost from N/a
اگه میخوای طوری رفتار کنی که برات مهم نیست تو این بازی شکستت میدم. every fucking time !
874
Repost from 𝗠𝖾𝗋𝗋𝖾𝗇︎𝗇︎𝖾𝗌𝗌/𝖤︎𝗇︎𝖽
-چرا ازم انقد متنفری؟
چون تسلیمتم جلوت کم میارم و چشمات منو از خود بیخود میکنه،چون دوست دارم!
[هیونجین]
.𝘏𝘺𝘶𝘯'
874
Repost from LuciMah
-عشق...
میدونم که دوباره باعث میشه درد بکشم
+با این که میدونم ولی هنوز...
🎥: Nevertheless
874
Repost from N/a
با کلیدش در رو باز کرد و وارد خونه شد.
کتش رو درآورد و به چوب لباسی آویزون کرد، کیفش رو گذاشت کنار کاناپه و با قدم های بلند سمت در مخفی انتهای راه روی خونه راه افتاد. هیچکس از وجود اون در خبر نداشت؛ چرا که با تابلوی بزرگی که نقاشی مبهمی از یک فرد خاص بود، پوشیده شده بود. توی اون نقاشی، صورت فرد مشخص نبود، فقط اندام زیباش وسط یک جنگل معلوم بود، صورتش رو با گل های وحشی پر کرده بودن. تابلو رو کنار زود با لبخند در اتاق رو باز کرد. باد سرد لرز به تنش انداخت ولی توجهی نکرد و با لبخند سمت گل وحشیش رفت و کنار تخت سنگیش نشست.
-سلام جونگکوکی، حالت چطوره؟!
عاه دلت برام تنگ شده بود؟ منم همینطور عزیزم، متاسفم که طول کشید، قول میدم دفعه آخر باشه و دیگه نذارم دل تنگم بشی.
آروم دستش و روی صورت پسر کشید و از سردی بیش از حدش تکخندی زد. بدن پسر برهنه و منجمد شده بود، و تنها پارچه تقریبا کوچیکی پایین تنش رو پوشونده بود. بالا تنش با گلبرگ نقاشی شده بود و درست شبیه یک الهه خوابیده بود.
-باهام حرف نمیزنی؟ عاه بیخیال کوکی، منکه کار اشتباهی نکردم. نکنه از اتاق خوشت نمیاد؟ میخوای برات عوضش کنم؟ اگه بخوای انجامش میدم، فقط ممکنه یکم طول بکشه میدونی. چی؟ چیزی گفتی قلب من؟ ازم متنفری؟..چرا جونگکوکی؟ چرا هیچوقت قبولم نمیکنی؟ چرا نمیفهمی قلبم برای تو میتپه با وجود اینکه چشماتو بستی؟
عصبی از جاش بلند شد و شروع کرد به قدم زدن تو اتاق.
-من هیچ کار بدی نکردم جونگکوک، هیچ خطایی نکردم. من فقط میخواستم تو مال من باشی، کنارم باشی و باهام زندگی کنی. چیز زیادی بود؟ من تهت درمان بودم جونگکوک، داشتم آدم میشدم اونم بخاطر تو. ولی تو نخواستی، تپشای قلبمو نخواستی، گفتی نمیتونی انجامش بدی، نمیتونی قبولم کنی. همش تقصیر توعه کوکی، هر اتفاقی افتاده بخاطر توعه.
چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید، سمت در رفت و آروم بازش کرد. سرش رو سمت پسر برگردوند و با صدای خشداری گفت
-بهت گفته بودم جئون، گفته بودم یا مال من میشی، یا سیاه میکنم قلبی رو که بخواد برای کسی جز من بتپه.
—𝖣𝖲 .
874
Repost from N/a
اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز دل
874
Repost from N/a
اگه فکر میکنید منه واقعیو نمیتونید تحمل کنید از الان فاصله بگیرید
به تنهایی عادت دارم
لطفا بعدا ناراحت نشید و اگه شدید منتطر عذر خواهی نباشید
874
Repost from ﹣𝘑 𝘜 𝘓𝘠
من عصبانیت،خشم،نفرت،درد و غمم رو تو خودم نگه نمیدارم؛همه رو روی خودت بالا میارم.
874
Repost from 北の月
_حاضری بخاطر من آدم بکشی؟
+حاضرم بخاطرت حتی خودم رو ذره ذره بکشم،
کشتن بقیه که کاری نداره.
