662
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
همه چیز میگذره، حتی شبی که با وجود خستگی هیچی نخوابیدی، فهمیدی چقدر تنهایی و تا خود صبح گریه کردی!
کاش میشد یه چیزایی رو فراموش کنم. اما فقط عبور میکنم و اون زخم و حسرت تا ابد رو قلبمه!
خانواده من بی درکترینهای عالمن! میدونن حالم بده دیشب نخوابیدم و فردا ۴ صبح باید برم کاشان و ظهر برگردم دوباره کارگاه، هنوز نخوابیدن!!!!!!
فوم مو زدم، موهامو با بیگودی بستم فر بشه🤣 مطمئنم فردا زشتتر میشم🤣 آخه زن حداقل یه شب قبل انجام میدادی تست میکردی نه امشب🤣
بازم اونی که کل هماهنگیها رو انجام داد و همه چی رو فیکس کرد، برای بچهها کت شلوار گرفت و وسایل پذیرایی و غرفه و فلان و بیسار، آجی زشتتون بود که سر خودش بی کلاه مونده و حتی آرایشگاه فرصت نداره بره😢
با اوستا صحبت کردم گفت دیوونه ای اگه بهم نمیگفتی و با حال بد اونجا میموندیم ناراحت میشدم و مرسی که گفتی اگر ناراحتم فقط به خاطر اینکه شب کنارم نیستی ناراحتم.
بعد بگین چرا دوسش داری. واسه همین کاراشه😌
حالم خیلی بده.
یه جا رفتیم، ازمون شناسنامه خواست، من استرس گرفتم و یه حال بد بهم دست داد. ضربان قلبم رو هزار بود. بعد اومدیم اینجا، دیدیم گیر شناسنامه نیست گفتیم خوبه دیگه، ناهار میخوریم اتاق هم میگیریم، بعد میریم کاشان گردی. ناهار نداشت😐 گفت الان از جایی که خودم غذا میگیرم براتون سفارش میدم. گفتیم باشه. یه غذای بد مزه خشکی برامون آورد که به اوستا گفتم کاش ساقه طلایی داشتیم خیلی آبدار تر بود!
بعد رفتیم تو اتاق،، اتاق نگم، کوچیک و دیوارها آجری! انگار مثلا وارد اون قسمت محراب مسجدهای قدیمی شدی خیلی بد بود! ضربان قلب من انقدر شدید شد که تا اوستا یه دوش گرفت گفتم من نمیتونم تو این اتاق بمونم تو رو خدا بریم تهران😭 دیگه اومدیم و انقدر حالم بد بود یه طرف ماشین رو به دیوار کوچه خیلی تنگ این اقامتگاه مالوندم! حالا تصور کنید جاده داغون کاشان قم، ماشین خرابم، حال خیلی بد من که نزدیک بود گریهام بگیره و اوستایی که درسته به روی خودش نمیآورد اما ناراحت بود که پیش هم نموندیم!
بله اومدم کارگاه اوستا رو رسوندم رفتم سرویس دیدم بلههه پریود شدم🫠
اومدیم اینجا برامون منو نیاوردن، اوستا رفت گرفت. نیم ساعت نشستیم رفتیم دستشویی اومدیم کسی نیومد بگه چی میخواین! پاشدیم رفتیم بیرون هیچکس نگفت کجا میرید! تنها مشتری هم ما بودیم :))
یه طراح داریم که پنجشنبه جمعه میاد و بچه روی من کراش زده🤣 بعد به اوستا میگم بهش بگو نمیگه! امروز یه لحظه تو دفتر تنها شدیم برگشت گفت خانم قاسمی تنها شدیما🤣
