ar
Feedback
dístαnt mσσn

dístαnt mσσn

الذهاب إلى القناة على Telegram
535
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
@NCTScent '𝗌 𝗇𝖾𝗐 𝗉𝗈𝗌𝗍
‌ ‌ ‌ ㅤ ⃘𝇈 ִ ׄ 🥐 #doyoung ۟ ֢ ʾ

+1
@FeelWayVCore '𝗌 𝗇𝖾𝗐 𝗉𝗈𝗌𝗍
𝖶𝗁𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗂𝖽𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝖼𝗈𝗆𝖾𝗌; 𝗉𝗎𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗋𝗂𝗇𝗀𝗌, 𝖻𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝗆𝗈𝗇𝗌𝗍𝖾𝗋!!!       𝁘 🔬 ⋆  #Ten﹗

Repost from ㅤ ‌bambi boy

Repost from ㅤ ‌bambi boy
ꫀ‌‌‌թ ⒓ ‌ #heeseung is here ! ִֶָ˖ ˖           www . 🐺 . com

‌ ‌ ‌‌ ‌ ،⠀★ ﹐‌‌ ‌ ‌𝗍𝗈𝗎𝖼𝗁 𝗆𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝖺 𝗄𝗂𝗌𝗌 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝖿𝖾𝖾�
+8
‌ ‌ ‌‌ ‌    ،⠀★ ﹐‌‌ ‌ ‌𝗍𝗈𝗎𝖼𝗁 𝗆𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝖺 𝗄𝗂𝗌𝗌 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗆𝖾 𝗈𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗂𝗉𝗌 ‌  ˎˎ

ხꫀ‌‌‌ᧁᧁꪱꪀ ᥆ꪀ ყ᥆ᥙɾ 𝗄ꪀꫀ‌‌ꫀ‌‌‌᥉ t᥆ ხꫀ‌‌‌ ᑭ᥆ᑭᥙꙆᥲɾ ♱
+4
ხꫀ‌‌‌ᧁᧁꪱꪀ ᥆ꪀ ყ᥆ᥙɾ 𝗄ꪀꫀ‌‌ꫀ‌‌‌᥉ t᥆ ხꫀ‌‌‌ ᑭ᥆ᑭᥙꙆᥲɾ ♱

Repost from 𝓥elor
photo content

#taegyu 🍮 ─ 𝖳𝖺𝗉 𝖿𝗈𝗋 𝗍𝖺𝖾𝗀𝗒𝗎 ˊˎ - 愛を込めて作られ ‹𝟹💌

🍹 ๋࣭𝖣𝖺𝗇𝗂𝖾𝗅 ִֶָ | 𝖾𝗏︎𝖾𝗋𝗒𝖻︎𝗈𝖽𝗒 𝗄︎𝗇︎𝗈𝗐𝗌 𝗂'𝗆︎ 𝗉𝗈𝗉𝗎𝗅︎𝖺𝗋 𝖼︎𝖺𝗎𝗌𝖾 𝗂'𝗆︎ #Beomgyu

همیشه اسلی و پستای ناز

       ࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛  𐙚 ‌  ࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛ — همیشه اینجا میایی ؟ بومگیو نگاهشو به پسر صاحب عطر بلك داد و لبخندی زد و تکیه ای به دسته صندلیش داد . « لرد چوی ؟ افتخار هم صحبتی باهاتون بلاخره نسیبم شد » یونجون پوزخندی زد و درست جلوی بومگیو نشست و نگین انگشتر قرمز رنگشو که بر خلاف استایلش بود و خیلی تو ذوق میزد بین لباش برد و کمی مکث کرد « چرا تعقیبم می‌کنی ؟ ازم چی میخوای؟ » بومگیو دستشو توی جیب کتش برد و کاغذ پاره ای رو بیرون آورد و روی میز رو به روی یونجون گذاشت و با چشماش بهش اشاره کرد « من میدونم تو کی هستی ، بهم بگو اون بچه های گمشده کجان ؟ چرا هربار اینجا پشت این پنجره میشستی یکیشون گم میشد و هفته بعدی میمرد بهم بگو توی لعنتی کی هستی » یونجون بعد تموم شدن جمله بومگیو به کاغذ پاره خیره شد و پوزخندی زد و چشمای خمارشو به چشمای بومگیو داد « اگه میخوای همه اینارو بفهمی باید خیلی راه هارو بری جلو ، باید بهاشو بدی . » بومگیو از روی صندلیش بلند شد و مشتشو روی میز کوبید و سمت یونجون خم شد و فاصله صورتشو کم کرد « بهاش چیه؟ بهاشو میدم ولی نمیذارم این قضیه همینطوری تموم شه و تو .. بتونی تا ابد پشت این چهره خونسرد بمونی لرد ! » یونجون فاصله صورتشو کمتر کرد و به لبای سرخ بومگیو که بدجوری خودنمایی میکردن خیره شد و سری تکون داد « گفتی بهاشو میدی نه ؟ پس چطوره با من بیای وقت شب شه همه چیو بهت میگم ، ولی در عوض یچیز باارزش ازت میگیرم و اون تویی بعد اینکه همه چیزو فهمیدی تو باید ماله من شی مهم نیست بخوای یا نه » بومگیو اخم کرد و بخاطر نگاه هیز یونجون کمی عقب رفت که مچ دستش توسط دستای یونجون زندانی شد تکونی به دستش داد و بلند داد کشید « منظورت چیه ؟ » یونجون دست بومگیورو بالا آورد و روی رگ آبی بومگیو که به راحتی از زیر پوست سفیدش مشخص میشد بوسید و لب زد « یعنی بذاری تصاحبت کنم ، کارآگاه چوی بومگیو »

ویدئو جدید و این حرفا بیاید بین آهنگایی که میگم یکیو انتخاب کنید بفرستم براتون @IbIyeol

سلام