ar
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

إظهار المزيد
1 958
المشتركون
-124 ساعات
+97 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
Trio Elf - 746.mp314.60 MB

می‌خواهم ادامه دهم. حالاحالاها قرار نیست کم بیاورم، هرچند وضعیت خیلی مزخرف و تلخ و بی‌آینده و هپلی‌هپو شده. ولی دوست ندارم کم بیاورم و خودم را راضی کنم به کاری نکردن. حتی اگر تهش نشود. حتی اگر هی صبحِ مزخرفی برود و غروبِ مزخرف‌تری بیاید و این روزهای مزخرف تکرار شوند. ابلهانه است؟ شاید. ولی می‌خواهم ببینم تهش چه می‌شود. به ابلهانگیِ خیلی جوک‌ها. و به امیدواری‌شان که می‌گویند «ما پنج بار این فیلم رو دیدیم. هر بار هم اون یارو هیکلیه کشته شده. ولی بذار یه بار دیگه ببینیم شاید این‌دفعه نمُرد». می‌دانی از چه حرف می‌زنم؟

دلم برای خانه‌ای تنگ است، که تمام خنده‌های کودکیم را در آن جا گذاشته‌ام. تمام بازی‌هایم، تمام قد کشیدن‌هایم، و تمام آرامشم …

اگه اونی که سنگ‌دل، منطقی، و بی‌احساس و بی‌معرفت خطابش می‌کنی، از همه بیشتر مهربون بوده باشه چی؟

اگه دیگه هیچ‌وقت روبه‌راه نشدیم چی؟ اگه هواش از سرمون نیفتاد، اسمشو گذاشتیم رو بچه‌مون و با هربار صدا کردنش صدبار مردیم چی؟ اگه لبامون لبای هرکی جز اونو پس زد، چی؟ اگه موهامون دستای هرکی جز اونو رد کرد، چی؟ اگه تا آخر عمر هیشکی مثل اون قشنگ صدامون نکرد، چی؟ اگه دیگه هیشکی مثل اون نگامون نکرد، چی؟ اگه شب تولدش انقدر بغض کردیم که از چشمامون غم بارید، چی؟ اگه شب عروسیمون آهنگی که واسمون می‌خوند پخش شد و پاهامون سست شد، اون‌وقت چی؟ اگه رفتیم پاتوق همیشگی‌مون، با دلبر جدیدش دیدیمش و رنگ از رخمون پرید، اون چی؟ اگه انقدر اون لباس سفید نرمه که از حراجی های بغل پارک لاله واسمون خریدو پوشیدیم که پوسید، چی؟ اگه عطرش از لباسی که جاگذاشته پرید و بوی تنشو یادمون رفت چی؟ حالا اینارو ول کن خانم دکتر. اگه دیگه قرص آبی‌ها هم صورت قشنگشو از جلو چشمامون نبرد و همه‌جا دیدیمش، چی؟

دندان لق توقع را بِکَنیم.

شاید روزی تو را بابت تمام رنج‌ها و آسیب‌هایی که عامدانه به من تحمیل کردی ببخشم اما به من بگو چگونه باید تو را بابت به سخره گرفتن کلمات و خالی کردن بعضی از کلمات و مفاهیم از هرگونه معنی و ارزشی، ببخشم؟ من صادقانه کلمات را باور داشتم و حالا احساس می‌کنم برایم خالی از هرگونه ارزش و معنایی شده‌اند. چگونه باید این‌ها را در ذهن‌ام بازسازی کنم؟ چگونه به آن‌ها معنایی دوباره بدهم؟ باور نمی‌کنم آیا تو واقعا همین‌قدر توخالی بوده‌ای؟

أللهم أخرِج حُبَّ الدّنیا من قلوبِنا و زِد فی قلوبِنا مَحَبَّةَ أمیرِالمؤمنین.

حرف‌ها اگر جان داشتند ، ریشه‌های نازك گیاهی بودند که نفوذ می‌کنند در خاك تن.

You Were Flowed by My Tears CD 1 TRACK 1 (320).mp310.88 MB

حال من بد نیست و یعنی هیچ جای بدنم درد نمی‌کند ولی اگر بخواهی حالم را عمیق‌تر جویا شوی باید به تو بگویم که به‌ هیچ‌ وجه از زندگی خوشم نمی‌آید. زندگی برایم بی‌معنی و غیرقابل‌تحمل شده. برعکس تو من حالم با خواندن کتاب‌های روان‌شناسی و غیره خوب نمی‌شود. من آدم احساساتی و دیوانه‌ای هستم و مثل تو نمی‌توانم به اعصابم مسلط باشم! دردهایم بزرگ‌تر از آن چه که هست در نظرم جلوه می‌کند و هیچ‌وقت قدرت روبه‌رو شدن با حقایق زندگی را ندارم. بارها آرزو کرده‌ام که مثل تو باشم اما گویی خداوند نمی‌خواهد که من روی خوشبختی را ببینم. اعتماد و ایمن به نفس در وجود من مرده! محیطی که در آن زندگی می‌کنم برای من کشنده و رنج‌آور است و پیوسته به ضعف و تزلزل روحیه‌ی من کمک می‌کند. همیشه فکر می‌کنم که فقط برای مردن خوب هستم. زیرا در خانه کسی برای من ارزشی قائل نیست و کسی نیست که شخصیتم را تقویت کند. هیچ کاری را نمی‌توانم با ایمان و اعتماد انجام بدهم. تزلزل و تردید مثل سایه‌ی شومی روی اعمال و افکار من سنگینی می‌کند و شخصیتم مثل یخی آب می‌شود. هیچ‌کس نیست که درد مرا بفهمد و به من کمک کند ‌و مرا همان‌طور که هستم بشناسد. حالا می‌فهمم که درد بیگانگی، چه درد بزرگی است ...

برفرض که روزی از این اندوه جان سالم به در بردم. برفرض که این غم را پشت‌ سر گذاشتم؛ آیا من دوباره آن آدم سابق می‌شوم؟ با همان شور و شوقی که درونم، برای روز مبادا پنهان کرده‌ بودم؟ با همان اندک باور و اعتمادم نسبت به آدم‌ها؟ نه؛ حالا همین‌ها را هم از دست رفته می‌بینم. از اول هم می‌دانستم راه بازگشتی وجود ندارد و اگر این رویا از دست برود دیگر نمی‌توان به نقطه‌ی شروع بازگشت … به خاطر همین‌ چیزهاست که نمی‌توانم تو را ببخشم. تو چیزهایی را از من گرفته‌ای که دیگر حتی خودت هم قادر به بازگرداندن آن‌ها نیستی!

Reza Malekzadeh - Aram Aram (Guitar).mp33.49 MB

مدت‌هاست که ذهنم دست از رویاپردازی برداشته است. حالا تنها حقیقت است که در ذهنم، نشخوار می‌شود. پذیرفته‌ام که بهتر آن است از همان ابتدا با واقعیت رو‌به‌رو شوم و مزه‌ی تلخ آن را بچشم تا با امید‌های واهی و رویاپردازی خودم را فریب بدهم.

‏لم يعد هناك حزن على وجهه كانت جزءًا من وجهه، العيون والحاجبين والأنف والفم والحزن! دیگه غم توی صورتش نبود، بلکه عضوی از صورتش بود ؛ چشم، ابرو، بینی، دهان و غم!

و این آینده‌ی نامعلوم، حال ما را در گذشته‌ای تلخ محبوس کرده است …

می‌‌دونی، از یه طرف می‌‌خوام فراموشش کنم. از طرف دیگه می‌‌دونم که اون تنها دختریه که تو کل این منظومه می‌‌تونه منو خوش‌بخت کنه …  🎥 500 Days of Summer - 2009

چیزی که جدیدا باهاش مواجه شدم و پذیرفتنش خیلی برام دردناکه این موضوعه که تو این دنیا هیچ‌چیز رو نباید باور کرد. مطلقا هیچ‌چیز! همه چیز یک دقیقه قبل از ویرانی، کاملا سرجای خودش قرار داره و به یک‌باره می‌بینی با خاک یکسان شده و تو حتی فرصت نداری برای آخرین بار اونو تماشا کنی! آدم‌ها حرف می‌زنند، خیلی زیبا حرف می‌زنند و تو با شنیدن حرفاشون، خون تازه‌ای درون رگ‌هات جریان پیدا می‌کنه اما آدم‌ها فقط حرف می‌زنند پای عمل که برسه همیشه لنگ می‌زنند. دیدنِ این همه تناقض بین حرف و عمل، ناامیدم می‌کنه. کلمات، قول‌ و قرارها و حرف‌ها، همیشه برای من باارزش بودند اما الان می‌بینم آدم‌ها هیچ تعهد و پایبندی نسبت به حرف‌ها یا قول و قرارهاشون ندارند! انگار همه‌چیز در مزخرف‌ترین حالت خودش قرار داره و ما فقط باید نادیده بگیریم، و بگذریم …

خاورمیانه را آفرید از روی چشمهای شرقی‌ات؛ پر آشوب، رنجور، خسته، زیبا...

مردی كه امروز عاشقش می‌شی زن‌های زيادی ازش متنفرن! زنی كه امروز دوس داشتنش رو كشف می‌کنی و زندگيت رو زيبا می‌کنه پارسال زندگی مرد ديگه‌ای رو نابود كرده! سربازی كه توی سنگر تو نارنجك می‌ندازه و منتظره صدای تكه تكه شدن بدنت رو بشنوه توی خونه بچه‌ی سه ساله‌ای داره كه بهش می‌گه بابا. اتاق نيمه تاريك خونه‌ای قديمی كه حالت ازش بهم می‌خوره محل زيباترين خاطرات آدمی ديگه است … شايد خيلی احمقانه به نظر بياد عزيزم ؛ ولی زندگی بيش از اين كه خودش معنی داشته باشه ، از جايی كه تو بهش نگاه می‌كنی معنی پيدا می‌کنه! - عليرضا ايرانمهر