𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲
الذهاب إلى القناة على Telegram
233
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
You think I'm pretty and I like the way you talk
You like my music and I like the way you walk
So, I think we're gonna get along
I like the way you wear your sweater off your shoulder
The way your hair comes down and makes you look older.
@hyperfemininity
راستش هیچ دهه هشتادی ای ندیدم که نیو ایج گوش بده، این نشونه ای هستش که من زیاد متعلق به این دهه نیستم.
@hyperfemininity
قبل از اینکه نیروانا جهان رو تکون بده، خودش تحت تأثیر گروهی بود که کمتر کسی اسمش رو شنیده و اون هم Melvins هست.
دوستی کرت کوبین با اعضای این گروه و الهامی که از فضای سنگین و خلاقانهشون گرفت، نقش مهمی توی شکلگیری صدای نیروانا داشت. Melvins گروهی بود که بیسروصدا راهو باز کرد.
@hyperfemininity
هیچ صدایی برام به اندازه صدای الیزابت عزیز نیست.
دلم میخواد این آهنگ رو هنگام غروب، بالای بامی تو دلِ شهر پلی کنم؛ همزمان مردم رو تماشا کنم، هر حرکت کوچیکشون رو زیر نظر بگیرم.
قدم زدنها، خندیدنهای نصفهنیمه، مکثهاشون سر چهارراه، و بعد، یه لحظه بیصدا با خودم بگم
"من زندهام. واقعاا زندهام."
و اون لحظه، همهچی به طرز عجیبی کافی باشه.
@hyperfemininity
Artist: The Church
Released: 1988
Album: Starfish
Genre: Post-punk, Neo psychedelia
@hyperfemininity
Artist: Alizée
Released: 2003
Album: Mes Courants Electriques
Genre: French pop
@hyperfemininity
«سکوت»
Do not disturb the silence in my chest
It’s deeper than the deepest sea
Within it sleeps a truth, a dark unrest
That wants to stay unknown to me.
سکوت را در سینهام بر هم مزن
سکوتی ژرفتر از ژرفترین دریاست
در آن، رازی به خواب رفته است
ناآرامی تاریک
که نمیخواهد
هیچگاه دانسته شود.
-Zinaida Gippius
Artist: Mortal Love
Released: 2006
Album: Forever Will Be Gone
Genre: Gothic metal
@hyperfemininity
Artist: Blackfield
Released: 2017
Album: Blackfield V
Genre: Progressive Rock, Art Rock
@hyperfemininity
the days go by
and nothing brings me joy
the glow was strong
when I was a boy
but it's gone
and the glow
it goes
so slow
it goes
@hyperfemininity
ترانهی «علاج» سرودهایست آتشین، عصیانگر و در عین حال سرشار از ایمان و امید. لحنی دارد که از دل زخمی یک ملت برمیخیزد و از زبان جمعی سخن میگوید که طعم ستم، جنگ و خیانت را چشیدهاند. محسن چاوشی در این اثر، با بیانی حماسی و در عین حال شاعرانه، سعی میکند به جنایت، ریاکاری و بیعدالتی بتازد، و همزمان مردم را به بیداری، ایستادگی و توکل فرا بخواند. شعر با تصویری از خشونت بیرحمانه آغاز میشود؛ تصاویری از «تکههای پیکر» و «گیسوان دختر»، که یادآور فجایع جنگی یا سرکوبهای وحشیانه است. این سؤال گزنده که «با اینها چه میخواستید بکنید؟» تیر مستقیم شاعر به سینهی آنانیست که گویی از درد مردم تغذیه میکنند. در ادامه، امید به زندگی، چون جرقهای در تاریکی، نمایان میشود: «ما زندهایم، مثل امید». این زنده بودن، صرفاً فیزیکی نیست؛ نوعی ایستادگی و تداوم روحی است. در برابر دشمنی که به کشتار افتخار میکند، این زندگی، خود نوعی مقاومت است. شاعر سپس به تناقضی بزرگ اشاره میکند؛ دشمنی که شیپور جنگ را نواخته، حال ژست صلح گرفته است. این کنایهایست به سیاستهای دوگانه و دروغین قدرتهای جهانی یا حتی سران داخلی. در اینجا، دشمن نه صرفاً کسی با سلاح، بلکه صاحبان تفکر فریب و ریا هستند: «ابلیسزادگانِ پلید». اما شاعر، مردم را «رسیدگان به یقین» مینامد؛ کسانی که چشمشان به حقیقت باز شده و حاضرند قمار آخر را بر سر آزادی و ایمان کنند. در میانهی شعر، پیام اصلی عنوان میشود: «مردم، علاج در وطن است». این مصرع، کلید واژهی ترانه است. «علاج» برخلاف انتظار، نه در وعدههای بیرونی، نه در قدرتهای بیگانه و نه در آرمانهای انتزاعی است؛ بلکه در درون خاک، مردم، و خودِ ماست. باقی جهان، تنها «لب و دهن» است؛ پر از حرف بیعمل. جنگ کنونی، جنگی تنبهتن است، میان ظلم و آگاهی، تاریکی و روشنی، و دیگر جای تماشاگری نیست. شاعر از «آزادگان جهان» میخواهد برای تربیت «اقوام بردهدار» کاری کنند؛ استعارهای برای ملتهایی که هنوز در سلطهطلبی، استعمار و برتریجویی غوطهورند. این ابیات، نقدیست جهانی، اما ریشهدار در رنجهای منطقهای و ملی. تصاویر بعدی، با زبان تمثیلی پیش میروند: «موشهای شبزده»، «آژیرهای ممتد»، «سوراخهای گنبد»... همه نماد تهدید، ترس، خرابکاری و دروغاند. شاعر در اینجا از نیروهای عدالتطلب «گربهها» میخواهد که این تاریکیزدگان را شکار کنند. بخش بعدی، کودککشان را مخاطب قرار میدهد؛ شاید اشارهای مستقیم به فجایع جنگی علیه کودکان یا حملات بیهدف و بیرحمانه. و با لحنی قاطع میگوید: بزدلتر از شما کسی نیست. و بعد، نوبت به نوید آمدن میرسد: «ما در مسیر آمدنیم». دعوتیست به همت، به قیام، و هشدار به ظالمان که زمانشان به سر رسیده است. شاعر سپس با بهرهگیری از مفاهیم مذهبی، مثل «شمشیر دو دم»، «تیغ روز جزا»، «ذوالفقار» و «کعبه»، تصویر قیام نهایی و عدالت الهی را ترسیم میکند. اما این مفاهیم نه برای تسلیم، که برای تقویت ارادهاند. نوعی دینباوری پویا که از مردم میخواهد سجده به حقیقت کنند، نه به دروغ. در پایان، اعتماد به خداوند، آرامشبخش است: «کاری خدا که در همه جاست». و در مقابل آن، خائنان همیشه بودهاند. اما شاعر هشدار میدهد که بعد از غبار فتنه، زمان حسابکشی است، و دیگر رحمی بر مزدوران جیرهخوار نیست.
علاج صدای خونیست که از خاک میجوشد. فریادیست علیه ظلم، خیانت و کودککُشی؛ و ستایشیست برای امید، ایمان و ایستادگی. محسن چاوشی در این ترانه، از زخمی سخن میگوید که نه تسلیم، که بیدارمان کرده. این شعر، سوگنامه نیست؛ آیهایست از خشم مقدس و دعوتیست به برخاستن.
@hyperfemininity
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
