ar
Feedback
minding my own business.

minding my own business.

الذهاب إلى القناة على Telegram

تیکه کتاب! تبلیغات: @tellocbot

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام minding my own business.

تُعد قناة minding my own business. (@ocnotes) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 40 324 مشتركاً، محتلاً المرتبة 661 في فئة الكتب والمرتبة 8 504 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 40 324 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 15 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -553، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -20، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 1.75‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 2.85‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 706 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 150 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل proxy1, proxy2, proxy3, زور, ملیش.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
تیکه کتاب! تبلیغات: @tellocbot

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 16 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

40 324
المشتركون
-2024 ساعات
-1217 أيام
-55330 أيام
أرشيف المشاركات
مهم‌ترین مقالات کوتاهی که می‌تواند افکار شما را برای همیشه تغییر دهد: ■ چگونه از مردم سواری بگیریم؟ | مقاله ■ افسانه‌ی سنِّ 4.5 میلیاردیِ زمین | مقاله ■ زنانِ لوس و کلیشه‌ها | مقاله ■ چرا مردم خیلی زود فریب می‌خورند؟ | مقاله ■ زندان: سیستمی وحشیانه | مقاله ■ زنان، فرگشت و تجاوزِ جنسی! | مقاله ■ زن آگاهی می‌خواهد نه باسنِ گُنده! | مقاله ■ یک کاسه مدفوع! | مقاله ■ ژنتیکِ هم‌جنس‌گرایی | مقاله ■ اسلام و انهدامِ اسطوره‌ها! | مقاله ■ دادخواهی از زنان | مقاله ■ اسطوره‌ی فرگشت | ویدیو ■ شاعران: دروغگوترینِ مردم | مقاله ‌ ‌

اگر خدایی بود، هیچ‌وقت نمی‌گذاشت چیزهایی که با چشم‌های خودمان دیدیم اتفاق بیفتد. بگذار خدا مال آن‌ها باشد. ارنست همینگوی

شب‌های روشن – داستایفسکی
شب‌های روشن – داستایفسکی

سرم از حس‌وحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش را کشیده باشند. چیز درستی نمی‌خوانم، کاری نمی‌کنم، خُلق خوشی ندارم و شادی را فراموش کرده‌ام که چه جور است. شادی کلمه‌ی درستی نیست؛ دل‌خوشی‌ست که از یادم رفته است. روزها در راه – شاهرخ مسكوب

راه ساده برای آشنایی با یک شهر، این است که انسان بداند: مردم آن چگونه کار می‌کنند چگونه عشق می‌ورزند و چگونه می‌میرند. طاعون – آلبر کامو

غرور و تعصب – جین آستین
غرور و تعصب – جین آستین

ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم، بهتر از بودن با آدم‌های حقیری است که مدام سر هم کلاه می‌گذارند. عامه پسند – چارلز بوکوفسکی

خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند. سوگ سیاوش – شاهرخ مسکوب

عصیان – یوزف روت
عصیان – یوزف روت

آیا بهتر نبود که می‌رفت و در قبرِ خود می‌خوابید و می‌گذاشت رویش خاک بریزند...؟! بدون وحشت، از خدا می‌پرسید که آیا واقعاً خیال می‌کند مخلوقاتش از آهن درست شده‌اند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند...؟! صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکز