ar
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

الذهاب إلى القناة على Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

إظهار المزيد
780
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
+1530 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

sticker.webp0.22 KB

sticker.webp0.35 KB

● یک روز آسمان شکافته می‌شود و عشق و محبت از ملکوت‌های دور فرو می‌بارد. کشتزارها به جنب‌وجوش می‌افتند و از ساقه‌ی نازک درختان سرسبز شبنم عشق فرو می‌چکد و سرزمین عشق را می‌پوشاند. انسان به‌جز محبت و دوستی کار دیگری برایش باقی نمی‌ماند. هر انسانی می‌آید و گرد عاطفه را بر سر آن دیگری می‌افشاند. تنها عشق است که بزرگ می‌شود و گسترش می‌یابد، به اندازه‌ای که دیگر به‌جز عشق هیچ واژه‌ی دیگری نمی‌ماند. دیگر لازم نیست انسان انواع زبان‌ها را بداند، چون عشق تنها یک زبان دارد. انسان لازم نیست انواع هنرها را داشته باشد، چون عشق تنها هنر می‌شود. دیگر لازم نیست کسی کار بکند چون عشق تنها کار انسان می‌شود. ✍ #بختیار_علی 📕 غروب پروانه -------------------------------------------------------------------- 🌞🎼YOUR DAY REVOLVES AROUND LOVE♥️ ---------------------------------------‐---------------------------- ●عشق را از زمین بگیرید! چه می‌ماند جُز یک گورِ بزرگ برای‌ دفن‌کردنِ همه‌ی ما؟! ✍#رابرت_براونینگ 🍏🍎🍃

AnimatedSticker.tgs0.59 KB

sticker.webp0.31 KB

photo content

sticker.webp0.39 KB

photo content

🎼❤️🎼 شب بی تو؛ چقدر شب است... و من بی تو؛ چقدر تاریک ام و آسمان... بی ماهِ چشمان تو چقدر خالی و تنهاست ... #فرح_فریماااا📕معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp0.88 KB

🎼❤️🎼 شب بی تو؛ چقدر شب است... و من بی تو؛ چقدر تاریک ام و آسمان... بی ماهِ چشمان تو چقدر خالی و تنهاست ... #فرح_فریماااا📕معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp0.67 KB

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی #هوشنگ_ابتهاج 🍏🍎🍃

sticker.webp0.60 KB

✨💖✨ امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می کنی در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش می کنی می جوش می زند به دل خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش می کنی گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع زین داستان که با لب خاموش می کنی ✍#هوشنگ_ابتهاج 🎙#فریدون_فرح_ اندوز 🍏🍎🍃

✨

● من در لحظه‌ای تاریك (ژوئیه 1961) بنوشتن مشغولم، و نمی‌دانم نژاد بشر آنقدر دوام می‌کند که نوشته من منتشر یا در صورت انتشار قرائت شود یا نه. اما هنوز امیدواری هست، و تا امید وجود دارد، نا امیدی از بزدلی است. اینک مهمترین مسأله ای که در برابر جهان قرار دارد بدین قرار است؛ ایا از راه جنگ می‌توان چیزی بدست آورد که مورد پسند کسی باشد؟ کندی و خروشچف می‌گویند آری؛ مردانی که از سلامت نفس برخوردارند می‌گویند نه. اگر این دو را قادر به تخمین احتمالات عقلانی بدانیم، ناگزیر به این نتیجه می‌رسیم که هر دو نفر بر این امر که وقت خاتمه دادن به وجود بشر رسیده اتفاق نظر دارند.  اما بدیهی است که آنان اینطور فکر نمی‌کنند. غرور، ادعای بی جا، ترس از باختن قافیه، و ناشکیبائی ناشی از اعتقاد به جهان بینی خاص نیروی قضاوت آنان را ناتوان ساخته است. نابینائی خود آنان در اثر فشار گروه نیرومندی که خود به همان اندازه نابینا هستند تشدید می‌شود. احساسات جنگ طلبانه مردم هم، که در اثر تبلیغات آنان و همکاران و زیر دستانشان بوجود آمده است بر آن مزید می‌کند. در چنین اوضاع و احوال ، چه اقدامی می‌توان کرد تا دیوانگیهای بی بند و بار مردم صاحب قدرت عقیم شود؟ یک آدم بدبین شاید چنین گوید : چرا در جستجوی راهی جهت بقای نوع بشر باشیم؟ آیا جای آن نیست، از اینکه بار سنگین درد و رنج و نفرت و ترس، که تا امروز زندگی آدمی را ظلمات ساخته بود به پایان می‌رسد، شادمان باشیم؟ ✍#برتراند_راسل آیا_بشر_آینده‌ای_هم_دارد 🍏🍎🍃

📚